نجامید. حسن بن علي(رض) را پس از اين ماجرا به مدائن بردند… سپس سعد بن مسعود، طبیبی براي مداواي حسن بن علي(رض) آورد  تا از وي مراقبت كند و چون حسن(رض) بهبود يافت، او را به قصر البيض در مدائن بردند.
برخي به اينكه بلاذري و ابوحنيفه‌ي دینوري زمان سخنراني حسن بن علي(رض) را قبل از برقرای صلح دانسته‌اند، خرده گرفته‌اند؛ در پاسخ اين شبهه بايد گفت: روايت بخاري در توصيف سپاه حسن(رض) بیانگر انسجام و اقتدار آن است و نشان می دهد سپاه عراق هنگام رویارویی با سپاه شام، بیشترین آمادگي مادي و معنوي را داشته است. از سوي دیگر به هم پاشیدن سپاه عراق پس از سخنرانی حسن(رض)، خود دلیلی است بر اینکه سپاه اهل عراق پس از سخنراني حسن بن علي(رض) در مقابل سپاه شام صف‌آرايي نكرده‌ است. از اینرو سخنراني حسن بن علي(رض) در ميان سپاهيانش، پس از رویارویی سپاه شام و عراق با يكديگر، و بعد از برقراری صلح ميان معاويه و حسن بن علي(رض) صورت گرفته‌ است(5) . همچنین حسن بن علي(رض)، از آن جهت به ایراد سخنرانی پرداخت که از طریق این مقدمه‌چيني، پيروان خويش را از صلحي كه ميان او و معاويه(رض) صورت گرفته بود، باخبر سازد. چنانچه از روايات ذيل برمي‌آيد:
ابن سعد به نقل از رياح بن حارث(6)  روايت مي‌كند كه: پس از شهادت علي بن ابي‌طالب(رض)، حسن بن علي(رض) برخاست و پس از حمد و ثناي الهي، خطاب به مردم فرمود: «آنچه قرار باشد اتفاق افتد، خيلي زود به وقوع خواهد پيوست و هرآنچه خداوند مقدر كرده، حتماً انجام خواهد پذيرفت. هرچند انجام آن نزد مردم ناخوشايند باشد. به خدا سوگند كه اگر قرار باشد به خاطر امارت و زعامت من، قطره‌اي خون بر زمين بريزد، دوست ندارم كه حتي به اندازه‌ي ارزني از امور امت محمد(ص) را سرپرستي كنم و زعامت آن‌را به دست گيرم. من خوب مي‌دانم چه چيزي به نفع من است و چه چيزي به ضرر من؛ بنابراين شما هر قصدي داريد، انجام دهید».(7) 
ممكن است اين شبهه به وجود آيد كه حسن بن علي(رض) سخنان مذكور را در كوفه ایراد نموده است نه در مدائن؛ در پاسخ اين شبهه بايد گفت: احمد بن حنبل رحمه الله همين روايت را به نقل از رياح بن حارث و با سندي صحيح روايت كرده، با اين تفاوت كه در اين روايت آمده است: مردم در مدائن پیرامون حسن بن علي(رض) گرد آمدند و سپس ادامه‌ي روايت با الفاظي نقل شده كه ابن سعد، روايت كرده است. بدين ترتيب قول راجح، این است كه سخنراني مزبور در مدائن صورت گرفته و اين، بدان معناست كه اين سخنراني بر خلاف پندار بلاذري، پس از صلح حسن بن علی و معاويه(رض) صورت گرفته است. به نظر مي‌رسد آن‌چه از خطبه‌ي حسن بن علي(رض) در اين بحث مطرح گرديده، تنها بخشی از سخنرانی اوست كه بلاذري نيز قسمتي از آن‌را كه حاكي از هرج و مرج و آشفتگی در سپاه حسن بن علي(رض) مي‌باشد، ذكر نموده و از واکنش حسن بن علي(رض) در قبال اين نابساماني، هیچ سخنی به میان نیاورده است. ابن سعد به نقل از هلال بن خناب(8)  مي‌گويد: حسن بن علي(رض) فرماندهان سپاه خويش را در قصر مدائن فرا خواند و خطاب به آنان فرمود: «اي اهل عراق! شما سه بدي (و خيانت) در حق من مرتكب شديد كه هيچ‌گاه از ذهنم نمي‌رود و فراموشم نخواهد شد. 1ـ اينكه پدرم را به قتل رسانديد. 2ـ اينكه مركبم را زخمي كردید (و به من حمله‌ور شديد). 3ـ اينكه آنچه داشتم، به تاراج برديد. یا فرمود: ردايم را کشیدید، حال آنکه با من بيعت كرده و متعهد شده بوديد كه با هر كس صلح نمایم، شما نيز صلح كنيد و با هر كس بجنگم، شما نيز بجنگيد. بدانيد كه من با معاويه(رض) بيعت كرده‌ام؛ پس شما نيز از او اطاعت نماييد. سپس حسن بن علي(رض) از منبر پايين آمد و وارد قصر شد.(9) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) جراح بن سنان، شخصيتي است كه سابقه‌ي شرارت داشته و از جمله كساني بوده كه در زمان خلافت عمر بن خطاب(رض) به سعد بن ابي وقاص تهمت زده و در صدد عزل وي از امارت كوفه برآمده است. سعد(رض) اين افراد را نفرين نمود و سرانجام آنان خاتمه‌ي به خير نشد. طبري (4/141).
