ام اندامش به سوي او برمي‌گشت. همواره نگاهش به پايين بود و بيشتر به زمين نگاه مي‌كرد تا به آسمان. بيشتر موارد، به نيم‌نگاهي اكتفا مي‌نمود و هنگام راه رفتن، يارانش را جلوتر از خود قرار مي‌داد و به هر كس كه مي‌رسيد، بي‌درنگ سلام مي‌كرد و آغازگر سلام بود.
حسن(رض) مي‌گويد: به او گفتم: از چگونگي سخن گفتن رسول‌خدا(ص) برايم بگو. وي، پاسخ گفت: بيشتر موارد ساكت بود و بدون ضرورت، سخن نمي‌گفت. در آغاز و پايان كلامش، نام خدا را بر زبان مي‌آورد و سخنان جامع و كاملي مي‌گفت و سخنانش، قول فصل بود و زياده از حد فهم يا كمتر از آنكه قابل درك باشد، نبود. نه، درشتي مي‌كرد و نه خود يا كسي را خوار مي‌نمود. كوچكترين نعمت‌ خدا را بزرگ مي‌شمرد و هيچ نعمتي را ناچيز و نكوهيده نمي‌دانست خوردني‌ها و نوشيدني‌ها را نه نكوهش مي‌كرد و نه تعريف. به خاطر دنيا و مسايل دنيوي خشم نمي‌گرفت و هرگاه حقي پايمال مي‌شد يا مورد تعرض قرار مي‌گرفت، هيچكس را ياراي مقاومت در برابر خشم آن حضرت(ص) نبود. هيچ‌گاه به‌خاطر خودش خشمگين نمي‌شد و هرگز براي خويش، انتقام نمي‌گرفت. هرگاه قصد اشاره كردن داشت، با تمام كف دستش اشاره مي‌كرد و هنگام اظهار تعجب و شگفتي دستش را پشت و رو مي‌نمود و هنگام سخن گفتن، دستش را حركت مي‌داد و هرگاه به خشم مي‌آمد، روي برمي‌گرداند و به رويش نمي‌آورد. در بيشتر موارد، خنديدن وي در قالب تبسم بود و قطرات اشك شادي همانند دانه‌هاي باران از زير پلكهايش سرازير مي‌شد.
حسن(رض) مي‌گويد: مدتي از بازگو كردن اين ويژگي‌هاي پيامبر(ص) براي حسين(رض) خودداري كرد و زماني كه اين مطالب را برايش بازگو نمودم، ديدم كه پيش از من، درباره‌ي شمايل رسول‌خدا(ص) از هند سؤال كرده و پاسخش را شنيده است. همچنين دريافتم كه حسين(رض) در مورد چگونگي ورود و خروج رسول‌خدا(ص) به خانه‌اش از پدرمان علي(رض) سؤال كرده و به همه چيز درباره‌ي آن حضرت(ص) پي برده است.
حسين(رض) مي‌گويد: از پدرم درباره‌‌ي عملكرد رسول اكرم(ص) پس از ورود به خانه‌اش، پرسيدم. وي، در پاسخ فرمود: زماني كه رسول‌خدا(ص) به خانه‌اش مي‌رفت، وقتش را به سه قسمت، تقسيم مي‌نمود، بخشي را به (عبادت) الله اختصاص مي‌داد، بخشي را به خانواده‌اش و قسمتي را هم به خودش و آنگاه بخش مربوط به خودش را ميان خود و مردم تقسيم مي‌كرد. و در همان وقت خواص صحابه(رض) نزدش مي‌رفتند و آن حضرت(ص) هيچ چيزي را از آنان دريغ نمي‌كرد. عادت رسول‌خدا(ص) بر اين بود كه در زمان اختصاص‌يافته به مردم، فضلا و سرآمدان را بر ديگران ترجيح مي‌داد و بر اساس جايگاه ديني افراد، وقتش را در اختيار آنها مي‌گذاشت و نياز و خواسته‌ي يكايك آنان را برآورده مي‌ساخت و به آنان مشغول مي‌گشت و ايشان را به كارهايي وا مي‌داشت كه مصلحتشان در آن بود و آنها را به مواردي رهنمون مي‌گشت كه شايسته‌ي آنان بود و سپس مي‌فرمود: (ليبلغ الشاهد الغائب، و أبلغوني حاجة من لايستطيع إبلاغها، فإنه من أبلغ سلطانا حاجة من لا يستطيع إبلاغها ثبّت الله قدميه يوم القيامة)(2)  يعني: «هر آن كس از شما كه حضور دارد، به كساني كه حضور ندارند، برساند و به من نياز و خواسته‌ي كسي را برسانيد كه نمي‌تواند آن را به من برساند؛ چراكه هر كس، نياز كسي را به سلطان برساندكه خودش از رساندن آن به سلطان ناتوان است، خداي متعال، روز قيامت او را ثابت قدم مي‌گرداند».