ين نوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم
اما بعد: نامه‌ات به من رسيد و بنابر آن‌چه نوشته بودي، از فعاليت‌هاي هرقل اطلاع يافتم. اين‌كه او در انطاكيه منزل كرده، مقدمه‌اي براي شكست او و يارانش و پيروزي و گشايشي از سوي خدا بر تو و مسلمانان مي‌باشد. اما اين‌كه گفته بودي هرقل، جمع زيادي را بر ضد شما، گرد آورده، مسأله‌اي است كه خود ما و شما انتظارش را داشتيم؛ چراكه هيچ قومي، شاهشان را تنها نمي‌گذارند و سرزمينشان را بدون مقاومت و جنگ رها نمي‌كنند و الحمد لله كه خودت، اين را مي‌داني كه مردان زيادي از مسلمانان با آن‌ها مي‌جنگند كه مرگ (در راه خدا) را آن‌گونه دوست دارند كه دشمن، زندگاني را دوست دارد. مجاهدان، در جنگ با دشمنان، به پاداش بزرگي از سوي خدا دل بسته و جهاد در راه خدا را از هم‌بستري با دوشيزگان و از دارايي‌هاي گران‌بهايشان بيش‌تر دوست دارند. يك مجاهد، به وقت پيروزي از هزار مشرك برتر است؛ بنابراين به همراه سپاهيانت با آنان پيكار كن و از اين‌كه برخي از مسلمانان، با تو نيستند، نترس كه خداي متعال با تو است و من نيز به خواست خدا آن‌قدر نيروي كمكي برايت مي‌فرستم كه ديگر نيازي به نيروي بيش‌تر نداشته باشي و خواهان قواي بيش‌تري نشوي. سلام و رحمت و بركات الهي بر شما باد.(4) 
يزيد بن ابوسفيان(رض) نيز نامه‌اي به مضمون نامه‌ي ابوعبيده(رض) به ابوبكر صديق(رض) نوشت. ابوبكر صديق(رض) در پاسخ يزيد(رض) چنين نگاشت:
بسم الله الرحمن الرحيم
اما بعد: نامه‌اي كه برايم فرستاده و در آن از نقل مكان هرقل شاه روم به انطاكيه خبر داده بودي، به دستم رسيد و از اين گفته بودي كه خداي متعال، در دلش از لشكرهاي مسلمانان هراس انداخته است. تنها خداي متعال را حمد و ثنا سزاوار است كه ما را در حالي كه با ترس و هراس در كنار رسول‌خدا(ص) بوديم، نصرت فرمود و فرشتگان بزرگوارش را به ياريمان فرستاد. ديني كه خداي متعال، ما را به خاطرش نصرت نمود، همان ديني است كه اينك مردم را به سويش فرا مي‌خوانيم. سوگند به خدايت كه پروردگار متعال، مسلمانان را همانند و هم‌سان مجرمان، قرار نمي‌دهد و كسي را كه به يگانگي خدا اقرار مي‌كند، با آن كس كه غير خدا را مي‌پرستد، همانند نمي‌شمارد. پس هرگاه با آنان كه به پرستش غير خدا مي‌پردازند، رويارو شدي، با يارانت به سويشان بتاز و با آن‌ها بجنگ كه خداي متعال، تو را خواري نمي‌چشاند و شكستت نمي‌دهد. خداي متعال، به ما خبر داده كه چه بسا گروهي اندك، بر جمع زيادي به اذن الهي غلبه مي‌كند. من نيز به خواست خدا مردماني را پشت سر هم به كمكت مي‌فرستم كه قانع شويد و به نيروي بيش‌تري نياز پيدا نكنيد. سلام و رحمت خدا بر شما باد.
