 بودند.
- عمر(رض) به احوال عرب در دوران جاهلیّت و اسلام از جوانب مختلف اعتقادی، تاریخی، نسبی، روش عبادی و علمی کاملاً آگاه بود، و علم و آگاهی او به این چیزها راه نقد کلامی و ادبی و اظهار نظر را پیش روی او روشن کرده بود.
- عمر(رض) از همان سنين ابتدای به محافل ادبی‌اي علاقه داشت که خالی از مسابقه و شعر سرایی و مطرح کردن ادبیات و ذوق پروری و اظهار نظر ادبی نبود، بطوری که وقتی عمر(رض) اسلام آورد شرکت و در مجالس مردان پاک سخن، که گفتارشان همچون میوه¬های پاک و لذیذ از هر زشتی پاک بود، و همنشینی با آنها بعد از شرکت در نماز و جهاد یکی از آن سه مطلبی بود که مورد علاقه و رغبت ایشان محسوب می‌شد، همانگونه که ایشان یکی از افراد هم¬صحبت داستان سرایان رسول خدا(ص) در شب بود، و در زمان خلافت خود در قسمتی از حیاط مسجد، خلوتگایی را به نام بطحاء (یعنی بستر فراخ رودخانه) بوجود آورد که شعر دوستان و شعر جویان به آن‌جا رفت و آمد داشتند(1). 
عمر (رض) که يكي از اصحاب رسول خدا(ص) بود دارای سهم عمده و رأی تیز و نافذ و تیزهوشی و ذکاوت و استعداد خارق العاده همراه با الهام، و بصیرت شفّاف بود، و کمتر در یافتن معنی درست خطا می‌کرد؛ ایشان همراه با این ویژگیهای با احساس شعر را می¬خواند و می¬شنید، و نسبت به نصوص ادبی و ارزشهای زیبایی و شعوری از ذوق و قریحه خاصی برخوردار بود، علّت این امر هم این بود که نسبت به آن بسیار حسّاس بود و معنی و اهداف آن را بخوبی درک می-کرد(2) ، لذا عمر (رض) هدف را با تمام قلبش دریافت می‌کرد و درون خود را با آن راضی می‌کرد، و تعجّب و علاقه¬ و قدردانی خود را نسبت به آن ابراز می¬کرد، همان‌گونه که روایت شده که متمّم بن نویره شعر مرثیه برای برادرش مالک سرود که توسط سپاه خالد بن ولید در جنگهای ردّه به هلاکت رسید، وقتی به این بیت رسید که گفت: 
لا یمسک الفَحشاءَ تَحتَ ثیابهِ        حلوٌ شمائلـه عفیف المئزرِ
«کسی که شمایل اخلاقی او شیرین و دلپسند است و پاکدامن است زشتی و فحشاء را زیر لباسش قرار نمی¬دهد».
عمر(رض) برخواست و نزد او رفت و گفت: دوست داشتم این مرثیه را برای برادرم زید بن خطاب می¬سرودی! گفت: ای اباحفص به خدا سوگند اگر می¬دانستم برادرم به جایی رفته که برادر تو رفته است، برایش مرثیه نمی¬سرودم، عمر(رض) گفت: هیچ کس تا کنون چنین تسلیتی به من نگفته(3) .
با این منطق فهم و درک و سنجش بیداری و هوشیاری عمر(رض) ارزش نصوص ادبی بلیغ را بالا برد، و آنها را تا سطحی ارتقاء داد که ارزش گنجینه‌های دنیای فانی به آن مقام نزدیک نمی¬شود. روایت شده که عمر(رض) به یکی از پسران هرم بن سنان گفت: برخی از اشعاری را که زهیر درباره شما سروده، بخوان. وقتی برایش خواند عمر(رض) فرمود: واقعاً که درباره شما زیبا سروده! گفت: ای امیرمؤمنان! ما بخشش فراوان به او عطا کرده‌ایم. عمر(رض) فرمود: آنچه شما بخشیدید، رفت، ولی آنچه او به شما داد، باقی است.(4) 
این عناصر، ذوق نقدی و صفای ملکه¬ی نقدی عمر(رض) را تغذیه می‌کرد، و چنین جایگاه ادبی را در عصر اسلام مهیّا و فراهم کرد.(5) 
امّا در رابطه با معیارهایي که عمر(رض) برای برتری متنی بر متن دیگر از آن‌ها استفاده می¬کرد، یا با آنها شاعری را بر شاعری دیگر مقدّم می‌داشت معیار‌های شکلی بودند که عبارتند از: 
سلامت عربی بودن
