اق دارای نخلستان و روستاهای فراوان که بین بصره و واسط واقع شده است.
21) عمر بن الخطاب، دکتر محمّد ابوالنصر ص 263.ز
22) همان 256<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:168.xml">نخست: توسعه و آبادنی</a><a class="folder" href="w:html:172.xml">دوم: مشکلات اقتصادی</a><a class="folder" href="w:html:180.xml">سوم: وبای معروف عمواس</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:169.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:170.txt">1- توجه به راه سازی و امور حمل و نقل</a><a class="text" href="w:text:171.txt">2ـ تأسیس شهرهای مرزی و نظامی</a></body></html>عمربن خطاب (رض) به توسعه و بازسازی مسجد پیامبر خدا پرداخت و منزل عباس بن عبدالمطلب را به آن افزود چنان که در مجموع، ده ذراع از ناحیه قبله و بیست ذراع از جانب غرب و هفتاد ذراع از طرف شمال به آن افزود و بنای آن‌را با خشت خام و شاخه‌ی درخت خرما بازسازی نمود و ستونهای چوبی‌ای برای مسجد تدارک دید و سقفش را با شاخه‌های درخت خرما پوشاند. ضمنا از تزیین مسجد با رنگهای قرمز و زرد، منع کرد و فرمود: این کار باعث جلب توجه نمازگزاران می‌شود و در نتیجه، از خشوع آن‌ها می‌کاهد(1) . و علاوه بر این‌ها صحن خالی مسجد را شن‌ریزی کرد تا نمازگزاران راحت‌تر بتوانند روی آن‌ها نماز بخوانند.(2) 
همچنین تغییرات اندکی در مسجد الحرام به وجود آورد. چنان که مقام ابراهیم را که با خانه‌ی خدا چسبیده بود و برای نمازگزاران و طواف کنندگان مشکل ایجاد می‌نمود به فاصله‌ی چندمتری انتقال داد(3)  و روی آن اطاق کوچکی ساخت و خانه‌های اطراف حرم را خریداری و به آن اضافه کرد و گرد آن دیوار کوچکی احداث نمود که فانوسها را بر آن می‌گذاشتند(4) . و خانه‌ی کعبه را که در زمان جاهلیت غلافی پوستین داشت و آن حضرت (ص) آن‌را با پارچه‌ی یمنی پوشانده بود، عمر(رض) با پارچه‌ی نازک و سفید رنگ مصری آن‌را پوشانید.(5) 
همچنین در سایر شهرهای اسلامی مساجد بزرگی به دستور عمر(رض) احداث گردید. چنان که سعد بن ابی وقاص مسجد جامع کوفه و عمرو بن عاص مسجد جامع فسطاط و عتبه بن غزوان مسجد جامع بصره را تأسیس نمودند که در واقع هر یک از این مساجد مرکز عبادی و فرهنگی و اجتماعی مسلمانان آن سامان به حساب می‌آمدند.(6) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافه الراشده (277)؛ فتح الباری (4/98)
2) اخبار عمرص 126
3) عصر الخلافه الراشده (227)؛ فتح الباری (8/169)
4) اخبار عمرص 126، عصر الخلافة الراشده‌ ص 227
5) اخبار مکه (ازرفی) 1/253، اخبار عمر.ص 126
6) عصر الخلافه الراشده. ص 228خباب (رض) با شنیدن این سخن، از مخفی‌گاه خود بیرون آمد و گفت: ای عمر! تو را مژده باد و من امیدوارم که دعای روز دوشنبه رسول خدا(ص) در حق تو قبول شده باشد. آن حـــضرت (ص) دعا کرد و از خداوند متعال درخواست نمود که: 
(اللهم أعز الإسلام بأحب هذين الرجلين إليك: بأبي جهل بن هشام، أو بعمربن الخطاب)
«بار خدایا! یکی از این دو نفر را که خود می‌پسندی، سبب عزت و سرافرازی اسلام بگردان: ابو جهل بن هشام یا عمربن خطاب»(1) 
عمر گفت: جای رسول خدا(ص) را به من نشان دهید. آن‌ها از آن‌جا که صداقت عمر را دریافته بودند، گفتند: رسول خدا(ص) در دامنه‌ی صفا، در خانه‌ی ارقم است. عمر(رض) در حالی که شمشیرش را حمایل کرده بود، به سوی خانه‌ی ارقم رفت و چون به آن‌جا رسید، در زد و گفت: درب را باز کنید. کسانی که در خانه بودند، چون صدای عمر را شنیدند، ترسیدند و هیچ یک از آن‌ها به‌ خود جرأت نداد که‌ درب را باز نماید، زیرا می‌دانستند که‌ عمر نسبت به‌ رسول خدا بسیار سنگدل و غضبناک است، و آن‌گاه که‌ حمزه‌ ترس و وحشت مسلمانان را مشاهده‌ نمود، خطاب به‌ آنان گفت: چیه‌؟ گفتند: عمربن خطاب آمده‌ است. گفت: عمربن خطاب آمده‌؟ پس بگذارید بیاید، اگر قصد نیکی داشته باشد که چه بهتر و گرنه او را خواهیم کشت. آن‌گاه درب را باز کردند و حمزه(رض) و یکی دیگر از مسلمانان دستانش را گرفتند و او را نزد رسول خدا(ص) بردند. رسول اکرم(ص) فرمود: رهایش کنید. رسول خدا(ص) به سوی او رفت و کمربندش را گرفت و او را تکان داد و گفت: 
(ما جاء بک یا بن الخطاب؟ والله‌ ما اری أن تنتهی حتی ینزل الله‌ بک قارعة).
