يد». آنان، پيشنهاد قعقاع(رض) را پذيرفتند و گفتند: سخن نيك و درستي گفتي؛ باز گرد كه اگر علي(رض) هم نظر تو را داشته باشد، اين كار، به خواست خدا، سامان خواهد يافت.
قعقاع(رض) به ذي‌قار، نزد علي(رض) بازگشت و موضوع را به او گزارش داد؛ علي(رض)، اين مسأله را پسنديد و بدين‌سان مردم، خواسته يا ناخواسته، در آستانه‌ي صلح قرار گرفتند.(1) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية (7/739)؛ تاريخ طبري (5/521).پس از آنكه قعقاع(رض) نزد علي بازگشت و گزارش كارش را به او داد، علي(رض)، دو نماينده نزد عايشه و طلحه رضي‌الله‌عنهما فرستاد تا نسبت به گزارش قعقاع(رض) خاطرجمع شود؛ و چون علي(رض) نسبت به اراده‌ي صلح از سوي طلحه و عايشه رضي‌الله‌عنهما مطمئن شد، برخاست و طي خطابه‌اي اعلان كرد كه رهسپار بصره خواهد شد؛ چنانچه فرمود: «من، فردا حركت مي‌كنم؛ شما هم حركت كنيد. البته كسي كه به هر صورت در تحريك مردم بر ضد عثمان(رض) و ريختن خونش، نقشي داشته، حق ندارد با ما همراه باشد».(1) 
پس از آنكه مردم، در جاي خود مستقر شدند، علي و طلحه و زبير(رض) گرد آمدند و پيرامون اختلافاتي كه با هم داشتند، گفتگو نمودند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه هيچ راهي، بهتر از صلح نيست و بايد از جنگ و كارزار با يكديگر، دوري نمايند. دو طرف، پس از توافق صلح، به اردوگاه‌هاي خويش بازگشتند تا اقدامات لازم را در جهت تحقق صلح، انجام دهند. خلاصه اينكه مردم، آن شب را با آهنگ صلح سپري كردند و شكي نداشتند كه صلح و سازش، به انجام مي‌رسد؛ البته فتنه‌انگيزان كه با قرار صلح، خود را در معرض نابودي مي‌ديدند، بدترين شب را گذراندند. از اين‌رو تمام آن شب را با يكديگر به مشورت و رايزني پرداختند. يكي از ايشان گفت: ما، نظر طلحه و زبير را درباره‌ي خود مي‌دانستيم، اما تا كنون از رأي علي، بي‌اطلاع بوديم. به‌خدا كه اينك همه‌ي مردم، درباره‌ي ما يك انديشه دارند و اگر با علي صلح كنند، با اين شرط خواهد بود كه ما را بكشند.(2)  ابن‌سوداء ـ عبدالله بن سبأ ـ گفت: عزت و پيروزي شما، در آشفتگي مردم است و چون فردا، با هم روبرو شوند، شما، جنگ را آغاز كنيد و به آنان، فرصت فكر كردن و چاره‌انديشي ندهيد و چون شما، با علي(رض) هستيد، چاره‌اي جز دفاع از شما ندارد و بدين‌سان علي و طلحه و زبير و هوادارانشان، به يكديگر مشغول مي‌شوند، نه به آنچه كه براي شما، ناخوشايند است.
بدين ترتيب بر مكر و نيرنگي كه لازمه‌اش، شكستن صلح و وقوع جنگ بود، اتفاق كردند و با همين هدف شوم، به ميان گروه‌هاي خويش بازگشتند و مردم، از اين دسيسه، اطلاعي نداشتند. بنده در تحليل وقايع زندگي خليفه‌ي چهارم، به‌تفصيل، جنگ جمل را مورد بررسي قرار داده‌ام.. به‌هر حال اكثريت قريب به اتفاق علما، به نقش عبدالله بن سبأ و پيروانش در جنگ جمل اشاره كرده‌اند؛ البته برخي، به‌صراحت، از آنان به سبئيه (سبائيان) ياد كرده‌اند و بعضي هم، با عباراتي چون: اوباش، فسادكاران، آشو‌ب‌گران، سفلگان و سفيهان، از آنان، نام برده‌اند.(3)  اينك پاره‌اي از متون مربوط به اين موضوع را ذكر مي‌كنيم:
1ـ كساني كه قتل عثمان(رض) به آنان، نسبت داده شده، از آن جهت كه صلح دو طرف را مشروط به كشته شدن خود مي‌دانستند، نيرنگ كردند و جنگ به‌راه انداختند.(4) 
2ـ امام ابن ابي‌العز حنفي مي‌گويد: بدين تريب جنگ جمل بدون خواست علي و طلحه روي داد و فسادكاران و عوامل فسادانگيز، آن را به‌راه انداختند.(5) 
