د، ترك مي‌كرد.(15)  ابوبكر(رض) به‌قدري احترام پدرش را نگه مي‌داشت كه در اين باره چنين روايت شده است: ابوبكر(رض) در رجب سال 12 هجري براي اداي عمره رهسپار مكه شد؛ به خانه‌اش رفت و پدرش را ديد كه به همراه چند جوان، درِ خانه نشسته است. ابوقحافه(رض) براي پسرش برخاست؛ ابوبكر(رض) پيش از آن‌كه شترش را بخواباند، به احترام پدرش، خود را از شتر پايين انداخت تا به پيش پدر برود. مردم براي عرض سلام و خوشامدگويي به نزد ابوبكر(رض) آمدند. ابوقحافه(رض) گفت: «اي عتيق! اين‌ها، مردمان بزرگواري هستند؛ پس با آن‌ها به نيكي رفتار كن.» ابوبكر فرمود: «پدرجان، هيچ قدرت وتواني جز به خواست خدا نيست؛ مسؤوليت بزرگي بر گردن من نهاده شده كه از توان من خارج است و تنها به خواست و قدرت خدا است كه انسان، عزت و احترام مي‌يابد.»(16)  ابوبكر به نماز خاشعانه اهميت ويژه‌اي مي‌داد و مي‌كوشيد تا عبادتش را به بهترين شكل ممكن انجام دهد؛ او، در نماز به چيز ديگري متوجه نمي‌شد.(17) درميان اهل مكه مشهور است كه ابن‌جريج، كيفيت نماز را از عطاء فراگرفته و عطاء از ابن‌زبير؛ ابن‌زبير نيز نماز را از ابوبكر ياد گرفته است و ابوبكر از رسول‌خدا(ص). عبدالرزاق مي‌گويد: «كسي نديده‌ام كه بهتر از ابن‌جريج نماز بخواند.»(18) 
انس مي‌گويد: يك بار ابوبكر(رض) در دو ركعت صبح، سوره‌ي بقره را به طور كامل خواند. عمر(رض) پس از پايان نماز گفت: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! آن قدر نماز را طولاني كردي كه ما گمان كرديم خورشيد طلوع كرده است.» ابوبكر(رض) فرمود: «اگر خورشيد طلوع هم مي‌كرد، ما را در حال غفلت نمي‌يافت.»(19) 
ابوبكر همواره مردم را بر اين تشويق مي‌كرد كه به هنگام مصيبت و سختي، صبر و شكيبايي پيشه‌كنند و به افراد مصيبت‌ديده‌اي كه كسي از آنان مي‌مرد، مي‌فرمود: «با صبر و شكيبايي، مصيبتي نمي‌ماند و بي‌صبري و بي‌تابي فايده‌اي ندارد؛ مرگ، از آن‌چه پيش از آن است، آسان‌تر و از آن‌چه پس از آن است، سخت‌تر مي‌باشد؛ غم وفات رسول‌خدا(ص) را به ياد آوريد كه مصيبت را كوچك مي‌نمايد؛ خداوند، اجر و پادش شما را بزرگ گرداند.»(20)  باري فرزند خردسالي از عمر(رض) وفات كرد؛ ابوبكر(رض) اين چنين به عمر(رض) تسليت گفت: «خداوند در مقابل فرزندي كه از تو گرفت، به تو عوض دهد.»(21)  ابوبكر(رض) از بدي‌هايي چون ستم، بدعهدي و فريب‌كاري برحذر مي‌داشت و مي‌فرمود: «هر كس سه ويژگي ستم‌گري، بدعهدي و فريب‌كاري در او باشد، به زيان خود او است.»(22)  ابوبكر(رض) پيوسته مردم را اندرز مي‌داد و ياد خدا را برايشان زنده مي‌كرد. برخي از سخنان ابوبكر(رض) در پند و اندرز مردم از اين قرار است: «پنج چيز ظلمت و تاريكي است و پنج چراغ و روشنايي نيز وجود دارد: تاريكي دنيا كه چراغش تقوا است؛ تاريكي گناه كه چراغش توبه مي‌باشد؛ تاريكي قبر كه چراغش لاإله إلا الله محمد رسول الله است؛ تاريكي آخرت كه چراغش عمل صالح مي‌باشد؛ و تاريكي پل صراط كه چراغش يقين است.»