2) معجم البلدان (3/166).
3) وي، قاتل توابيني بود كه در سال 65هـ ق به خونخواهي حسين(رض) برخاسته بودند.
4) از تابعين مقيم كوفه بوده و از علي(رض) حديث روایت نموده است.
5) مرويات خلافة معاويۀ، ص142.
6) رياح بن حارث، ثقه مي باشد. (التقريب،ص211).
7) الطبقات (1/317).
8) هلال بن خباب العبدي، صدوق است. (التقريب، ص575).
9) الطبقات،‌ (1/324).در رابطه با واکنش سپاه پیشاهنگ حسن(رض) که به سوي «مسكن» در حال حركت بود، به نقل روایتی می پردازیم که حاکم در المستدرک از ابوغریف آورده است؛ ابو‌غريف(1) گوید: ما در لشکر دوازده‌ هزار نفری و پیشاهنگی بودیم که برای نبرد با اهل شام آماده شده بود. ابوالعمرطه(2)  فرماندهی این لشکر را بر عهده داشت. وقتي به ما خبر رسيد كه حسن بن علي(رض) با معاويه(رض) صلح نموده است، انگار پشتمان، از شدت ناراحتي شكست (و ديگر ناي حركت نداشتيم). هنگامي كه حسن بن علي(رض) به كوفه آمد، شخصي از ما به نام ابوعامر سفيان بن ليل،(3)  نزدش رفت و خطاب به او گفت: سلام بر تو اي خواركننده‌ي مؤمنان! حسن بن علي(رض) فرمود: «اي ابوعامر! اين سخن را مگو؛ من، مؤمنان را خوار نكرده‌ام؛ بلكه نمي‌پسنديدم كه به خاطر رياست‌ و امارت، ميان مؤمنان، قتل و قتالي روی دهد».(4) 
آن‌گونه كه از شواهد برمي‌آيد، احتمالاً ابوالعمرطه، فرماندهي جزئي از سپاه پیشاهنگ را بر عهده داشته كه راوي مذكور، ابوغريف نيز زيرمجموعه‌ي آن يگان بوده است وگرنه روايات صحیح تاريخي، بیانگر آنست که فرمانده‌ي كل این سپاه، قيس بن سعد(رض) بوده است. همچنین روايات صحيح دال بر آن است كه عبيدالله بن عباس(رض) در این سپاه حضور نداشته و اساساً در مورد حضور وي در عراق در اين برهه‌ي زماني، شک و تردید وجود دارد.(5)  بر همين اساس روايات موضوع و بي‌اساسي كه حكايت از آن دارد كه عبيدالله بن عباس(رض) در قبال گرفتن رشوه‌ از معاويه(رض)، به حسن بن علی(رض) خيانت كرده است، غير قابل قبول مي‌باشد.
لازم به ذكر است قيس بن سعد(رض) كه فرماندهي كل این لشکر را بر عهده داشت، ابتدا صلح را نپذيرفت و با جمعي از سربازان خويش كه از وي پيروي كردند، از لشکر حسن(رض) جدا شد، اما ديري نپاييد كه خداوند(عزوجل) به او شرح صدر داد و ضمن پيروي از حسن بن علي(رض)، با معاويه(رض) صلح نمود.
اینک روايات ذيل را در مورد واکنش قيس(رض) به هنگام شنيدن خبر صلح، مورد بررسی قرار مي‌دهيم:
ابن حجر به نقل از حبيب بن ابوثابت(6)  نقل مي‌كند كه: …وقتي حسن بن علي(رض) اقدام به بيعت با معاويه نمود، طي نامه‌اي قيس بن سعد(رض) را از اين اقدام خويش آگاه کرد. قيس(رض) با شنيدن اين خبر، به ياران و سربازان تحت فرمانش فرمود: «اي مردم! شما در موقعيتي قرار گرفته‌ايد كه ناچار، يا بايد دچار فتنه شويد يا هم بدون امام (و رهبر ديني) به قتل و قتال بپردازيد». مردم پرسيدند: منظورت از اين سخنان چيست؟ گفت: «حسن بن علي(رض) با معاويه(رض) بيعت كرده است. از اینرو مردم، باز