ذيرش اسلام، سر باز زد. زينب با آنكه مسلمان شد، اما همچنان به ابوالعاص وفادار ماند تا اينكه جنگ بدر اتفاق افتاد و ابوالعاص در صف كفار قريش قرار گرفت و اسير شد. زماني كه اهل مكه، فديه‌ي آزادي اسيرانشان را به مدينه فرستادند، زينب نيز فديه‌ آزادي ابوالعاص را فرستاد كه در ميان آن، گردنبندي بود كه خديجه رضي الله عنها هنگام ازدواج ابوالعاص و زينب، به زينب هديه داده بود. ام‌المؤمنين عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: وقتي رسول‌خدا(ص) آن گردنبند را ديد، شديداً متأثر و غمگين شد و فرمود: «اگر صلاح مي‌دانيد اسير زينب را آزاد كنيد و مالش را به او بازگردانيد». صحابه گفتند: باشد؛ اي رسول‌خدا! و سپس ابوالعاص را آزاد كردند و فديه‌ي ارسالي زينب را باز‌پس دادند.(3) 
خوبست همين‌جا در عبارت رسول اكرم(ص) خطاب به يارانش، وقفه‌اي داشته باشيم و بنگريم كه اين عبارت، چقدر سرشار از ادب و بزرگ‌منشي است؛ ادب و منشي كه ما نيز بايد خود را به آن آراسته سازيم. رسول‌ اكرم(ص) از ابوالعاص پيمان گرفت كه به زينب اجازه دهد تا به مدينه هجرت نمايد. چرا كه زينب، از آن دست مستضعفاني بود كه موفق به هجرت نشده بود. ابوالعاص به وعده‌اش عمل نمود و زينب را به مدينه فرستاد. زينب رضي الله عنها در مسير هجرت به مدينه، به شدت آزمايش شد و در معرض اذيت و آزار قرار گرفت.(4) 

ب) مسلمان شدن ابوالعاص (شوهر زينب)
پس از آنكه اسلام، ميان ابوالعاص و زينب، جدايي انداخت، ابوالعاص در مكه اقامت نمود و زينب به مدينه و نزد پدر بزرگوارش رفت تا آنكه صبح پيروزي مسلمانان دميد. در اين بحبوحه، ابوالعاص به قصد تجارت به شام رفت. در اين سفر، علاوه بر سرمايه‌ي تجارتي خودش، مقداري از اموال برخي از قريشيان نيز با او بود كه به وي داده بودند تا با آنها تجارت كند. زماني كه ابوالعاص از سفر تجارتي شام بازمي‌گشت، با سريه‌اي مواجه شد كه رسول‌خدا(ص) به قصد اين كاروان گسيل نموده بود. دسته‌ي سپاهيان اسلام به كاروان ابوالعاص شبيخون زدند و اموال آن كاروان را به غنيمت گرفتند. ابوالعاص كه گريخته بود، شبانگاهان به خانه‌ي زينب دخت رسول‌ اكرم(ص) رفت و به او پناهنده شد. زينب رضي الله عنها نيز به او پناه داد. ابوالعاص براي بازپس گرفتن اموال كاروانش، به مدينه رفته بود. هنگامي كه رسول اكرم(ص) براي اداي نماز صبح به مسجد رفت و مردم پشت سر آن حضرت(ص) صف بستند، زينب رضي الله عنها بانگ برآورد و گفت: «اي مردم! من، ابوالعاص بن ربيع را پناه دادم». وقتي رسول‌خدا(ص) نماز را به پايان رساند، رو به مردم كرد و فرمود: «اي مردم! آيا شما هم آنچه را كه من شنيدم، شنيديد؟» گفتند: آري. فرمود: «سوگند به ذاتي كه جان محمد در دست اوست، من از اين موضوع هيچ چيزي نمي‌دانستم تا اينكه همان چيزي را شنيدم كه شما شنيديد…». آنگاه به خانه‌ي دخترش رفت و گفت: «اي دخترم! ابوالعاص را گرامي بدار و نبايد به تو نزديك شود كه تو، براي او حلال نيستي». رسول اكرم(ص) پس از آن به دنبال مجاهداني فرستاد كه در آن سريه حضور داشتند و فرمود: «اين شخص، همانگونه كه مي‌دانيد، از ماست و شما، اموال او را به غنيمت گرفته‌ايد؛ پس اگر نيكي نماييد و مالش را به او بازپس دهيد، ما همين را دوست داريم و اگر اموالش را به او باز‌پس ندهيد، (تصميم با خود شماست)‌؛ زيرا اموالي كه به غنيمت گرفته‌ايد، ارزاني خداوند به شما مي‌باشد و شما به آن سزاوارتريد». اصحاب(رض) گفتند: «اي