3ـ باقلاني مي‌گويد: …قرار صلح، گذاشته شد؛ از اين‌رو قاتلان عثمان(رض) كه خود را در معرض هلاكت و نابودي مي‌ديدند، گرد آمدند و با مشورت و رايزني به اتفاق نظر رسيدند كه دو دسته شوند و سحرگاهان به دو لشكر، حمله كنند و آنان را آشفته سازند؛ بدين ترتيب كه در سپاه علي(رض) فرياد بزنند: طلحه و زبير، پيمان‌شكني كرده‌اند و در سپاه طلحه و زبير رضي‌الله‌عنهما، اعلام كنند كه علي(رض)، عهدشكني كرده است. آنان، در انجام اين نيرنگ موفق شدند و بدين‌سان جنگ، درگرفت….(6) 
3ـ قاضي عبدالجبار، اقوال و سخنان علما درباره‌ي توافق علي، طلحه، زبير و عايشه(رض) بر صلح را نقل كرده و به‌استناد اقوال علما، گفته است: آنان بر سر اجتناب از جنگ و برقراري صلح، به توافق رسيدند؛ از اين‌رو آن دسته از قاتلان عثمان(رض) كه در لشكر حضور داشتند، از بيم اينكه دو طرف، بر سر كشتن آنان، يك‌سو شوند، دسيسه‌ي مشهور خويش را عملي ساختند و به نتيجه هم رسيدند.(7) 
خلاصه اينكه در متون مختلف، از عوامل جنگ‌افروز واقعه‌ي جمل، به عناوين گوناگون و البته هم‌سان و هم‌رديفي ياد شده است و از مجموع آنها، چنين به‌نظر مي رسد كه در پي دسيسه‌ي عده‌اي نيرنگ‌باز، كنترل اوضاع از دست علي و طلحه و زبير(رض) خارج شد و جنگ و درگيري روي داد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ طبري (5/525).
2) تاريخ طبري (5/526).
3) عبدالله بن سبأ و أثره في أحداث الفتنة في صدر الإسلام، ص194.
4) نگا: فتح‌الباري (13/56).
5) شرح العقيدة الطحاوية، ص546.
6) التمهيد، ص233.
7) تثبيت دلائل النبوة، ص299.درباره‌ي تعداد كشته‌شدگان اين جنگ، اختلاف نظر شديدي وجود دارد؛ مسعودي، اين اختلاف را برآمده از هوا و ميل فكري و وابستگي مرامي راويان دانسته(1)  و خليفه بن خياط، به بيان نام آن دسته از كشته‌شدگان جمل پرداخته كه نامشان، ثبت شده است. در اين ليست، حدود يكصد نام، ذكر شده است.(2) 
اگر تعداد كشته‌شدگان جمل را دو برابرِ شمارِ مذكور، فرض كنيم، باز هم تعدادشان از دويست نفر، بيشتر نمي‌شود. چنانچه دكتر خالد بن محمد الغيث، اين رقم را ترجيح داده است.(3) 
در روايت ابومخنف رافضي، تعداد كشته‌شدگان جمل، بيست‌هزار تن ذكر شده است! ناگفته پيداست كه اين رقم، عدد مبالغه‌آميزي مي‌باشد. اين دروغگو، به‌گمان خويش كار خوبي نموده كه مدعي شده در جنگ جمل فقط از مردم بصره، بيست‌هزار نفر كشته شدند!(4)  سيف، شمار كشته‌شدگان جمل را ده‌هزار نفر دانسته و مدعي شده كه نيمي از اين تعداد، جزو سپاه علي(رض) و بقيه، از سپاه عايشه‌رضي‌الله‌عنها بودند! در روايت ديگري، گوید: تعداد كشته‌ها، پانزده‌هزار نفر، گفته شده كه پنج هزار از كوفه و ده هزار از بصره بودند؛ در اين روايت آمده است: نيمي از اينها در دور اول جنگ كشته شدند و بقيه در دوم جنگ!(5) 
هر دو روايت مذكور، منقطع مي‌باشد و در هر دو گزافه‌گويي شده است. در روايت عمر بن شبه، شمار كشته‌هاي جمل، بيش از شش‌هزار نفر ذكر شده كه سند اين روايت نيز ضعيف است.(6)  يعقوبي، تعداد كشته‌‌هاي جنگ جمل را سي و چندهزار نفر دانسته است!(7) 
پرواضح است كه تمام اين آمار و ارقام، مبالغه‌آميز است. بنده در تحليل وقايع زندگي علي مرتضي(رض)، عوامل و انگيزه‌هاي اين‌همه گزافه‌گويي را بيان نموده‌ام.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مروج الذهب 