ذوق سرشته شده¬ی عمر(رض) بر فصاحت سالم و صحیح از لحن و غلط متنفّر است، و لحن و غلط دستوری به تنهایی کافی است که عبارت و متن ادبی را از اعتبار ساقط کند، و آن‌را مردود گرداند، و حتی کسی را که لحن و غلط دستوری از او سر زده مورد عتاب و نکوهش و انتقاد قرار گیرد.(6) 
مأنوس بودن الفاظ و پرهیز از معاظله و پیچیده گویی: 
روایت شده که عمر(رض) زهیر را مقدّم می‌داشت و شعرش را زیبا تلقّی می-کرد، و علّت این امر را پرهیز مکرّر گویی و پرهیز از پیچیدگی در کلام، و بکار نبردن الفاظ نامأنوس و وحشی بیان می‌کرد، که مرد را جز با اوصافی که داشت مدح و ستایش نمی¬کرد.(7) 
«معاظله» عبارت‌ است از تعقید در کلام و طوری بدنبال یکدیگر بیاید که موجب پیچیدگی مفهوم شود، و وحشی بودن هم نامأنوسی الفاظ است.(8) 
این اثر روایت شده اصول و قواعد شعر مورد پسند اسلام را توضیح می¬دهد، که واضح بودن معنی، نزدیک بودن مفردات الفاظ و راست و درست بودن و دور بودن از مبالغه و اغراق¬گویی است، چون شعر برای حکم کردن دعوت می¬دهد، و عموم مردم را مورد خطاب قرار می¬دهد، پس لابد باید قابل فهم باشد(9) ، شایان ذکر است که علمای علم بلاغه که بعداً اصول و قواعد این رشته را تدوین کرده اند، از بحث فصاحت و بلاغت مفرد، و کلام و فصاحت آن خارج نشده¬اند که عمر(رض) آن را تبیین کرد، جز مباحث روش تصنیف و تنظیم و ترتیب باب‌ها که بعداً بدان افزوده شد.(10) 
وضوح و روشنی مطلب
نامه‌ای به سعد بن ابی وقاص(رض) نوشت که به علّت کم اطلاعی از مناطقی که به تصرّف درآورده‌اید، و نیز از نبود آگاهی کافی از محل استقرار دشمن نتوانسته‌ام برخی تصمیماتم را بنویسم (و برایشان برنامه‌ریزی کنم)، بنابراین منازل و شهرهای فاصل بین شما و مداین را طوری برایم توصیف کنید و بنویسید که گویی آنها را می¬بینم، و امور خود را برایم روشن توضیح دهید.(11)  این جمله اخیر بطور واضح بیانگر این نکته است که بیان واضح، مورد تأیید خلیفه(رض) بود، و این مقیاس و معیار دقیق نقد ادبی است. همان¬گونه که قاضی¬ها را هم سوگند می¬داد که واضح و روشن از مسايل قضایی تعبیر کنند: ...الفهم الفهم فیما تلجلج فی صدرک: (مفهوم و واضح مقصود دل خود را بیان کن). و در مورد کاری که خواست در مورد آن به ایراد سخنرانی بپردازد گفت: مقاله‌ای را آماده کردم که از آن تعجّب می-کردم. و نیز رأی عمر(رض) براین بود که واژه‌ها وسیله تفهیم و آلت راهنمایی و بیان هستند، نه اینکه راهی برای شگفت‌زده کردن و نابینا کردن باشد، از این‌رو با مبالغه و گزافه‌گویی مخالفت می¬کرد بود و علیه آن قیام می‌نمود.(12) 
الفاظ باید به مقدار معنی باشد
از جمله کلام مأثور عمر(رض) این است: از مکابله پرهیز کن(13) . امام دارمی گفته: منظورش زیاده‌گویی در کلام است. بنابراین مراد عمر(رض) پرهیز از پرحرفی بود، چون مضمون فکر و اندیشه را از بین می¬برد، و موجب تکرار نفرت برانگیز و دوباره شدن‌های مکروه و ناپسند است، علاوه بر اینکه زیبایی گفتار هم مفقود می¬گردد، و جمالش پایمال می¬شود(14) ، عمر(رض) فرمود: صِداع و پراکنده شده کلام بر اثر زبان پراکنی است، پس هر چه می¬توانید کم بگویید(15) .
الفاظ وقتی زیبا است که در محل مناسب باشد
عمر(رض) از الفاظی متنفّر بود که به زور جای داده می¬شد؛ چون معنی را از ریخت می¬انداخت، و رونق و بهای کلام را از بین می¬برد، از جمله در نقد یک بیت از شعر حسیم عبد بنی حسحاس که گفته بود: 
عُمَیرَة وَدِّع إن تَجَهَّزتَ غادیاً		کفی الشَّیبُ و الإسلامُ للمرءِ ناهیاً
«ای عمیره! اگر آماده شده‌ای صبحگاه زود سفر کنی، پس (مالت را به) ودیعه بگذار، زیرا موی سفی