نوان مؤلفه القلوب به آن‌ها داده شود، حرفی نیست. اما اگر به خاطر خدا و یاری دین خدا جنگیده‌اند و پاداش خود را از او می‌خواهند، پس آن‌ها نیز جزو سایر مسلمانان هستند و همان سهمی که به دیگران تعلق می‌گیرد به آن‌ها تعلق خواهد گرفت. هنگامی که سعد بن ابی وقاص، جریر بن عبدالله را فراخواند و او را در جریان نامه‌ی عمر(رض) گذاشت، جریر گفت: امیر المؤمنین راست می‌گوید و ما نیازی به یک چهارم نداریم، بلکه با دیگر مسلمانان یکسان هستیم(7). 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الأحكام السلطانية ص48 .
2) الاداره العسکریه فی الدوله الاسلامیه (1/100)
3) همان (1/113).
4) منبع سابق (1/114)
5) الخراج: ابی یوسف. ص50
6) مناقب امیرالمؤمنین (ابن جوزی) ص 128
7) الاداره العسکریه (1/121)همچنین عمرفاروق در وصایا و نامه‌هایش به رعایت حقوق سربازان تاکید نموده است که می‌توان به نمونه‌های زیر اشاره کرد: 
1ـ بازدید از لشکر و جستجوی احوال سربازان
از عمربن خطاب نقل است که فرمود: گاهی پیش می‌آید که من در حالی که مشغول خواندن نماز هستم، به فکر تجهیز لشکر می‌افتم.
آری عمر(رض) امیرالمؤمنین و امیر جهاد است. او مانند کسی است که در حین مقابله با دشمن مشغول خواندن نماز خوف می‌باشد.(1)  عمر(رض) هنگامی که پرچم لشکری را به دست امیری می‌سپرد و آنان را آماده‌ی حرکت می‌نمود، لشکر را بازدید می‌کرد و آن‌ها را این گونه توصیه می‌نمود: کفشها و کمربند خود را محکم ببندید و اسباب اضافی با خود حمل نکنید و سوار کاری را خوب تمرین کنید و بر اسب بپرید و از تن پروری و زندگی عجم‌گونه بپرهیزید و تا بر پشت اسبان بپرید و کمان را به قدرت بکشید، قوای شما به تحلیل نخواهد رفت.(2) 
این وصایا میزان علاقه و توجه عمر(رض) نسبت به آمادگی رزمی نیروهایش را نشان می‌دهد.
فرماندهانش نیز تمام دستورات وی را به اجرا در می‌آوردند و همواره نیروهای تحت فرماندهی خویش را مورد تفقد قرار می‌دادند و چه در قلب معرکه و چه هنگام آمادگی برای رفتن به معرکه‌ی نیروی رزمی نیروهای خود را می‌آزمودند. چنان که عمرو بن عاص در خطبه‌های نماز جمعه در مصر مسلمانان را به آمادگی برای جنگ از جمله فربه ساختن مرکبهای خود توصیه می‌نمود و می‌گفت: نبینم که کسی از شما جسم خود را پرورش بدهد و از پرورش مرکب خود غافل شود و بدانید که من اسبان را نیز همانند مردان بازدید می‌کنم و اسب هر کسی ـ بدون بیماری و علت دیگری ـ لاغر باشد از حقوق او کاسته خواهد شد.(3) 
و هنگامی که عمر(رض) در سفر به دیار شام با معاویه ملاقات کرد، زندگی و ساز و برگ نظامی‌ او را شبیه زندگی پادشاهان دید و بر آشفت و گفت: ای معاویه! مگر قرار است مانند کسراها زندگی بکنی؟ معاویه گفت: ای امیر المؤمنین! ما در جنگ با دشمن به سر می‌بریم و نیاز به مظاهر ابهت انگیز و مانورهای نظامی‌داریم. عمر(رض) با شنیدن سخنان معاویه، به ظاهر قانع شد و چیزی نگفت.(4) 
2ـ عدم سخت گیری بر سربازان در اثنای سفر
عمر(رض) به سعد بن ابی وقاص نوشت: با مسلمانان در اثنای سفر به نرمی ‌رفتار کن و آن‌ها را به زور وارد مسیرهای خسته کننده نکنید و جایی که نیاز به استراحت دارند، مانع از استراحت آنان نشوید. تا نیروی آن‌ها قبل از رسیدن به دشمن از بین نرود، چرا که آن‌ها به مصاف دشمنی مقیم می‌روند که هم خود و هم حیواناتشان سیراب و فربه هستند و افزود که هر هفته یک شبانه روز برای استراحت و ترمیم و بازدید سلاحها و دیگر چیزهای مورد نیاز در مکانی توقف نمایید. البته از شهر و آبادیهای کسانی که با آن‌ها صلح کرده‌اید، فاصله بگیرید.(5) 