رسول‌خدا! ما، اموالش را به او باز‌پس مي دهيم» و همين كار را نيز كردند؛ چنانچه شخصي، مشكي ‌آورد و فرد ديگري، ظرف كوچكي كه در آن آب مي‌ريزند؛ حتي يكي از اصحاب، نيزه‌اي با خود آورد تا آن را به ابو‌العاص باز‌پس دهد. ابو‌العاص به قصد مكه، بار بست تا مال هر كس را به صاحبش بر‌گرداند. او، به قريشيان گفت: «اي جماعت قريش! آيا كسي از شما هست كه نزد من، مالي داشته باشد و هنوز آن را پس نگرفته باشد؟» قريشيان گفتند: «نه؛ خدا، به تو خير دهد. ما، تو را وفادار و بزرگوار يافتيم». ابوالعاص گفت: «من، گواهي مي‌دهم كه هيچ معبود برحقي جز الله نيست و شهادت مي‌دهم كه محمد، فرستاده‌ي خداست. به خدا سوگند كه هيچ چيز مانع مسلمان شدن من در حضور رسول‌خدا(ص) نشد جز اينكه من از اين ترسيدم كه شايد شما به من گمان بد ببريد و چنين بپنداريد كه من به خاطر خوردن اموال شما اسلام آورده‌ام. اينك كه خداوند، اموالتان را به شما برگردانيد و من از اين بابت، آسوده‌خاطر شدم، اسلام آوردم». آنگاه به نزد رسول اكرم(ص) در مدينه رفت.(5)  در روايت عامر شعبي و ديگران آمده است: زماني كه ابوالعاص بن ربيع به همراه اموال مشركان، ازشام بازگشت، به او گفته شد: آيا مي‌خواهي اسلام بياوري و اين اموال، از آنِ تو باشد؟ چراكه اينها، اموال مشركان است. ابوالعاص گفت: «خيلي بد است كه مسلمان شدن خود را با خيانت در امانت آغاز كنم».(6) 
ما، از اين سخن ابوالعاص(رض)، منش ارزشمند و بزرگي را فرا مي‌گيريم كه عبارتست از: امانتداري و آراستگي به مكارم و ارزشهاي اخلاقي، حتي با غير مسلمانان؛ بنابراين زيبنده‌ي مسلمان نيست كه به هر سببي، در امانت خيانت نمايد.
زماني كه ابوالعاص بن ربيع مسلمان شد و در محضر رسول خدا(ص) حضور يافت، آن حضرت(ص) همسرش زينب رضي الله عنها را با همان نكاح پيشين به او داد و دوباره آنها را عقد نكرد.(7)  در مورد پيوستن زينب و ابوالعاص به رسول‌خدا(ص) در مدينه، روايات ديگري نيز آمده است. البته تمام اين روايات، بيانگر وفاداري ابوالعاص(رض) به رسول اكرم(ص) مي‌باشد و تمام اين روايات نشان دهنده‌ي اين موضوع است كه زينب رضي الله عنها هنگام خروج از مكه به مقصد مدينه، با اذيت و آزار فراواني از سوي مشركان مواجه شد.(8) 

ج) وفات زينب رضي الله عنها، و شمار فرزندانش
عروة بن زبير مي‌گويد: شخصي، زينب دختر رسول‌الله(ص) را به مدينه مي‌برد؛ دو تن از قريشيان خود را به آنها رساندند و با آن شخص درگير شدند و بر او غلبه نمودند. آن دو، زينب رضي الله عنها را هُل دادند و بدين ترتيب زينب رضي الله عنها روي تخته سنگي افتاد و بچه‌اش، سقط شد و خونريزي كرد. او را نزد ابوسفيان بردند. تعدادي از زنان بني‌هاشم نزد ابوسفيان رفتند. ابوسفيان، زينب را به آنان تحويل داد. زينب رضي الله عنها پس از مدتي هجرت كرد و همچنان از آسيبي كه به او رسيده بود، رنج مي‌برد تا آنكه بر اثر همان آسيب، درگذشت. از اين رو صحابه بر اين باور بودند كه زينب رضي الله عنها شهيد شده است. زينب در آغاز سال هشتم هجري درگذشت.(9) 
رسول‌خدا(ص) در آماده‌سازي اسباب كفن و دفن زينب حضور داشت. ام‌عطيه رضي الله عنها مي‌گويد: زماني كه زينب رضي الله عنها فوت نمود، رسول‌ اكرم(ص) به ما فرمود: «شما شستنش را به صورت فرد قرار دهيد: سه بار يا پنج بار، او را بشوييد و در مرتبه‌ي پنجم از كافور يا چيزي همانند آن استفاده كنيد و چون غسل دادنش را به پايان رسانديد، به من خبر دهيد».ام‌عطيه رضي الله عنها م