بزرگان صحابه(رض) نزد پيامبر(ص) مي‌رفتند و پس از آن، مجلس را ترك مي‌كردند كه علم و بهره‌‌ي زيادي كسب مي‌نمودند و از مجلس او در حالي برمي‌خاستند كه راهنمايان و نشان‌دهندگان خير و نيكي شده بودند. حسين(رض) مي‌گويد: از پدرم، درباره‌ي عملكرد رسول‌ اكرم(ص) در خارج از خانه‌اش سؤال كردم. پاسخ داد: رسول‌خدا(ص) زبانش را جز براي گفتن سخناني كه مفيد بود، در كام نگاه مي‌داشت و ياران خود را با هم مأنوس مي‌گردانيد نه آنكه آنان را از هم دور سازد و يا باعث رنجش آنها گردد.پيامبر اكرم(ص) بزرگان هر قوم و قبيله‌اي را بزرگ مي‌داشت و آنان را زمامدار قوم و قبيله‌شان قرار مي‌داد و بي‌آنكه خوش اخلاقي و گشاده‌رويي‌اش را از آنان دريغ كند، از آنان پرهيز مي‌نمود. رسول‌ اكرم(ص) همواره جوياي احوال يارانش بود و از آنچه در ميان مردم مي گذشت، پرس و جو مي‌نمود؛ كارهاي نيك را نيك مي‌دانست و آن را تأييد مي‌كرد و كارهاي زشت را نكوهيده مي‌دانست و از آن برحذر مي‌داشت. از هيچ چيز غفلت نمي‌كرد كه مبادا يارانش غفلت كنند يا خسته شوند. در همه حال آماده بود و در ارتباط با حق نه كوتاه مي‌آمد و نه از آن مي‌گذشت. كساني كه با رسول‌خدا(ص) نشست و برخاست بيشتري داشتند، نيكان و سرآمدان مردم بودند و بهترين شخص نزد آن حضرت(ص) كسي بود كه خيرخواه‌تر از همه بود و والاترين منزلت را نزد وي، كساني داشتند كه بيش از ديگران با هم‌نوعانشان همدردي و همراهي مي‌كردند.
حسين(رض) مي‌گويد: از عملكرد پيامبر(ص) به هنگام نشستن پرسيدم. پدرم در جواب گفت: بدون آنكه ذكر خدا بگويد، نه مي‌نشست و نه برمي‌خاست. وقتي به مجلسي وارد مي‌‌شد، همان جايي مي‌نشست كه در كنار آخرين نفر، خالي بود و همه را به اين عمل توصيه مي‌نمود و از لحاظ توجه كردن به هم‌نشينانش و سخن گفتن با آنها، سهم هر يك را مي‌داد و طوري عمل مي‌كرد كه به هيچ‌يك از هم‌نشينانش، اين احساس دست ندهد كه آن ديگري، نزد آن حضرت(ص) گرامي‌تر از اوست. هر كس براي عرض خواسته‌‌اش، رسول‌خدا(ص) را ايستاده يا نشسته، معطل مي‌كرد، آن حضرت(ص) بيش از آن فرد شكيبايي مي‌ورزيد تا آن فرد كارش تمام مي‌شد و هرگاه كسي از او حاجتي مي خواست، تا آنجا كه مي‌توانست نيازش را برآورده مي‌كرد و در غير اين صورت با گفتن سخن خوب و پسنديده، او را با رضايت كامل بازمي‌گرداند. نرم‌خويي و اخلاق خوبش، شامل حال همه‌ي مردم مي‌شد و براي همه، به مثابه يك پدر بود و همه‌ي مردم، نزد او از حقي مساوي و يكسان برخوردار بودند و مجلس و محفلش، مجلس علم و بردباري و امانت و شكيبايي و حيا بود ودر آن، صداها بلند نمي‌شد و عيب هيچ‌ كسي بيان نمي‌گشت و آبروي هيچ كسي هدف عيبجويي ديگران قرار نمي‌گرفت. در محضر آن حضرت(ص) همه با هم برادر بودند و تنها ملاك برتري، تقوا بود و همگان در مجلس ايشان، فروتن و متواضع بودند؛ كوچكترها، احترام برزگترها را نگه مي‌داشتند و بزرگترها، به كوچكترها مهر و محبت مي‌ورزيدند و نيازمندان را بر خود ترجيح مي‌دادند و با غريب‌ها انس و الفت مي‌گرفتند و به آنها رسيدگي مي‌كردند.
حسين(رض) مي‌گويد: از پدرم در مورد رفتار و منش رسول‌خدا(ص) در ميان هم‌نشينانش پرسيدم. پدرم، پاسخ داد: رسول‌خدا(ص) همواره گشاده‌روي و خوش اخلاق و نرم‌خوي بود و درشت‌خوي و سنگدل نبود. داد و فرياد نمي‌كرد و ناسزا نمي‌گفت و عيب‌جو و خرده‌گير نبود و بخل و خساست نمي‌ورزيد. نسبت به آنچه كه خوشش نمي‌آمد، خود را به بي‌خ