ايگاه والاي ابوبكر(رض) از آن جا هويدا مي‌گردد كه پس از پايان اين جنگ ابوسفيان بانگ برآورد كه: »آيا محمد((ص)) در ميان شما است؟» رسول‌خدا(ص) دستور دادند كه كسي جوابش را ندهد. ابوسفيان سه بار همين پرسش را نمود و چون پاسخي نشنيد، سؤال كرد: «آيا پسر ابوقحافه(رض) درميان شما است؟» سه بار اين سؤال را تكرار كرد و پاسخي نشنيد؛ بنابراين سراغ عمر(رض) را گرفت و پرسيد: «آيا پسر خطاب درميان شما است؟» ابوسفيان پاسخي نشنيد؛ به ميان قريشيان بازگشت و گفت: »اين‌ها (محمد(ص)، ابوبكر و عمر) كشته شده‌اند(3) 
اين ماجرا، بيان‌گر اين است كه ابوسفيان، رسول‌خدا(ص)، ابوبكر و عمر را پايه‌ها و رجال اصلي اسلام مي‌دانست و به همين خاطر نيز براي آن‌كه خيالش در مورد نابودي اسلام راحت شود، سراغ اين سه نفر را گرفت تا مطمئن شود كه آن‌ها كشته شده‌اند.(4) 
زماني كه مشركان اراده كردند، مسلمانان را نابود كنند وآن‌ها را ريشه‌كن نمايند، پيامبر گرامي اسلام(ص) با يك استراتژي و برنامه‌ي منظم و حساب‌شده، دسيسه‌شان را خنثي نمودند و به مسلمانان دستور دادند به تعقيب مشركان بپردازند؛ مسلمانان، با وجود جراحات و تلفات شديدي كه در احد متحمل شده بودند، فرمان خدا و رسول را لبيك گفتند. عايشه رضي الله عنها به عروه بن زبير چنين فرمود: «اي خواهرزاده‌ام! خداوند متعال، در قرآن عده‌اي را ستوده و فرموده است:(الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِيمٌ) (آل‌عمران:172) يعني: «كساني كه پس از آن همه زخم‌ها و جراحت‌هايي كه برداشتند، فرمان خدا و پيامبر را اجابت كردند (و هنوز زخم‌هاي جنگ احد التيام نيافته بود كه در تعقيب مشركان به سوي حمراءالاسد شتافتند، كار بس بزرگي نمودند كه قابل ستايش است و)آن عده از ايشان كه (چنين كار سترگ و) نيكي كردند و تقوا پيشه نمودند، اجر و پاداش بزرگي مي‌يابند.» اي خواهرزاده‌ام! پدرت زبير(رض) و هم‌چنين ابوبكر(رض) از همين جرگه بودند؛ رسول‌خدا(ص) روز احد و پس از آن‌كه مشركان رفتند، بدين خيال افتادند كه مبادا مشركان، براي ريشه‌كن كردن مسلمانان بازآيند؛ بنابراين فرمودند: « چه كسي به تعقيبشان مي‌رود؟ » هفتاد نفر براي اين كار آماده شدند كه ابوبكر و زبير از آن جمله بودند(5). 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مواقف الصديق مع النبي(ص) في المدينة، از دكتر عاطف لماضة، ص 27
2) منحة المعبود (2/19)؛ نگاه كنيد به تاريخ الدعوة الإسلامية ص130
3) الفتح(6/188)، الفتح(7/405)
4) مواقف الصديق مع النبي(ص) في المدينة، ص28
5) مسلم، شماره‌ي2418رسول‌خدا(ص) به محله‌ي بني‌نضير رفتند تا ازآنان در پرداخت خون‌بهاي دو تن از كساني كه عمرو بن اميه از بني عامر، آن‌ها را به اشتباه كشته بود، كمك بگيرند. زماني كه رسول‌خدا(ص) به نزد بني‌نضير رفتند و خواسته‌شان را مطرح نمودند، بني‌نضير گفتند: «اي ابوالقاسم! هر آن‌چه بخواهي و دوست داشته باشي، كمكت مي‌كنيم.» دراين ميان عده‌اي از آنان با برخي ديگر در خلوت بر ضد آن حضرت(ص) توطئه چيدند و گفتند: «هرگز اين مرد را در چنين حالتي نمي‌يابيد كه در كنار خانه‌اي از شما نشسته باشد؛ بنابراين چه كسي بالاي بام مي‌رود و سنگي بر او مي‌افكند تا ما را از دستش راحت كند؟» عمرو بن جحاش بن كعب براي اين كار اظهار آمادگي كرد و گفت: «من، بالاي بام مي‌روم و سنگي رويش مي‌اندازم.» سپس براي اجراي اين نقشه