و هنگامی که سعید بن عامر را در رأس لشکری به عنوان نیروی کمکی به سوی شام فرستاد او را این‌گونه نصیحت کرد: ای سعید! من تو را فرمانده‌ی این لشکر تعیین کردم و تو بر آنان هیچ برتری‌ای نداری مگر این که تقوا را پیشه سازی. مواظب باش که در مسیر راه تا می‌توانی با آن‌ها به مهربانی رفتار کن و به آنان بد و ناسزا مگویی و ضعیفانشان را تحقیر و قدرتمندانشان را مقرب دربار نکن و تو از کسی دیگر پیروی مکن و آن‌ها را از مسیرهای پرخطر مبر، بلکه راه‌های سهل و آسان را در پیش گیر و در کنار راه‌ها استراحت نکنید و در پایان گفت: واما خداوند همواره در بود و نبود من ناظر بر تو و سایر مسلمانانی است که در رکاب تو می‌باشند.(6) 
3ـ بررسی و جویا شدن احوال لشکر در مسیر راه
عمرفاروق (رض) در مسیر راه، به بررسی لشکر می‌پرداخت و آنان را به رعایت اخلاق کریمه و ارزشهای بزرگ توصیه می‌نمود. چنان‌که سعد بن ابی وقاص را به رعایت عهد و پیمان با دشمن توصیه کرد و او را از عهد شکنی برحذر داشت و گفت: عهد شکنی در واقع باعث ضعف و نابودی تو و تقویت دشمنانت می‌شود. و در پایان او را از این که باعث سرافکندگی و تحقیر مسلمانان باشد، برحذر داشت.(7) 
4ـ عدم برخورد فیزیکی با متخلفین برای حفظ یکپارچگی لشکر
از جمله توصیه‌های عمربن خطاب (رض) به فرماندهانش این بود که می‌گفت: هیچ فرمانده‌ی لشکر و امیر دسته‌ای حق ندارد کسی از متخلفین را در دوران مأموریت تنبیه نماید و یا بر او حد شرعی اجرا کند، چرا که احتمال می‌رود شیطان او را وسوسه نماید و به دشمن بپیوندد.(8) 
و هنگامی که عمربن خطاب، سلمان بن ربیعـه باهلی را به عنـوان فـرمانده لشکر و عـمرو بن معدی کرب و طلیحه بن خویلد اسدی را به عنوان معاونان او فرستاد و بعداً مطلع شد که میان سلمان و عمرو مشاجرات لفظی رخ داده است، عمر(رض) به سلمان که فرمانده‌ی لشکر بود نوشت: من از برخورد تو با عمرو مطلع شدم و آن‌را نپسندیدم. در چنین جایگاهی و در حین جنگ با دشمن، شایسته است که عمرو و طلیحه را بیش از پیش با خود داشته باشی و از سخنان و تجارب آنان استفاده نمایی. و همچنین وقتی به مکان امن و دار الاسلام رسیدی با آن‌ها آن طور که شایستگی‌اش را دارند، برخورد کن و فقهاء و اهل قرآن را با خود داشته باش.(9) 
همچنین به عمرو بن معدی کرب نوشت: از مخالفت تو با فرمانده و ناسزاگويی به او باخبر شدم. من می‌دانم که تو دارای شمشیری به نام صمصامه هستی، ولی من شمشیری دارم به نام مصمم که به خدا سوگند اگر آن‌را بر فرق سرت بگذارم تا تو را از وسط پاره نکنم آن‌را بر ندارم. هنگامی که عمرو نامه‌ی امیرالمؤمنین را خواند، گفت: به خدا سوگند! اگر اراده کند چنین خواهد کرد.(10) 
از این دو برخورد عمر(رض) و نامه‌هایش به روشنی فرهنگ همبستگی و یکپارچگی‌ای که باید یک فرمانده در میدان جنگ از آن برخوردار باشد، نمایان می‌گردد. و باید که فرمانده از دانش و تکنیک افراد کاردان در جنگ استفاده کند و پس از پایان جنگ نیز باید همبستگی و مودت خود را حفظ نمایند. و در فتح «رها»(11)  لشکری به فرماندهی بسر بن ابی ارطاه از شام به دستور عمربن خطاب برای کمک به عیاض بن غنم آمد. دیری نگذشت که میان آن‌ها در حالی که با دشمن درگیر بودند، اختلافاتی رخ داد. عیاض به آنان گفت که نیازی به کمک شما نداریم و به شام بر