اف و فتنه ها تعبیر نمود.(13) 
6ـ ابن عباس می‌گوید: مردی نزد رسول خدا آمد و گفت: دیشب در خواب پاره ابری دیدم که از آن روغن و عسل می چکید. مردم مشغول جمع آوری آن‌ها بودند. بعضی کمتر و بعضی بیشتر از آن بهره‌مند می‌شدند. همچنین ریسمانی را دیدم که به آسمان آویخته بود و شما از آن بالا می‌رفتی. بعد از شما فرد دیگری آن‌را گرفت و بالا رفت. و پس از او نیز فرد دیگری آن‌را گرفت و بالا رفت و بعد از او مردی بدان چنگ زد ولی ریسمان پاره شد. اما دوباره وصل گردید. ابوبکر گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد به من اجازه دهید تا آن‌را تعبیر کنم. رسول اکرم (ص) فرمود: تعبیر کن. ابوبکر گفت: پاره ابر، اسلام و عسل و روغن که از آن می چکد قرآن است. بعضی بیشتر و بعضی کمتر از آن بهره مند می‌شوند و ریسمانی که به آسمان آویخته، حقی است که شما بر آن هستید و با آن بالا می‌روید. سپس بعد از تو مردی آن‌را می‌گیرد و با آن صعود می‌کند و پس از او کسی دیگر آن‌را می‌گیرد و بوسیله‌ی آن صعود می‌نماید و بعد از او مردی دیگر آن‌را می‌گیرد اما ریسمان کنده می‌شود و دوباره وصل می‌گردد و او هم صعود می‌کند. سپس ابوبکر گفت: ای رسول خدا! درست تعبیر کردم یا اشتباه! رسول خدا فرمود: بعضی درست و بعضی اشتباه بود. ابوبکر گفت: به خدا سوگند! باید اشتباهاتم را به من بگویی. رسول خدا(ص) فرمود: سوگند نخور.(14) 
این حدیث نیز به خلافت ابوبکر و عمر(رض) اشاره دارد(15) .
7ـ انس (رض) می‌گوید: بنو مصطلق مرا نزد رسول خدا فرستادند و گفتند: از ایشان بپرس که صدقات خود را بعد از شما به چه کسی بدهیم؟ انس می‌گوید: من از رسول خدا پرسیدم. ایشان فرمود: به ابوبکر بدهید. وقتی نزد آنان برگشتم و جواب رسول خدا را به آن‌ها بازگو نمودم گفتند: اگر برای ابوبکر اتفاقی افتاد به چه کسی بدهیم؟ من برگشتم و در این باره از رسول خدا پرسیدم. فرمود: به عمر(رض) بدهید.(16) 
این حدیث نیز به صراحت بیانگر آن است که عمر(رض) بعد از ابوبکر زمام امور مسلمین را به عهده خواهد گرفت و شایستگی آن‌را نیز دارد(17) .
8ـ و از جمله دلایلی که بیانگر استحقاق عمر(رض) در امر خلافت است، اجتماع اصحاب روی خلافت ایشان بعد از ابوبکر می‌باشد، با توجه‌ به‌ اینکه‌ اصحاب این پست حساس و کارآمد را جز به‌ افراد شایسته‌ و فاضل عطا نمی‌کنند، و همچنین اعتراف ابوبکر و علی(رض) در حق عمر نیز بیانگر همین واقعیت می‌باشد؛ چنان که ابوبکر گفت: بار الها! من بهترین بنده‌ی تو را بر آنان گمارده‌ام.(18) 
و اما سخن علی (رض) در مورد ایشان در بخاری آمده است که محمد بن حنیفه می‌گوید از پدرم پرسیدم: بهترین فرد بعد از رسول خدا چه کسی است؟ علی گفت: ابوبکر. سپس پرسیدم: بعد از او چه کسی است؟ گفت: عمر. آن‌گاه ترسیدم که نام عثمان را بگیرد. بنابراین گفتم: بعد از او بهترین فرد این امت شما هستید؟ گفت: من مردی از مسلمانانم. (19) 
در مجموع نصوص و روایات فوق بیانگر برتری عمر(رض) و استحقاق ایشان در امر خلافت
 می‌باشند(20) .
سفارینی می‌گوید: بدان که خلافت عمر(رض) در واقع مکمل و نتیجه‌ی خلافت ابوبکرصدیق است. و در پرتو اشاره‌های نصوص قرآن و سنت و اجماع صحابه، حقانیت ابوبکر آشکار و ثابت است و به تبع، حقانیت خلافت عمر(رض) نیز ثابت می‌شود و مجالی برای توطئه‌ی گروه‌های معاند و گمراه نمی‌ماند و سخن آنان در این راستا هیچ گونه‌ نقشی ندارد(21) .
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الدر المنثور في التفسير المأثور (4/119، 122).
2) عقیده اهل السنه والجماعه فی الصحابه الکرام.
