تني پيشه نمي‌كند مگر آن‌كه خداوند، او را رفعت و برتري مي‌بخشد.» اخلاق سترگ و تواضع ابوبكر(رض) او را بر آن مي‌داشت تا همواره در خدمت مسلمانان و بويژه نيازمندان و مستضعفان باشد. ابوصالح غفاري مي‌گويد: عمر فاروق(رض) عادت داشت شبانگاه به خانه‌ي پيرزن نابينايي كه در اطراف مدينه زندگي مي‌كرد، برود تا كارهايش را انجام دهد و برايش آب ببرد؛ بسيار اتفاق مي‌افتاد كه مي‌ديد شخص ديگري كارهاي آن پيرزن را انجام داده است؛ بنابراين عمر(رض) براي آن‌كه بفهمد چه كسي پيش از او به پيرزن رسيدگي مي‌كند، زودتر از هميشه به خانه‌ي پيرزن رفت. آن شخص، كسي جز خليفه (ابوبكر(رض)) نبود كه پيش از عمر(رض) به خانه‌ي پيرزن مي‌رفت تا كارهايش را انجام دهد.
3ـ ملاقات ابوبكر و عمر رضي الله عنهما با ام‌ايمن رضي الله عنها
انس بن مالك(رض) مي‌گويد: ابوبكر(رض) پس از وفات رسول اكرم(ص) به عمر(رض) گفت: «بيا با هم به ديدن ام‌ايمن برويم؛ رسول‌خدا(ص) همواره به ديدن ام‌ايمن رضي الله عنها مي‌رفتند.» هنگامي كه ابوبكر و عمر رضي الله عنهما به نزد ام‌ايمن رضي الله عنها رفتند، او گريست. ابوبكر و عمر رضي الله عنهما به ام‌ايمن رضي الله عنها گفتند: «چرا مي‌گريي؟ آن‌چه رسول‌خدا(ص) در نزد خدا دارند، بهتر است.» ام‌ايمن رضي الله عنها گفت: «من مي‌دانم كه آن‌چه رسول‌خدا(ص) در نزد خدا دارند، بهتر است؛ گريه‌ام از اين جهت مي‌باشد كه (با وفات رسول‌خدا(ص)) نزول وحي از آسمان منقطع شده است.» ام‌ايمن باعث شد تا ابوبكر و عمر نيز بگريند….(6) 
4 ـ نصيحت ابوبكر(رض) به زني كه نذر كرده بود، سخن نگويد
ابوبكر(رض) همواره از اعمال دوره‌ي جاهليت و هم‌چنين بدعت و نوآوري در دين نهي مي‌كرد و به اسلام و پايبندي به سنت حضرت رسول اكرم(ص) فرا مي‌خواند.(7)  قيس بن ابي‌حازم مي‌گويد: ابوبكر(رض) زني به نام زينب از قبيله‌ي احمس ديد كه سخن نمي‌گفت؛ ابوبكر(رض) علت سكوتش را پرسيد. گفتند: او نيت كرده در حال سكوت، حج گزارد. ابوبكر(رض) به آن زن گفت: «صحبت كن كه ترك سخن، درست نيست و مربوط به دوره‌ي جاهليت است.»(8)  آن زن، سخن گفت و پرسيد: «تو كيستي؟» ابوبكر(رض) پاسخ داد: «يكي از مهاجرين هستم.» آن زن دوباره سؤال كرد: «از كدامين مهاجرين؟» ابوبكر(رض) فرمود: «از قريش.» آن بانو بار ديگر پرسيد: «از كدامين قريشيان هستي؟» ابوبكر(رض) گفت: «تو چقدر سؤال مي‌كني! من، ابوبكر هستم.» آن زن عرض كرد: «اي خليفه‌ي رسول خدا! چه چيزي ما را بر اين امر شايسته كه خداوند، پس از جاهليت، نصيبمان كرد، ماندگار مي‌كند؟» ابوبكر فرمود: «ماندگاري شما بر اين وضع شايسته تا زماني است كه كارگزاران و زمام‌داران شما بر آن استقامت و تداوم ورزند.» آن بانو سؤال كرد: « منظور از كارداران چيست؟» ابوبكر چنين پاسخ داد: «آيا درميان قوم و قبيله‌ات رييسان و بزرگاني نيستند كه فرمان دهند و قبيله‌ات از آنان فرمان پذيرند؟» آن زن گفت: «چرا، چنين است.» ابوبكر فرمود: « همين‌ها زمام‌داران و فرمانروايان مردم هستند.»(9) 
