یکدیگر انجام دهید و افزود اگر ببینم کسی نکاح موقت کرده است او را سنگسار خواهم کرد. (1) 
از ظاهر این روایت چنین بر می‌آید که نکاح موقت در زمان رسول خدا رواج داشته و عمر(رض) در زمان خود آن‌را تحریم کرده است. در حالی که واقعیت امر چنین نیست، بلکه متعه یا نکاح موقت را خود رسول خدا حرام قرار داد و کسانی از صحابه که گفته می‌شود نکاح متعه را حرام نمی‌دانستند به خاطر این بود که حکم قطعی تحریم این نوع نکاح به آنان نرسیده بود. همچنین کسانی از متأخرین مانند ابی هلال عسکری(2)  و رفیق عظم(3)  که تحریم متعه را به عمر(رض) نسبت داده‌اند به دلایل تحریم آن در سنت نبوی پی نبرده‌اند که به شرح زیر بیان می‌شوند: 
1ـ مسلم با سند صحیح از سلمه نقل کرده که گفته است: 
رسول خدا در سال اوطاس سه بار نکاح متعه را جایز قرار داد و بعداً آن‌را ممنوع اعلام کرد.(4) 
2ـ همچنین مسلم با سند خود از سبره نقل کرده که گفته است: رسول خدا به ما اجازه‌ی نکاح متعه را داد. من با یکی از دوستانم به خواستگاری زن زیبايی از بنی عامر رفتیم. من از آن رفیقم جوان‌تر بودم. گفت: به من چه می‌دهید؟ هر یک از ما ردای خود را تقدیم کرد. سرانجام با من آمد و به مدت سه روز با من ماند. آن‌گاه رسول خدا اعلام کرد که: 
(من كان عنده شيء من هذه النساء التي يَتَمتَّعُ، فليُخل سبيلها).
 «هر کس زنی را با نکاح موقت در اختیار دارد آن‌را رها کند».(5) 
3ـ همچنین مسلم با سند خود از سبره‌ی جهنی نقل کرده که از رسول خدا شنیده است که فرمود: 
(يا أيها الناس إنِّي قد كنت أَذِنْتُ لكم في الاستمتاع من النساء، وإن الله قد حرّم ذلك إلى يوم القيامة، فمن كان عنده شيء فليُخل سبيله ولا تأخذوا مما آتيتموهن شيئاً) (6) .
«ای مردم! من به شما اجازه‌ی نکاح متعه داده بودم و اکنون خدا آن‌را تا قیامت حرام قرار داده است. پس اگر نزد کسی زنی با نکاح متعه وجود دارد او را رها سازد و آن‌چه‌ بدو داد، پس بگیرد.
4ـ همچنین مسلم به روایت علی بن ابی طالب نقل کرده که او متوجه ابن عباس شد که در مورد نکاح متعه زیاد سخت نمی‌گرفت. آن‌گاه علی گفت: 
(مهلاً يا ابن عباس، فإن رسول الله (ص) نهى عنها يوم خيبر، وعن لحوم الحمر الإنسية).(7)
«ابن عباس! مگر نمی‌دانی که رسول خدا(ص) روز خیبر از نکاح متعه و خوردن گوشت الاغ اهلی نهی کرده است».
بنابراین عمرفاروق نکاح متعه را از سر خود حرام قرار نداد، بلکه در این‌باره از رسول خدا(ص) پیروی نمود که ایشان پس از آن که در سال ششم هجری در خیبر آن‌را حرام قرار داد در سال هشتم یعنی سال فتح مکه آن‌را دوباره حلال اعلام کرد و پس از سپری شدن 15 روز دوباره آن‌را برای همیشه و تا قیامت حرام قرار داد.(8) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، ك الحج، رقم 1217 .
2) الأوائل (1/238-239).
3) أشهر مشاهير الإسلام (2/432)، القضاء في عهد عمربن الخطاب (2/756).
4) مسلم، ك النكاح، باب نكاح المتعة وبيان أنه أبيح ثم نسخ، ثم أبيح ثم نسخ، واستقر تحريمه إلى يوم القيامة (2/1033).
5) مسلم ک النکاح. 
6) مسلم ك النكاح رقم 1406 .
7) مسلم ك النكاح _2/1027) رقم 1407 .
8) القضاء فی عهد عمربن الخطاب (2/756)عمر(رض) با اجتهادات خود در سازمان قضایی به ویژه پیرامون مسايل جنایی و حدود و قصاص تأثیر شگرفی نهاد. همان طور که با علم و دانش وسیع خود و فهم و برداشتی که از مقاصد شرعی داشت و با اجتهادات خود در مباحث مختلف فقهی تأثیر عمیقی گذاشت و از ایشان در مجموعه‌ی فقه اسلامی مسايل بی شماری به جا مانده است که به شرح زیر می‌باشند: 
1ـ عمر(رض) معتقد بود که پوست حیوان خود مرده با دباغی پاک می‌شود، به شرطی که در حال حیات پاک بوده باشد.
