جام زخمش بهبود يافت. پس از مدتی، حسن بن علي(رض) بر بالاي منبر رفت و فرمود: «از خدا بترسيد؛ ما، رهبران و ميهمانان شماييم. ما، همان اهل بيت رسول‌خدا(ص) هستيم كه خداوند درباره‌ي آنان فرموده است:
(إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا) (احزاب:33)
«خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد».
حسن(رض) به گلايه‌ها و شكوه‌هاي خويش از اهل عراق ادامه داد تا اينكه تمامي کسانی که در مسجد، حضور داشتند، گریستند و صدای گریه، فضای مسجد را در بر گرفت.(2)  هلال بن يساف(3)  گوید: «حسن(رض) بالای منبر رفت و به اهل كوفه، چنین فرمود: «اي كوفيان! از خدا بترسيد و نسبت به ما، بدي روا مداريد. ما رهبران و ميهمانان شما هستيم. ما همان اهل بيت رسول‌خدا(ص) هستيم كه خداوند در مورد آنها فرموده است:
(إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا) (احزاب:33)
«خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد».
راوي مي‌گويد: «تا آن روز، ندیده بودم که آن همه نفر، بگریند»(4) .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ميسرۀ بن يعقوب: ابو‌جميلۀ الطهوي الكوفي.
2) الطبقات (1/323).
3) هلال بن يساف الاشجعي، در سنن اربعه و صحيح مسلم از وي حديث روايت شده و بخاري نيز حديثي با سند معلق از وي روايت كرده است، نك: التقريب،576.
4) الطبقات (1/381) سند اين روايت صحيح است.حسن(رض) با لشكري از اهل عراق، از كوفه عازم مدائن شد و قیس بن سعد بن عباده(رض) را به فرماندهی پیشاهنگان لشکرش گماشت.
ابن سعد در«الطبقات» روايت كرده كه شعبي گفته است: «پس از شهادت علي(رض) مردم عراق با فرزندش حسن(رض) بيعت كردند و سپس به او گفتند: هرچه زودتر به سوی كساني لشكركشي كن كه دستورات خدا و رسول او را نادیده گرفته و به زور، بر مردم سلطه يافته‌اند. ما، امیدواریم که بر آنان چیره شویم. حسن بن علي(رض) پيشنهادشان را پذيرفت و قيس بن سعد بن عباده(رض) را به عنوان فرمانده‌ی لشكر دوازده‌هزار نفري خويش تعیین نمود و عازم شام گرديد»(1).
از روايات مذكور، اين‌گونه برمي‌آيد كه حسن(رض) تمايلي به اين لشكركشي نداشته و فقط به تحریک و اصرار اهل عراق، رهسپار شام گردیده است. ابن كثير رحمه الله نيز به اين نكته اشاره نموده و گفته است: «حسن(رض) شخصاً انگيزه و قصد جنگيدن با هيچ‌كس را نداشت، اما مردم (عراق) او را قانع كردند كه به اين كار دست يازد. در آن هنگام آن‌چنان جمعيتي گرد هم آمدند كه تا آن زمان، هيچكس نظير آن را نديده بود. سرانجام حسن(رض) لشكري ترتيب داد و قيس بن سعد بن عباده(رض) را به فرماندهی سپاه دوازده هزار نفري خويش گماشت و خودش با سایر سپاهيان، به دنبال قیس(رض)، عزم سرزمين شام نمود. و چون به مدائن رسيدند، آنجا اتراق نمود....(2) حسن(رض) از همان ابتدا هیچ تمايلي به جنگ با معاويه(رض) نداشت و در اندیشه‌ی صلح با معاویه(رض) و واگذاری قدرت به او بود. و اين تصميم حسن(رض)، دلیل فراست و دورانديشي اوست؛ زيرا تجربه ثابت كرده بود كه اهل عراق، مردمانی سست‌عنصر و هر دمبیل‌مزاج و غیر قابل اعتمادند و هر لحظه ممكن است پيمان‌شكني كنند. حسن(رض) با پيشنهاد اهل عراق مبني بر جنگ با معاويه(رض) موافقت كرد تا در مسير راهپيمايي به سوي شام، به آنها ثابت كند كه پيشنهاد خودش، يعني صلح، بهتر و درست‌تر است. حسن(رض) علاوه بر این مي‌خواست بي‌ثباتي و بي‌وفايي آنان را به خودشان ثابت نمايد(3). دكتر خالد الغيث معتقد است خروج حسن بن علي(رض) از كوفه به سوي مدائن در ماه صفر سال 41 هجري قمري بوده است.(4) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات (1/319 ـ 321) در اسناد اين روايت اشكالي وجود ندارد.
