ان انصار از اوس و خزرج را فرا خواند و خطاب به آنان گفت: من هم یکی از شما هستم. امروز شما باید به حق رأی بدهید و از من به ناحق پیروی نکنید. موافقین و مخالفان باید نظر و رأی خود را ابراز دارند و کسی حق ندارد کورکورانه‌ از رأی من پیروی نماید. سپس گفت: شما سخنان این‌ها را شنیدید. این‌ها گمان می‌کنند که من بر آن‌ها ستم روا خواهم داشت. من فکر می‌کنم که چیزی از سرزمین کسرا باقی نمانده که فتح نشده باشد و در این فتح ما به اموال و زمینها و بردگان زیادی دست یافته‌ایم. اموال را در میان جنگجویان تقسیم نموده و خمس آن‌را نیز در مصارف آن هزینه کرده‌ام و چنین به نظر می‌رسد که زمینها را به دست کارگران و بردگانشان بسپاریم و در عوض از آن‌ها سالانه خراج و جزیه‌ وصول کنیم و آن‌چه‌ را از این راه به دست می‌آوریم، صرف هزینه‌های جنگجویان و فرزندانشان و مسلمانان دیگر بنماییم. آیا به نظر شما این مرزها نیاز به مرزبانانی ندارد که از آن‌ها نگهداری کنند، آیا این شهرهای بزرگ نیاز به پادگان و لشکر ندارد؟ آیا کارمندان و دست اندرکاران دولت حقوق نمی‌خواهند؟ پس اگر زمینها را تقسیم کنیم، هزینه‌ی این امور را از چه راهی فراهم سازیم؟ همه یکصدا گفتند: رأی ما رأی تو است. چرا که اگر در شهرها لشکر و پادگان وجود نداشته باشد، بی درنگ کافران به شهرهای خود باز خواهند گشت.(6) 
همچنین عمر(رض) طی سخنان خود گفت: اگر این زمینها را تقسیم بکنم، برای همیشه به دست عده‌ای سرمایه‌دار خواهند چرخید و مسلمانان بعدی در آن سهمی نخواهند داشت، در حالی که قرآن می‌گوید: 
ﭽ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭼ الحشر: ١٠ 
«كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي‌آيند«.
و این آیه همه‌ی کسانی را که تا قیامت خواهند آمد، در بر می‌گیرد. بدین صورت رأی عمر(رض) و بزرگان صحابه بر تقسیم نکردن زمینهایی که از کفار گرفته بودند، استوار گردید.(7) 
از نحوه‌ی مذاکره و گفتگوی عمر(رض) برای متقاعد ساختن مخالفین طرح «خراج» فرزانگی و فراست ایشان متبلور می‌گردد. چنان‌که با ارائه‌ی دلیل و مدرک و طی سخنان زیبا و دلنشین خود توانست نظر مخالفین را به نفع خود تغییر دهد. کاری که شاید از دست یک سیاستمدار قوی امروزی در جلب آرای اعضای پارلمان برای تصویب نمودن لایحه‌ای برنیاید.
لازم به‌ یاداوری است که‌ عمر مافوق هر سیاستمداری است، با توجه‌ به‌ اینکه‌ صداقت از سخنان وی می‌چکید و همانند سیاستمداری فریبکار نقشه‌ و برنامه‌های خود را ارائه‌ نمی‌داد، بلکه‌ طی بیاناتی آن‌را عرضه‌ می‌داشت که‌ ما فوق هرگونه‌ شبیه‌ و مثالی می‌باشد.(8) 
آیا عملکرد عمرفاروق درباره زمینهای خراج با عملکرد رسول‎خدا(ص) مخالف بود؟
سخن کسی که گفته است عملکرد عمرفاروق درباره‌ی زمینهای خراج مخالف با عملکرد رسول خدا(ص) بوده است بدلیل این که رسول خدا(ص) زمینهای خیبر را تقسیم نمود و اگر چنان‌که خلیفه‌ای خلاف این عمل کند، باید عملکرد او را خلاف سنت و باطل تلقی نمود، سخن اشتباه و جسورانه‌ای نسبت به خلفای راشدین می‌باشد.