3) الاعتقاد للبيهقي ص173 .
4) الفصل فی الملل والأهواء والنحل.
5) مسلم ش2393
6) عقيدة أهل السنة والجماعة في الصحابة الكرام (2/635).
7) عقیده اهل السنه والجماعه فی الصحابه الکرام.
8) مصنف ابن ابی شیبه 7/433 و صحیح ابن حبان. نگا: سلسله احادیث صحیحه 3/233
9) فيض القدير للمناوي (2/56).
10) مسلم4/1859.
11) فتح الباري (7/46).
12) سنن ابی داود و سنن ترمذی.
13) عون المعبود شرح سنن أبي داود (13/387).
14) مسلم (4/1777، 1778).
15) عقيدة أهل السنة والجماعة (2/638).
16) المستدرک 3/77. این حدیث از نظر سند صحیح است. ذهبی نیز همین مطلب را گفته است.
17) عقيدة أهل السنة والجماعة (2/639).
18) الطبقات الكبرى (3/274).
19) البخاري، ك الصحابة، رقم 3671.
20) عقيدة أهل السنة في الصحابة الكرام (2/640).
21) لوامع الأنوار البهية (2/326).گروه قابل اعتمادی از علما، اجماع صحابه و تابعین را در مورد خلافت عمر(رض) نقل کرده اند: 
1ـ ابوبکر احمد بن حسین بیهقی با سند خود از عبدالله بن عباس نقل می‌کند که گفت: هنگامی که عمر(رض) زخمی‌شد، من بر او وارد شدم و گفتم: ای امیر المؤمنین! بهشت مبارکت باد؛ تو هنگامی به صف مسلمانان پیوستی که مردم، همه کافر بودند و در کنار رسول خدا به جهاد پرداختی آن‌گاه که همه او را تنها گذاشتند و رسول خدا در حالی چشم از دنیا فرو بست که از تو راضی بود و در خلافت تو حتی دو نفر با هم اختلاف نکردند و اکنون با شهادت از دنیا رحلت می‌کنی. عمر(رض) گفت: سخنانت را دوباره تکرار کن. من سخنانم را تکرار کردم. گفت: اگر به اندازه‌ی زمین، طلا و نقره می داشتم، همه را پیشاپیش در مقابل ترس و وحشت روز قیامت، صدقه می‌کردم.(1) 
2ـ ابو نعیم اصفهانی نیز اجماع امت را بر خلافت عمرفاروق نقل کرده می‌گوید: وقتی ابوبکر با توجه به سوابق عمر(رض) و همکاریهایی که با خلیفه داشت، دریافت که در میان صحابه، فردی شایسته‌تر از عمرو دلسوزتر به حال امت وجود ندارد. با حس خیرخواهی برای امت و پاسخگویی در پیشگاه خدا، عمر(رض) را جانشین خود تعیین کرد و قبل از اینکه او را رسما جانشین خود اعلام بکند در یک رایزنی نظر بزرگان صحابه را نیز جویا شد. آن‌ها به اتفاق عمررا به عنوان خلیفه ی مسلمانان پذیرفتند. و اگر نزد آنان مورد اعتماد و به‌ عنوان فردی مصلح شناخته نمی‌شد، هرگز توافق نمی‌کردند. همان طور که اگر ابوبکر نیز متوجه مخالفت فرد یا افرادی با خلافت عمر(رض) می‌شد، او را تعیین نمی‌کرد.(2) 
3ـ ابو عثمان صابونی می‌گوید: خلافت ابوبکر(رض) با رضایت صحابه و اجماع آنان انجام گرفت. و اما عمر(رض) به پیشنهاد ابوبکر(رض) نامزد خلافت شد. سپس صحابه نیز با خلافت ایشان موافقت کردند و خداوند اسلام را بوسیله ی ایشان تقویت نمود.(3) 
4ـ ابن تیمیه می‌گوید: ابوبکر(رض) عمررا به‌ عنوان جانشین خود تعیین کرد و همه‌ی مسلمانان پذیرفتند و بعد از وفات ابوبکر با او بیعت کردند و بدین صورت او امیر مؤمنان و امام مسلمانان گردید و دارای سلطه و قدرت شد. (4) 
5ـ نووی می‌گوید: همه‌ی صحابه تعیین خلیفه بعدی را بعهده‌ی ابوبکر گذاشتند و او نیز عمر(رض) را تعیین کرد و همه پذیرفتند. (5)  
6ـ شارح طحاویه می‌گوید: خلافت بعد از ابوبکر به عمرتعلق یافت. بدین صورت که ابوبکر او را تعیین کرد و امت به آن راضی شد.(6) 
با توجه‌ به‌ منقولات فوق درمی‌یابیم که‌ خلافت عمر(رض) بنا به‌ اجماع صحابه ثابت گردید و بر همین اساس اهل سنت و جماعت نیز اجماع صحابه را پذیرفتند و آن