«ای پسر خطاب! چه چیزی تو را به اینجا آورده است؟ گویا دست از این کارهایت بر نمی‌داری تا این که خداوند متعال مصیبت بزرگی بر سرت بیاورد؟».
عمر گفت: ای رسول خدا! آمده‌ام تا به خدا و پیامبرش ایمان بیاورم. رسول خدا(ص) با شنیدن این سخن، با صدای بلند تکبیر گفت، بگونه‌ای که حاضران در خانه پی بردند که عمر(رض) به اسلام مشرف گردید.(2)  آن‌گاه اصحاب رسول خدا(ص) آن‌جا را در حالی ترک کردند که با مسلمان شدن عمر(رض) و با وجود حمزه(رض) در شمار مسلمانان، احساس سربلندی و عزت می‌نمودند و می‌دانستند که آن دو از رسول خدا(ص) دفاع و پشتیبانی می‌نمایند. و بدین ترتیب مسلمانان می‌توانند از طریق آن دو به پاره‌ای از حقوق خود دست یابند و حق خویش را از دشمنانشان بگیرند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تخریج این حدیث در صفحات گذشته بیان شد.
2) فضائل الصحابه (1/344)عمرفاروق بخشی از درآمد دولت را به ایجاد ارتباط میان شهرهای اسلامی اختصاص داده بود. چنان که تعداد زیادی از شتران بیت المال را جهت تردد میان شبه جزیره‌ی عربی و شام و عراق برای کسانی که دست‌رسی به وسیله‌ی نقلیه نداشتند تدارک دیده بود. همچنین مکان‌هایی به نام «دار الدقیق» تأسیس نموده بود که در آن‌ها به رهگذران و مسافران بینوا غذا و دیگر مایحتاج اولیه داده می‌شد. و در فاصله‌ی مکه و مدینه در جاهای متعدد جهت رفاه مسافران مجموعه‌ی رفاهی تدارک دیده شده بود. بدین صورت عمرفاروق (رض) در سایه‌ی رهنمودهای قرآن تا حد امکان به عمران و آبادانی اماکن اصلی پرداخته بود که ضمن ایجاد امنیت و آسایش، مسافران را از حمل آب از مکانی به مکانی دیگر بی نیاز ساخته بود.(1)  علاوه بر آن، عمرفاروق، امیران، رؤسای قبايل و والیان را خاطرنشان می‌ساخت که رعایت حال رهگذران و مسافران را بنمایند. چنان که کثیر بن عبدالله به نقل از پدر خود و او از پدر خود می‌گوید: ما در رکاب عمر(رض) در سال هفدهم عازم حج عمره شدیم. در مسیر راه کسانی که بر سر آب‌ها سکونت داشتند از او اجازه‌ی ساخت و ساز در کنار این آب‌ها خواستند. عمر(رض) به آن‌ها گفت: اشکالی ندارد اما به یاد داشته باشید که مسافران و رهگذرانان در استفاده از آب و سایه بر شما حق تقدم دارند.(2) 
همچنین به میزان اهتمام و توجه عمر(رض) به مسأله‌ی راه‌های عبور و مرور از قراردادهایی که برخی مسئولین دوران خلافت ایشان با بعضی از شهرهای فتح شده بسته‌اند پی می‌بریم. چنان که پس از فتح نهاوند، ساکنان مناطق ماه بهرذان و ماه دینار نزد حذیفه بن یمان آمدند و با او بر اساس پرداخت جزیه صلح نمودند. آن‌گاه حذیفه عهدنامه‌ای بدین شرح نوشت: به نام خدای بخشنده و مهربان. این امان نامه‌ای از طرف حذیفه برای ساکنان ماه بهرذان و دینار است. مال