خطابي رحمه الله مي‌گويد: «يكي از اعمال دوره‌ي جاهليت اين بودكه سكوت مي‌كردند و شب و روزي را در حال سكوت مي‌گذراندند؛ اما با آمدن اسلام از اين عمل منع شدند و دستور يافتند به جاي سكوت، سخنان نيك بگويند. از اين گفتار ابوبكر(رض) چنبن برمي‌آيد كه هرگاه شخصي سوگند بخورد كه سخن نگويد، مستحب آن است كه بر خلاف سوگندش سخن بگويد و البته كفاره بر او لازم نمي‌گردد. چراكه ابوبكر آن زن را به اداي كفاره دستور نداد. نكته‌ي ديگري كه از اين ماجرا برداشت مي‌شود، اين است كه هر كس نذر كند سخن نگويد، نذرش از اساس باطل مي‌باشد. چراكه بنا بر فرموده‌ي ابوبكر(رض) چنين عملي ناروا و از اعمال دوره‌ي جاهليت است كه در اسلام هيچ جايگاهي ندارد. اين گفته‌ي ابوبكر(رض) برگرفته از آموخته‌هاي وي از رسول اكرم(ص) و در حكم مرفوع مي‌باشد.»(10) 
ابن‌حجر رحمه الله مي‌گويد: «احاديثي كه در فضيلت سكوت و كم‌گويي آمده، هيچ تعارضي با اين روايت ندارد؛ چراكه منظور و مقصود هر دسته از اين احاديث، متفاوت است. احاديثي كه در فضيلت سكوت و كم‌گويي آمده، به ترك سخنان بيهوده و اجتناب از زياده‌گويي فرا مي‌خواند كه پيامدي جز بيهوده‌گويي ندارد. سكوتي كه در روايات، از آن منع شده، اين است كه انسان از گفتن سخن حق در صورت توانايي سكوت كند يا به طور كلي از گفتن سخنان مباح اجتناب نمايد»(11) 
5 ـ‌ توجه ويژه‌ي ابوبكر(رض) به امر به معروف و نهي از منكر
ابوبكر صديق(رض) توجه ويژه‌اي به امر به معروف و نهي از منكر داشت و همواره مي‌كوشيد تا قرائت‌ها و برداشت‌هاي نادرست مردم را از آموزه‌هاي ديني اصلاح كند. قيس بن ابي‌حازم مي‌گويد: باري ابوبكر(رض) صديق اين آيه را تلاوت كرد:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ يَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ) (مائده:105)
يعني: «اي اهل ايمان! خويشتن را بپاييد (و با دوري از گناهان مواظب باشيد تا آلودگي‌هاي جامعه شما را نيالايد و بدانيد كه هرگاه شما به وظايف ديني خود عمل كرديد) و بر هدايت بوديد، گمراهي گمراهان، به شما زياني نمي‌رساند.»
ابوبكر(رض) اين آيه را تلاوت كرد و سپس فرمود: «من، از رسول‌خدا(ص) شنيدم كه فرمودند: (إنّ القومَ إذا رَأوا المنكرَ فلمْ‌يغَيِّروهُ عمّهم اللّهُ بعقابٍ) يعني: «خداوند، قومي را كه منكري ببينند و تغييرش ندهند و از آن باز ندارند، به‌طور عمومي عذاب مي‌كند.» به روايت ديگري ابوبكر(رض) چنين فرمود: «اي مردم! شما اين آيه را مي‌خوانيد و از آن برداشت نادرستي داريد؛ ما، از رسول‌خدا(ص) شنيديم كه فرمود: (إنّ النّاسَ إذا رأوا الظالمَ فلمْ‌يأْخذوا علي يديه أوشك أن يعمّهم اللّهُ بعقابٍ) يعني: «هر‌گاه مردم، ظالمي را ببينند و او را از ظلم باز ندارند، انتظار مي‌رود كه به‌طور عمومي به عذاب الهي گرفتار شوند.»(12)  نووي رحمه الله مي‌گويد: اين آيه، هيچ تعارضي با وظيفه‌ي امر به معروف و نهي از منكر ندارد؛ چراكه مفهوم آيه از اين قرار است: تا زماني كه شما بر هدايت بوديد و وظايف شرعي خود (و از جمله امر به معروف و نهي از منكر) را انجام داديد، گمراهي ديگران به شما هيچ ضرري نمي‌رساند؛ مفهوم اين آيه، همان است كه خداوند در آيه‌ي ديگري بيان فرموده كه هيچ كس، گناه ديگري را به دوش نمي كشد:(وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)؛ امر به معروف و نهي از منكر، يكي از وظايف شرعي مسلمان است كه در صورت انجام دادنش هيچ گناهي بر او نيست و بدي و گمراهي ديگران به او آسيبي نمي‌رساند….(13) 
ميمون بن مهران مي‌گويد: شخصي بر ابوبكر(رض) سلام كرد و گفت: «سلام بر تو اي خليفه‌ي رسول خدا.» ابوبكر(رض) گفت: «آيا از بين اين همه تنها به من سلام كردي؟»(14)  ابوبكر(رض) گاهي سنت را بدين قصد كه مردم آن را فرض يا واجب نپندار