(23)  ابوبكر صديق(رض) از منبر جمعه نيز مردم را به صداقت، حيا و آزرم، و آمادگي حضور در پيشگاه الهي فرا‌مي‌خواند و از فريفتگي به عوامل فريبنده‌ برحذر مي‌داشت. اوسط بن اسماعيل مي‌گويد: يك سال پس از وفات رسول‌خدا(ص) از ابوبكر صديق(رض) شنيدم كه در حال خطبه چنين مي‌فرمود: «رسول‌خدا(ص) در نخستين سالي كه به مدينه تشريف آوردند، در همين جايي كه من هستم، ايستادند…». راوي مي‌گويد: ابوبكر(رض) از ياد و خاطره‌ي آن روز به قدري گريست كه نتوانست سخن بگويد؛ سپس فرموده‌ي رسول خدا(ص) را چنين نقل نمود كه: «اي مردم! از خداوند درخواست عافيت كنيد كه هيچ كس، پس از يقين، نعمتي بهتر از عافيت نيافته است؛ بر خود صداقت و راستي را لازم بگيريد كه صداقت و راستي، همراه (و جزوي از) نيكي است و پيامدش بهشت مي‌باشد و از دروغ برحذر باشيد كه دروغ، همراه (و بخشي از) فسق و گناه است و نتيجه‌اش، آتش جهنم مي‌باشد؛ از هم نبريد و با هم اختلاف نكنيد؛ به يكديگر كينه و حسد نورزيد و با هم برادر باشيد و بندگان نيك خدا.»(24)  ابوبكر(رض) در خطبه‌اي مردم را به شرم و آزرم از خداي متعال فراخواند.(25)  عبدالله بن حكيم مي‌گويد: ابوبكر(رض) برايمان سخنراني كرد و چنين فرمود: «شما را به اين سفارش مي‌كنم كه تقواي الهي پيشه كنيد و همواره خدا را به آن‌چه شايسته‌ي او است، بستاييد و بيم و اميد را با هم درآميزيد و با زاري و نياز دعا‌كنيد؛ چراكه خداوند متعال از زكريا(ع) و خانواده‌اش چنين تعريف فرموده كه:(إِنَّهُمْ کَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ) (انبياء‌‌:90)
يعني: «آنان، در انجام كارهاي نيك بر يكديگر سرعت مي‌گرفتند و در حالي به پيشگاه ما دعا مي‌كردند كه رغبت و بيم داشتند و همواره فرمان‌بردار ما بودند (و تنها براي ما كرنش مي‌كردند.)»
ابوبكر(رض) پس از تلاوت اين آيه افزود: «اي بندگان خدا! بدانيد كه خداوند، از شما پيمان محكمي گرفته كه حقوقش را پاس بداريد؛ خداي متعال، داشته‌هاي اندك و فناپذير شما را در قبال نعمت‌هاي زياد و جاودانه خريداري مي‌كند. كتاب خدا در ميان شما است، كتابي كه شگفتي‌هاي پايان‌ناپذيري دارد و نورش، هرگز بي‌فروغ نمي‌گردد؛ پس فرموده‌هاي خدا را تصديق كنيد و از كتاب خدا پند پذيريد و از انوارش براي روز تاريكي بهره‌بگيريد. خداي متعال، شما را براي عبادت و بندگي خويش آفريده و بر شما فرشتگاني گمارده كه اعمالتان را مي‌دانند و مي‌نويسند. اي بندگان خدا! بدانيد كه شما در حالي روزگار مي‌‌گذرانيد كه از لحظه‌ي مرگ خود خبر نداريد؛ پس تا مي‌توانيد اعمال نيك و مورد پسند خدا را پيشه‌سازيد تا مرگتان در حال انجام نيكي فرارسد و بدانيد كه تنها به داد و توفيق خدا است كه مي‌توانيد چنين كنيد؛ اينك كه فرصت داريد، به سوي نيكي‌ها بشتابيد تا مرگتان در حين ارتكاب گناه فرا نرسد. برخي خود را به گونه‌اي از ياد برده‌اند كه گويا تنها ديگران مي‌ميرند؛ شما بكوشيد تا اين چنين نباشيد. پس تلاش كنيد و براي رهايي از مرگ بد بشتابيد كه آمدني است و خيلي زود فرا مي‌رسد.» به روايت ديگري فرمود: «كجايند برادراني كه مي‌شناختيد؟ كجايند دوستانتان؟ آنان، نتيجه‌ي اعمالشان را يافته‌ و به فرجام آن‌چه در دنيا كرده‌اند، رسيده‌اند؛ برخي سزاوار سعادت و بعضي سزاوار بدبختي شده‌اند. كجايند ستم‌گراني كه شهرها بنا نهادند و دور و برش ديوار كشيدند؟ آنان به گودال قبر و زير سنگ و خاك رفته‌اند. كجايند كساني كه به زيبايي و جواني خود شگفت‌زده شدند؟ كجايند پادشاهان و پيروزمندان ميادين جنگ؟ آري، روزگار، خوارشان كرد و آنان را به تاريكي قبرها فروانداخت. در سخني كه رضاي خدا نباشد، خيري نيست؛ مالي كه در راه خدا خرج نشود، خيري ندارد؛ كسي كه حلم و عقلش بر ناآگاهي و جهلش غالب نباشد ، هيچ خيري ندارد؛ در شخصي كه در راه خدا و اطاعت از او، از سرزن