تند؛ ابوبكر صديق(رض) نيز همواره كارگزاران را در اداره‌ي امور راهنمايي مي‌كرد و درخواست‌هايشان را پاسخ مي‌داد. فرماندهان و كارگزاران از طريق نامه و پيك به خليفه گزارش كاري مي‌دادند و خليفه را از كم و كيف فعاليت‌هاي جهادي يا اداري خود آگاه مي‌ساختند(19).  اميران و كارداران جهادي و منطقه‌اي هم از طريق پيك يا ملاقات، با يكديگر رابطه داشتند كه مي‌توان به روابط واليان يمن و حضرموت با هم و يا ارتباط تنگاتنگ فرماندهان جنگي در شام اشاره كرد كه در نشست‌هاي زيادي، مسايل جنگي و نظامي را با هم بررسي كردند. بايد توجه داشت كه بيش‌تر نامه‌هاي ابوبكر صديق(رض) به واليان و فرماندهان، حاوي مطالبي بود كه آنان را به زهد و بي‌رغبتي به دنيا و رغبت به آخرت فرامي‌خواند. گاهي ابوبكر(رض) نامه‌اي مشترك به تمام فرماندهان و واليان مي‌نوشت و آنان را پند و اندرز مي‌داد(20). 
در دوره‌ي ابوبكر صديق(رض) حكومت اسلامي به چندين ولايت و حوزه‌ي حكومتي تقسيم شده و براي هر ولايت، والي و كارگزاري از سوي خليفه تعيين شده بود؛ مهم‌ترين حوزه‌هاي حكومتي دوره‌ي ابوبكر(رض) عبارتند از:
1ـ مدينه: پايتخت حكومت اسلامي بود.
2ـ مكه: اميرش عتاب بن اسيد بود كه در زمان رسول‌خدا(ص) بدين سِمت گمارده شد و در دوره‌ي ابوبكر(رض) بر پُستش باقي ماند.
3ـ طائف: عثمان بن ابي‌العاص در زمان رسول‌خدا(ص) به امارت طائف منصوب شد و ابوبكر صديق(رض) او را بر اين منصب باقي گذاشت.
4ـ صنعاء: مهاجر ابي اميه، آن را فتح كرد و پس از پايان جنگ با مرتدين به عنوان والي آن‌جا منصوب شد.
5ـ حضرموت: فرماندارش، زياد بن لبيد بود.
6ـ زبيد: فرماندارش، ابوموسي اشعري(رض) بود.
7ـ خولان: يعلي بن ابي‌اميه به امارت آن گماشته شد.
8ـ جند: معاذ بن جبل(رض) والي آن بود.
9ـ نجران: امير آن، جرير بن عبدالله(رض) بود.
10ـ بحرين: علاء بن حضرمي(رض) والي آن بود.
11ـ جرش: عبدالله بن نور حاكم آن بود.
12ـ عراق و شام: فرماندهان لشكرهايي كه بدين مناطق گسيل مي‌شدند، زمام‌داري اين مناطق را نيز عهده‌دار بودند.
13ـ عمان: حذيفه بن محصن(رض) والي آن بود.
14ـ يمامه: سليط بن قيس به فرمانداري آن منصوب شد(21). 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اخبار القضاة (2/102)؛ نگاه كنيد به: تاريخ القضاء از زحيلي، ص136
2) السنن الكبري (7/481): نگاه كنيد به: تاريخ القضاء از زحيلي، ص136 – اين روايت، ضعيف و بلكه موضوع است.(إرواء الغليل، 3/329) از آلباني رحمه الله
3) تاريخ القضاء، ص137؛ چنين ماجرايي در زمان رسول‌خدا(ص) نيز روي داد. يعلي بن اميه(رض) مي‌گويد: شخصي را به عنوان كارگر، به‌كار گرفتم؛ او، با شخص ديگري درگير شد و آن شخص، دستش را گاز گرفت. كارگر من، دستش را از دهان او بيرون كشيد و دندان‌هاي پيشين آن مرد را هم بيرون آورد. شخصي كه دندانش شكسته بود، (براي شكايت) نزد نبي اكرم(ص) رفت. رسول‌خدا(ص) شكسته شدن دندان‌هايش را مهدور دانستند و فرمودند: «آيا انتظار داري دستش را در اختيارت قرار دهد تا تو، آن را همانند شتر مست، بجوي.» نگاه كنيد به صحيح بخاري، شماره‌ي2973(مترجم)
4) الموطأ از امام مالك رحمه الله، كتاب الحدود، شماره‌ي847
5) مصنف عبدالرزاق، شماره‌ي12796
6) مرجع سابق
7) مرجع سابق (7/54)؛ شماره‌ي12601
8) مرجع سابق، شماره‌ي12600
9) الولاية علي البلدان، از عبدالعزيز إبراهيم العمري (1/55)
10) الولاية علي البلدان (1/59)
11) نگاه كنيد به: تاريخ طبري (3/165)
12) شرح اين ماجرا در فصل سوم (مبحث جهاد ابوبكر صديق(رض) با مرتدان) آمده است.