عبدالله بن قرط كه نامه‌بر ابوبكر صديق(رض) بود، نامه را براي سپاهيان يزيد(رض) خواند و بدين ترتيب مسلمانان، خرسند و شادمان شدند.(5)  نامه‌اي از عمرو بن عاص(رض) نيز در مورد سپاهيان روم به ابوبكر صديق(رض) رسيد كه خليفه‌رسول‌خدا(ص) جوابش را به شرح زير داد:
سلام عليك
نامه‌ات كه در آن از اجتماع انبوه لشكريان روم خبر داده بودي، به دستم رسيد. خداي متعال، ما را در ركاب پيامبرش به كثرت و زيادي تعدادمان ياري نداد. چه بسيار اتفاق افتاد كه ما در حالي به همراه رسول‌خدا(ص) جهاد كرديم كه تنها دو اسب داشتيم و يا (به سبب كمبود شتر) به نوبت سوار شترها مي‌شديم. در جنگ احد فقط يك اسب داشتيم كه رسول‌خدا(ص) بر آن سوار مي‌شد… اي عمرو! بدان كه فرمان‌بردارترين بنده‌ي خدا، كسي است كه بيش‌تر از همه از معاصي بدش آيد؛ بنابراين از خدا اطاعت كن و يارانت را به اطاعت و فرمان‌برداري از خدا دستور بده.(6) 
ابوبكر صديق(رض) براي قشون اسلامي، نيروهاي كمكي به شام گسيل كرد و برايشان اسلحه و اسبان جنگي و ساير ابزار مورد نيازشان را فرستاد. ابوبكر صديق(رض) هاشم بن عتبه را به حضور خواست و به او فرمود: «اي هاشم! اين از خوشبختي جدت هست كه تو، از آن دست افرادي شده‌اي كه به عنوان نيروي پشتيباني به ياري مسلمانان در جهاد با مشركان گسيل مي‌شوي و در زمره‌ي كساني قرار مي‌گيري كه خليفه، به وفاداري، پرهيختگي و جنگاوريشان اعتماد مي‌كند. مسلمانان از من درخواست نيروي كمكي بر ضد كفار كرده‌اند؛ بنابراين با يارانت به ياريشان بشتاب و خود را به ابوعبيده(رض) يا يزيد(رض) برسان كه من، مردم را به همراهي با تو فرا مي‌خوانم.» هاشم(رض) گفت: «به كمك ابوعبيده مي‌روم.» ابوبكر صديق(رض) فرمود: «باشد؛ خود را به ابوعبيده برسان.» ابوبكر(رض) در ميان مردم برخاست و پس از حمد و ستايش الهي، سخناني بدين مضمون ايراد فرمود: «…خداي متعال، ترس برادرانتان را طوري در دل كفار افكنده كه به قلعه‌هايشان فراري شده و درها را بسته‌اند. پيك‌هايي از برادران مجاهدتان به نزدم آمده و به من خبر داده‌اند كه هرقل شاه روميان، از پيش رويشان گريخته و به يك آبادي در كناره‌هاي شام رفته و از آن‌جا قشوني به سوي مسلمانان گسيل كرده است. بنابراين تصميم گرفته‌ام عده‌اي از شما را به كمك برادرانتان بفرستم تا خداي متعال به وسيله‌ي اين نيروي پشتيباني، پشتشان را قوي بدارد و در دل دشمنان، هراس بيفكند و آنان را خوار و ذليل بگرداند. خداي متعال، بر شما رحم بفرمايد؛ اينك با هاشم بن عتبه بن ابي‌وقاص (براي كمك به برادران مجاهدتان) همراه شويد و با انجام اين كار، به خير و پاداش بزرگي اميدوار باشيد كه پيروزيتان در اين راه، فتح و غنيمت است و كشته شدنتان، شهادت و كرامت.»
ابوبكر(رض) پس از ايراد اين سخنان به خانه‌اش رفت و مردم پيرامون هاشم بن عتبه گرد آمدند و چون به هزار نفر رسيدند، ابوبكر(رض) به آنان فرمان حركت داد و آن‌ها را بدرقه نمود. ابوبكر صديق(رض) به هاشم فرمود: «اي هاشم! ما همواره از تجربه‌ها، نظرات و حسن تدبير سال‌خوردگان و همين‌طور از شكيبايي، جنگاوري و نشاط و بالندگي جوانان بهره مي‌برديم. خداي متعال، اين ويژگي‌ها و توانايي‌ها را در تو جمع كرده و تو كم‌سن و سال هستي و آينده‌ي خوبي داري؛ بنابراين هنگام رويارويي با دشمن، شكيبا باش و همراهانت را نيز به صبر و شكيبايي فرا بخوان و بدان كه تو، هر قدمي كه در راه خدا برداري و هر مالي كه خرج كني و يا متحمل تشنگي، بيماري و سختي شوي، خداي متعال، برايت عمل نيكي ثبت مي‌فرمايد و او، پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‌كند.» هاشم(رض) گفت: «اگر خداي متعال، برايم اراده‌ي خوبي كرده باشد، مرا همين‌گونه كه گفتيد، خواهد نمود و من نيز تلاش خودم را مي‌كنم و هيچ قوت و تواني جز به خواست و قدرت خدا نيست. من، اميدوارم كه اگر همان ابتدا شهيد نشوم، ان شاء الله عده‌اي از دشمنان را بكشم و سپس به شهادت برسم.» سعد بن ابي‌وقاص(رض) كه عموي هاشم بود، فرمود: «اي برادر‌زاده‌ام! هر نيزه‌اي كه مي‌اندازي و هر شمشيري كه مي‌زني، تنها رضاي خدا را در نظر بگير و بدان كه تو، ره‌يافته از اين دنيا مي‌روي و به سوي خدايت بازمي‌گردي. هيچ چيزي 