2ـ نماز بر پوست روباه را مکروه می‌دانست.
3ـ مسواکِ بعد از زوال را برای روزه دار مکروه نمی‌دانست، بلکه آن‌را مستحب می‌دانست.
4ـ این رأی را انتخاب می‌کرد که‌ مسح بر موزه و اجسام مشابه، برای مقیم یک شبانه روز و برای مسافر سه شبانه روز است.
5ـ ابتداء مسح بر موزه پس از بی وضو شدن آغاز می‌شود.
6ـ وقت نماز جمعه پس از زوال خورشید آغاز می‌شود.
7ـ دست زدن به ذکر (آلت تناسلي) ناقض وضو است.
8ـ تکبیرات ایام التشریق از فجر روز عرفه آغاز می‌شود و تا عصر روز آخر ایام تشریق ادامه دارد.
9ـ عمر و ابوبکر(رض) راه رفتن پیشاپیش جنازه را افضل می‌دانستند.
10ـ عمر معتقد به وجوب زکات بر مال کودک و مجنون بود.
11ـ معتقد به اختیار فسخ برای طرفین معامله تا آخر مجلس بود.
12ـ بیع سلم را در معاملات جانداران قبول نداشت.
13ـ معتقد بود که‌ رهن گذاشتن مشروط بر این که اگر مدیون سر وقت، بدهی را پرداخت نکرد، رهن به عنوان مبیع در مقابل دَین حساب می‌شود، شرط فاسدی است.
14ـ اگر کسی عین مال خود را در دست مدیون مفلس یافت، مال به خودش تعلق می‌گیرد نه سایر طلبکاران.
15ـ مال دخترک یتیم حتی پس از بلوغ به وی داده نشود تا این که ازدواج کند و یک سال از تاریخ ازدواجش سپری گردد.
16ـ همسایه حق شفعه ندارد. حق شفعه فقط از آن کسی است که در مال غیر منقول و غیر قابل تقسیم شریک باشد.
17ـ عقد مساقات در همه‌ی درختان جایز است.
18ـ جایز است که فردی را در مقابل دادن پوشاک اجیر نمایند.
19ـ دادن هبه الزامی نیست مگر پس از قبض کردن.
20ـ کسی که به غیر خویشاوندش چیزی هدیه داده است تا وقتی در مقابل آن چیزی وصول نکرده است، می‌تواند رجوع کند، ولی اگر به خویشاوندی هدیه‌ای داده بود نمی‌تواند، رجوع بکند.
21ـ مدت اعلام مال یافته شده یکسال می‌باشد.
22ـ اگر مال یافته شده اندک باشد، می‌توان بدون اعلام آن‌را تصاحب کرد.
23ـ مال یافته شده پس از یک سال متعلق به کسی است که آن‌را یافته است فرق نمی‌کند که نیازمند باشد یا خیر.
24ـ حکم مال یافته شده‌ی حرام و غیر حرام یکی است.
25ـ مال یافته شده، در دست کسی بماند که آن‌را یافته است البته به شرط این که آدم امینی باشد.
26ـ تغییر و تحول در وصیت و رجوع کردن از آن اشکالی ندارد.
27ـ کلاله کسی است که نه پسری دارد و نه پدری.
28ـ خواهران همراه دختران باعث می‌شوند که‌ دختران به‌ عنوان عصبه به حساب ‌آیند.
29ـ مسأله حماریه یا مشرکه در میراث از ابتکارات عمربن خطاب است.
30ـ مادر بزرگ‌ها اگر زیاد و چند نفر باشند همه در یک ششم شریک هستند و این رأی ابوبکر نیز می‌باشد.
31ـ اگر کسی بمیرد و بعد از خود، مادر، خواهر و پدر بزرگی بگذارد، نصف دارايی‌اش مال خواهر و یک سوم مال مادر و بقیه مال پدر بزرگ است.
32- عمر معتقد بود که‌ هرگاه زنی بمیرد و شوهرش همراه با پدر و مادرش به‌ عنوان وارث وی اعلام وجود نمایند، زوج نصف میراث، مادر یک سوم باقی مانده‌ و بقیه‌ از آن پدر می‌باشد، و اگر مردی بمیرد و زنش همراه با پدر و مادرش اعلام وجود نمایند، زن یک چهارم، مادر یک سوم باقی مانده‌ و بقیه‌ برای پدر می‌باشد. این دو مسأله‌ به‌ «عمریتین‌» مشهور می‌باشد، زیرا عمر(رض) برای نخستین بار در این خصوص به‌ قضاوت نشستند.
32ـ اگر میت، وارثي دارای سهم مشخص و عصبه ندارد، میراثش به ذوالارحام داده می‌شو