باید گفت که عملکرد رسول‎خدا(ص) در خیبر یعنی تقسیم اراضی در میان فاتحان، بیانگر جایز بودن این عمل و نه وجوب آن است. و اگر هیچ دلیلی در این باره وجود نداشته باشد، عملکرد عمر، عثمان و علی(رض) خود دلیل بسیار قوی‌ای برای این امر محسوب می‌شود و علاوه بر آن عملکرد خود رسول خدا در فتح مکه که اراضی آن‌را تقسیم ننمود و کسی را به بردگی نگرفت، بزرگترین دلیل بر جواز این امور نه وجوب آن می‌باشد. و اگر کسی بگوید: مکه با صلح و سازش فتح گردید نه به زور، سخن گزافی گفته است. چرا که رسول خدا در اثر نقض عهد اهل مکه قصد فتح آن‌را کرد و هنگامی که‌ در مرالظهران به‌ استراحت پرداخت هیچ کس برای صلح با او به‌ آن‌جا نیامد و کسی را برای صلح به‌ خدمت وی نفرستادند، بلکه‌ اینک ابوسفیان در راستای جاسوسی بیرون آمده‌ که‌ عباس او را درمی‌یابد و همانند اسیری به‌ خدمت پیامبر می‌برد و او را پناه‌ می‌دهد و در نهایت اسلام می‌آورد و در ردیف مسلمانان قرار می‌گیرد، پس چگونه‌ جایز است که‌ گفته‌ شود ابوسفیان بعد از قبول اسلام برای کافران انعقاد صلح نموده‌ بدون اینکه‌ از آنان اجازه‌ گرفته‌ باشد؟ و جهت توضیح این قضیه‌ باید گفت که‌ پیامبر(ص) امان و پناه مسلمانان را به‌ چند سببی متعلق نمود که‌ عبارت بودند از: هر کس وارد منزل ابوسفیان شود او در امان است و هر کس وارد منزل مسجد شود او در امان است و هر کس منزل خود را قفل بزند او در امان است.(9)  یعنی اینکه‌ پیامبر(ص) به‌ کسانی امان داد که‌ با او به‌ جنگ درنمی‌افتد، از این‌رو می‌فهمیم که‌ اگر صلح اعلام شده‌ بود، هرگز پیامبر(ص) نیازی به‌ اعلام امان‌دهی نداشت. و نکته‌ی دیگر اینکه‌ پیامبر(ص) آن‌ها را به‌ آزادگان نام داد. زیرا آنان را از بند اسارت آزاد گرداند، و همچنین پیامبر(ص) دستور گروهی از آنان اعم از زن و مرد را صادر نمود. و نکته‌ی دیگری اینکه‌ پیامبر(ص) فرمود: 
(إن مكة لم تحل لأحد قبلي ولا تحل لأحد بعدي، وإنما أحلت لي ساعة)(10) 
 «مکه‌ نه‌ قبل از من و نه‌ بعد از من برای کسی حلال نبوده‌ و تنها برای ساعتی برای من حلال گشته‌ است».
و اینکه‌ پیامبر(ص) با کلاه‌ خود نه‌ با احرام وارد مکه‌ شد، و اگر قرار بر صلح می‌بود چیزی برای وی حلال نمی‌بود، همانطور که‌ اگر با شهری مصالحه‌ می‌نمود چیزی از آن‌را حلال نمی‌پنداشت، پس چگونه‌ بلد الحرام را حلال قرار می‌دهد در حالی که‌ مردمان آن اعلام صلح نموده‌ و دست آشتی را دراز نموده‌اند؟! و همچنین اینکه‌ گروهی از آنان با خالد به‌ پیکار افتادند و گروهی دیگر از آنان با دسته‌ای از مسلمانان جنگیدند. خلاصه‌ اینکه‌ با توجه‌ به‌ آثار و روایات نقل شده‌ پی‌ خواهیم برد که‌ مکه‌ با جنگ فتح شد و پیامبر(ص) اموال و اراضی آن‌را تقسیم ننمود مردم آن دیار را به‌ بردگی نگرفت.. پس نتیجه می‌گیریم که پس از فتح شهری توسط مسلمانان، تقسیم اموال و اراضی و به بردگی گرفتن مردم آن‌جا امری اختیاری نه وجوبی است.(11)  
بنابراین عملکرد عمر(رض) نه تنها مخالف با عملکرد رسول خدا نبود بلکه کاملا همسو و هماهنگ با شیوه‌ی آن حضرت بود و دستاویز ایشان در این باره موارد زیر بود: 
1ـ آیات سوره‌ی حشر که حکم «فیء» را بیان می‌دارد.
2ـ عملکرد رسول خدا(ص) در فتح مکه که زمینهای آن‌را برای صاحبانشان باقی گذاشت بدون این که از آنان خراج بگیرد.
3ـ فیصله‌ی مجلس شورایي که برای این منظور تشکیل شده بود و از آن پس این مسأله به عنوان سنتی همیشگی در مورد زمینهایی که مسلمانان بر آن تسلط می‌یافتند، قرار گرفت.
بنابراین عمر(رض) در تفاوت قايل بودن میان اموال غنیمت منقول و غیر منقول به دلايل و نصوصی چنگ زده بود و در این باره ملاحظه‌ی نصوص مختلف را مد نظر قرار می‌داد. علاوه براین او می‌خواست زمینها همچنان به دست صاحبان خود باقی بماند، تا لشکر اسلام با مشغ