13) الولاية علي البلدان (1/60)
14) الولاية علي البلدان (1/61)
15) الولاية علي البلدان (1/55)
16) الولاية علي البلدان (1/55)
17) مرجع سابق
18) الولاية علي البلدان (1/56)
19) الولاية علي البلدان (1/57)
20) مرجع سابق، همان صفحه
21) الدول العربية الإسلامية از منصور حرابي، ص96و97رواياتي درباره‌ي تأخير بيعت علي بن ابي‌طالب و زبير بن عوام رضي الله عنهما نقل شده كه صحيح نيست؛ البته در اين ميان روايت صحيحي از ابن‌عباس رضي الله عنهما نقل شده كه: «علي و زبير و كساني كه با آنان در خانه‌ي فاطمه دخت رسول اكرم(ص) بودند، از بيعت با ابوبكر(رض) عقب ماندند.»(1)  جمع شدن علي و زبير و عده‌ي ديگري از صحابه(رض) در آن شرايط مصيبت‌بار وفات رسول‌خدا(ص) در خانه‌ي دختر آن حضرت(ص) امري كاملاً عادي بود كه بر پايه‌ي روايت‌هاي صحيح ديگر، روشن و واضح مي‌گردد كه عده‌اي از مهاجرين و در رأسشان علي بن ابي‌طالب(رض) در تدارك غسل و خاك‌سپاري رسول اكرم(ص) بودند؛ از روايت سالم بن عبيد(رض) نيز همين نكته روشن مي‌شود كه ابوبكر(رض) از خانواده‌ي رسول‌خدا(ص) و از جمله علي(رض) خواست تا آن حضرت(ص) را غسل دهند و براي خاك‌سپاري آماده كنند(2). 
زبير بن عوام و علي بن ابي‌طالب رضي الله عنهما روز پس از وفات رسول‌خدا(ص) يعني در روز سه‌شنبه با ابوبكر(رض) بيعت كردند. ابوسعيد خدري(رض) مي‌گويد: آن روز كه ابوبكر(رض) بر منبر نشست و به ميان جمع نگريست، زبير بن عوام(رض) را در ميانشان نديد؛ لذا زبير(رض) را به حضور خواست و به او فرمود: «اي پسرعمه‌ي رسول‌خدا(ص) كه از خواص و نزديكان آن حضرت(ص) بودي! آيا مي‌خواهي اتحاد مسلمانان را درهم شكني؟» زبير(رض) گفت: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! تو را ملامتي نيست.» و سپس برخاست و با ابوبكر(رض) بيعت كرد. ابوبكر(رض) كه علي(رض) را درميان جمع نيافته بود، به حضور خواست و فرمود: «اي پسرعمو و اي داماد‌ رسول‌خدا! آيا مي‌خواهي همبستگي مسلمانان را از بين ببري؟» علي(رض) فرمود: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! تو را ملامتي نيست.» و برخاست و با ابوبكر(رض) بيعت كرد(3).  اهميت اين حديث از آن‌جا معلوم مي‌شود كه امام مسلم رحمه الله به نزد استادش امام محمد بن اسحاق بن خزيمه رحمه الله رفت و درباره‌ي اين حديث پرسيد؛ ابن‌خزيمه رحمه الله اين حديث را براي مسلم رحمه الله بازگفت و آن را به او آموزش داد. مسلم رحمه الله به استادش گفت: «اين حديث با شتر و يا گاو قرباني، برابري مي‌كند.» ابن‌خزيمه فرمود: «ارزش اين حديث، فراتر از شتر يا گاوي است كه به قربان‌گاه مي‌برند؛ اين حديث، با ده‌هزار دينار برابري مي‌كند و گنج گران‌بهايي است.» ابن‌كثير رحمه الله در شرح اين حديث گفته است: سند اين حديث، صحيح است و از آن، اين نكته‌ي باارزش، روشن و ثابت مي‌شود كه علي بن ابي‌طالب(رض) در همان روز وفات رسول‌خدا(ص) يا روز بعد با ابوبكر(رض) بيعت نموده است؛ قطعاً علي بن ابي‌طالب(رض) هيچ‌گاه با ابوبكر صديق(رض) مشكلي نداشته كه با او قطع رابطه كند و يا از او دوري گزيند؛ علي(رض) هرگز از اقتدا به ابوبكر(رض) در نماز جماعت امتناع نكرده است(4).  در روايت حبيب بن ابي‌ثابت چنين آمده است: علي بن ابي‌طالب(رض) در، خانه‌اش بود كه به او خبر رسيد ابوبكر(رض) براي اخذ بيعت بر منبر نشسته است؛ علي(رض) با شنيدن اين خبر با پيراهني كه به تن داشت و بي‌آن‌كه ازار و ردايي بپوشد، با شتاب به سوي مسجد رفت تا در بيعت با ابوبكر(رض) 