بالاي بام رفت. رسول اكرم(ص) در ميان جمعي از يارانشان و از جمله ابوبكر، عمر و علي(رض) نشسته بودند كه توسط وحي از توطئه‌ي يهوديان باخبر شدند و از جا برخاستند و آهنگ مدينه كردند. ياران رسول‌خدا(ص) پس از مدت زماني كه آن حضرت تأخير نمودند، در پي آن حضرت برخاستند و در راه مدينه شخصي را ديدند و از او درباره‌ي رسول‌خدا(ص) پرسيدند؛ او گفت: «ايشان، در مدينه بودند.» صحابه به نزد آن حضرت(ص) رفتند. رسول‌خدا(ص) آنان را از خيانت يهود آگاه ساختند. آن‌گاه محمد بن مسلمه را پيش يهوديان فرستادند و پيام دادند از شهر من بيرون شويد. منافقان، در پي اين ماجرا به يهوديان وعده‌ي ياري دادند و گفتند: «شما از سرزمين خود بيرون نشويد ودر قلعه‌هاي خود بمانيد.» حيي بن اخطب به اين وعده‌ي منافقان فريفته گشت و براي رسول‌خدا(ص) پيام فرستاد كه ما، مدينه را ترك نمي‌كنيم. رسول‌الله(ص) بر ضد بني‌نضير فرمان جنگ صادر كردند وآنان را محاصره نمودند. رسول‌خدا(ص) ابن‌ام‌مكتوم(رض) را به نيابت از خويش در مدينه گذاشتند. اين ماجرا، در ماه ربيع الاول بود. شراب نيز همان‌جا حرام شد. بني‌نضير در قلعه‌هايشان پناه گرفتند؛ رسول‌خدا(ص) آنان را در محاصره گرفتند و دستور دادند نخل‌هايشان را قطع كنند يا بسوزانند. بني‌نضير پس از ديدن زور و قوت مسلمانان پذيرفتند كه از شهر وسرزمين رسول‌خدا(ص) بروند. رسول‌خدا(ص) به آنان اجازه دادند هر كدامشان يك بار شتر به جز اسلحه با خود ببرد.سوره‌ي حشر نيز همان‌جا نازل شد(1).
--------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري، كتاب المغازي، باب حديث بني‌النضير (5/217)؛ مغازي الواقدي (1/363)؛ البداية و النهاية (4/86)بني‌مصطلق، آهنگ حمله به مدينه را نمودند. رسول‌خدا(ص) دو شب گذشته از ماه شعبان سال ششم هجري به همراه هفتصد تن از يارانشان رهسپار ديار بني‌مصطلق شدند؛ هنگامي كه به آنان رسيدند، بيرق مهاجران را به ابوبكر(رض) يا عمار بن ياسر رضي الله عنهما دادند و بيرق انصار را به سعد بن عباده(رض)؛ سپس به عمر فاروق(رض) دستور دادند تا درميان بني‌مصطلق ندا دهد كه: «لا اله الا الله بگوييد و خود و اموالتان را نجات دهيد.» آنان نپذيرفتند و شروع به تيراندازي كردند. رسول‌خدا(ص) به مجاهدان فرمان حمله دادند و آنان نيز يك‌تن به بني‌مصطلق يورش بردند و ده نفر از آنان را به هلاكت رساندند و بقيه‌شان را اسير كردند. در اين جنگ تنها يك مسلمان شهيد شد(1).
------------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية(4/157)ابوبكر صديق(رض) در دو جنگ خندق و بني‌قريظه در ركاب رسول‌خدا(ص) شركت نمود. او در روز خندق با لباسش خاك جابجا مي كرد و به همراه ديگر ياران پيامبر(ص) مي‌كوشيد تا در كم‌ترين زمان ممكن كار حفر خندق به پايان رسد. چراكه در جنگ احزاب، حفر خندق مهم‌ترين راهكار و استراتژي روياريي با احزاب و دسته‌هاي كفر بود كه متفق و يك‌پارچه به جنگ اسلام آمده بودند(1).
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) مواقف الصديق مع النبي في المدينة، ص32بسم الله الرحمن الرحيم

يادداشت مترجم
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي رسول الله محمد و علي آله و صحبه أجمعين

در جهان امروز كه پاره‌اي از تفكرات و انديشه‌هاي فريبنده‌ي غرب به نام آزادي‌خواهي و برابرطلبي، ابزار ستم‌ قرار گرفته و توسعه‌ي آزاد