2) البداية و النهاية (11/132).
3) العالم الاسلامي في العصر الاموي، عبد الشافي محمد ص101.
4) مرويات خلافة معاوية في تاريخ الطبري ص130.5 ـ محمد بن حنفيه(رض)، برادر پدري حسن بن علي است؛ مادرش به نام خوله بنت جعفر در ميان اسيران بني حنيفه بود. محمد بن حنفيه(رض) فردي فاضل، دانشمند و عبادتگزار بود و در جنگ جمل، پرچم پدرش را به دست داشت. وي، تنومند و فرزانه بود. از محمد بن حنفيه(رض) نقل شده كه گفته است:‌ كسي كه خوب، معاشرت نكند و از زندگي با ديگران بهره و چاره‌اي نمي‌يابد تا خداوند، برايش گشايش و برون رفتي قرار دهد، فرزانه نيست؛ همچنين گفته‌ است: همانا خداوند، بهشت را بهاي جانهايتان قرار داده؛ از اين رو آن را جز در قبال بهشت، معامله و داد و ستد نكنيد. و نيز فرموده است: كسي كه به كرامت نفس برسد، دنيا در نگاهش هيچ ارزش و اعتباري ندارد. علاوه بر اين فرموده است: هر آنچه كه با آن، رضاي خدا طلب نشود، نابود مي‌گردد. محمد بن حنفيه(رض) در سال نود و سه هجري وفات نمود.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التبيين في أنساب القرشيين، ص136.وقتي خبر حرکت حسن بن علي(رض) با سپاهش از كوفه به سوی مدائن، به معاویه(رض) رسید، معاویه(رض) هم واکنش نشان داد و از شام رهسپار سرزمين عراق گرديد.
ابن سعد روايت مي‌كند: «معاويه(رض) با سپاه خويش كه متشكل از مردم شام بود، به سوي سپاه حسن(رض) حركت كرد تا اينكه به روستايي به نام «جسر منيح» رسيد. معاویه(رض) در «جسر منیح» اردو زد و سپس طي پنج روز تمام، خود را به «مسكن» رسانید.(1)  شايان ذكر است خروج سپاه معاويه(رض) از شام، با تأخير صورت گرفت. معاويه(رض) در پي تروري نافرجام كه توسط شخصي به نام برك بن عبدالله تيمي انجام شد، به شدت زخمي گردید. روايات صحيح و مشهور، بیانگر این است که این اتفاق، صبحگاه روز جمعه، هفدهم رمضان سال 40 هجري قمري روی داد؛ یعنی همان روزی كه علي(رض) ضربت خورد. معاويه(رض) نيز به قصد نماز صبح، به مسجد می رفت که مورد سوء قصد قرار گرفت.(2) 
شدت جراحات معاویه(رض) از روایت خلال به نقل از جندب نمایان مي‌گردد که گوید: «در سفري با سعد بن ابي وقاص(رض) همراه بودم؛ وی، در بین راه از مركبش فرود آمد. من نيز فرصت را غنيمت شمردم و همان‌جا فرود آمدم. آن‌گاه در حالي كه با سعد(رض) قدم مي‌زدم، پس از حمد و ثناي الهي، به او گفتم: اي سعد! معاويه(رض) آن‌چنان ضربتي خورده كه حتماً به سبب آن جان خواهد باخت و اصحاب شورا و ساير ياران رسول‌خدا(ص) نيز توسط خوارج كشته شده‌اند. (اي سعد!) به خدا سوگندت مي‌دهم كه اگر زمام امور مسلمانان را به دست گرفتي، كاري نكني كه به تفرقه و جدايي آنان بینجامد و آنها را به كاري فرا نخواني كه سبب هلاكتشان گردد. سعد(رض) نيز پس از حمد و ثناي الهي فرمود: به خدا سوگند كاري نخواهم كرد كه به تفرقه و جدايي آنان بینجامد و حتماً از فرا‌خواندن آنها به سوي اموري كه سبب هلاكتشان می گردد، پرهیز خواهم نمود تا اينكه خود آنها شمشيري برایم بیاورند و 