د دارد كه دروغگوست و رواياتش، معتبر نيست. علاوه بر اين در صحيح‌ترين كتاب‌هاي شيعه، از دشنام دادن صحابه(رض) نهي شده است. چنانچه در نهج‌البلاغه آمده است: «من، دوست ندارم كه شما، دشنام‌دهنده باشيد؛ البته اگر اعمالشان را نكوهش كنيد و به بيان وضعيتشان بپردازيد، اين كار، هم در گفتار بهتر است و هم قابل قبول مي‌باشد. به جاي دشنام دادن، بگوييد: بارخدايا! خون ما و ايشان را پايمال مكن و روابط ما و اينها با يكديگر را نيك بگردان».(8) 
به اذعان و تصريح صحيح‌ترين كتاب‌هاي شيعه از ديدگاه خودشان، دشنام دادن و تكفير صحابه(رض)، براي علي مرتضي(رض) قابل قبول نبوده است. حسن(رض) شاهد رويدادهاي آن زمان بود و از نزديك، موضع پدرش در قبال شاميان را مشاهده نمود. از اين‌رو با شناخت ديدگاه درست پدرش درباره‌ي ياران معاويه(رض)، منشور اصلاحي خويش را خيلي خوب تنظيم كرد و با ژرف‌انديشي و آگاهي كامل و عميق از آموزه‌ها و رهنمودهاي شرعي، مواضعي سنجيده، اتخاذ كرد و توفيق يافت به فضل خداوند(عزوجل)، اقدامات اصلاح‌طلبانه‌ي خويش را به سر منزل مقصود برساند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تنزيه خال المؤمنين معاوية، ص36؛ به‌نقل از تاريخ طبري.
2) دراسة في تاريخ الخلفاء الأمويين، ص38.
3) خلافة علي بن أبي‌طالب، ص250.
4) مصنف ابن ابي‌شيبة (15/303) با سند حسن.
5) تاريخ دمشق (1/331)؛ خلا‏فة علي، ص251
6) خلا‏فة علي، ص251؛ تنزيه خال المؤمنين، ص169.
7) الأخبار الطوال، ص165؛ به نقل از: تحقيق مواقف الصحابة (2/232).
8) نهج‌البلاغه، ص323.رسول‌خدا(ص) به عمار بن ياسر(رض) فرمود: (تقتلك الفئة الباغية) يعني: «گروه سركش و یاغی، تو را خواهند كشت». كشته شدن عمار(رض) در جنگ صفين، تأثير به‌سزايي بر روند جنگ نهاد؛ چراكه عمار(رض) يكي از اصحاب نام‌دار و سرآمد رسول‌خدا(ص) بود و حكم يكي از رهبران مسلمانان را داشت كه مردم، به او اقتدا مي‌كردند. خزيمة بن ثابت، در جنگ صفين حاضر بود، اما شمشير نمي‌زد و از جنگيدن خودداري مي‌كرد. همين‌كه عمار(رض) به شهادت رسيد، شمشير كشيد و با شاميان جنگيد؛ زيرا حديث رسول‌خدا(ص) را شنيده بود كه درباره‌ي عمار(رض) فرموده است: (تقتله الفئة الباغية)(1)  يعني: «گروه سركش و یاغی، او را خواهند كشت». از اين‌رو شاميان را مصداق گروه سركش دانست و با آنان، جنگيد تا اينكه كشته شد.(2) 
شهادت عمار(رض)، سپاهيان معاويه(رض) از قبيل عمرو بن عاص و پسرش عبدالله و همچنين ابوالأعور سلمي را به‌شدت متأثر كرد. آنان، در آن هنگام كنار آبشخور بودند وآب مي‌نوشيدند؛ آنجا فقط يك آبشخور وجود داشت كه سپاهيان دو طرف، از آن استفاده مي‌كردند. در آن اثنا سخن از كشته شدن عمار بن ياسر(رض) به ميان آمد كه عبدالله بن عمرو(رض)، به پدرش گفت: ما، اين مرد را كشتيم، حال آنكه رسول خدا(ص) درباره‌اش فرموده است: (تقتله الفئة الباغية)(3)  يعني: «گروه سركش و یاغی، او را خواهند كشت». عمرو(رض) به معاويه(رض) گفت: ما، اين مرد را كشتيم، حال آنكه رسول‌خدا(ص) درباره‌اش چنين چيزي فرموده است. معاويه(رض) گفت: ساكت باش؛ به‌خدا سوگند كه همچنان پايت، مي‌لغزد و چندان استوار نيستي! آيا مگر ما، او را كشته‌ايم؟ كسي، عامل قتل اوست كه او را به ميدان جنگ آورده است».(4)  اين تأويل معاويه(رض)، خيلي زود در ميان شاميان پخش شد. در روايت صحيحي آمده است كه عمرو بن حزم، نزد عمرو بن عاص(رض) رفت و گفت: عمار(رض) كشته شد؛ رسول‌خدا(ص) درباره‌اش فرموده است: (تقتله الفئة الباغية)(5)  يعني: «گروه سركش و یاغی، او را خواهند كشت». عمرو(رض) در حالي كه (إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ) مي‌گفت، خود را به معاويه(رض) رساند. معاويه(رض) پرسيد: «چه شده؟» پاسخ داد: «عمار كشته شد؛ حال آنکه رسول‌خدا(ص) به او فرموده بود: (تقتلك الفئة الباغية) يعني: «گروه سركش و یاغی، تو را خواهند كشت». معاويه(رض) فرمود: «چندان استوار و پابرجا نيستي! آيا مگر ما، او را كشته‌ايم؟ علي و ياران او، عامل قتل عمارند كه او را مقابل نيزه‌هاي ما آوردند». يا گفت: «علي و ياران او، عامل قتل عمارند كه او را به ميدان نبرد آوردند و مقابل شمشيرهايمان قرار دادند».(6) 
در روايت صحيح ديگري آمده است كه دو نفر، بر سر كشتن عمار(رض) با هم بگومگو مي‌كردند و هر يك از آنها، مدعي بود كه او، عمار(رض) را كشته است. عبدالله بن عمرو بن عاص(رض) فرمود: «يكي از شما، از اين ادعا چشم‌پوشي كند و دوستش را شادمان نمايد! من، از رسول‌خدا(ص) شنيدم كه فرمود: (تقتله الفئة الباغية) يعني: «گروه سركش و یاغی، او را خواهند كشت».معاويه(رض) از عبدالله بن عمرو(رض) پرسيد: «پس چرا ما را همراهي مي‌كني؟» پاسخ داد: «زيرا پدرم، از من نزد رسول‌خدا(ص) شكايت كرد. نبي اكرم(ص) به من فرمود: (أطع أباك ما دام حيا و لاتعصه) يعني: «از پدرت تا زماني كه زنده است، اطاعت نما و از او نافرماني مكن». عبدالله(رض) افزود: «من، با شما هستم، اما نمي‌جنگم».(7) 
از روايت مذكور، چنين برمي‌آيد كه صحابي فقيه، عبدالله بن عمرو(رض)، به گفتن سخن حق، علاقمند بود. چنانچه بدون هيچ ترس و واهمه‌اي عقيده‌اش را بيان نمود و اظهار داشت كه معاويه(رض) و سربازانش را مصداق گروه سركش مي‌داند؛ چراكه عمار(رض)، به‌دست ياران معاويه(رض) كشته شد. به‌هر حال، اين حديث، تأثير شديدي بر سپاهيان شام نهاد، اما معاويه(رض)، حديث را تأويل كرد. البته به هيچ عنوان نمي‌توان علي(رض) و يارانش را عامل قتل عمار(رض) دانست؛ چنانچه واكنش علي(رض) به سخن(رض) معاويه(رض) اين بود كه فرمود: «پس در اين صورت، بايد رسول‌خدا(ص) را عامل قتل عمويش حمزه(رض) بدانيم؛ چراكه رسول‌خدا(ص)، حمزه را با خود به جنگ احد آورد». بدين‌سان علي(رض) با قياسي التزامي، پاسخ دقيق و بي‌جوابي به معاويه(رض) داد.(8) 
شهادت عمار(رض)، عمرو بن عاص(رض) را به‌شدت متأثر كرد؛ چنانچه كشته شدن عمار(رض)، عمرو(رض) را بر آن داشت كه براي پايان دادن جنگ و برقراري صلح، تلاش زيادي نمايد؛(9)  او نيز با كشته شدن عمار(رض)، سخني همچون سخن علي(رض) بر زبان آورد و فرمود: «اي كاش بيست سال قبل، مي‌مُردم».(10) 
ابوسعيد خدري(رض) سخن از ساختن مسجد نبوي به ميان آورد و گفت: ما هر كدام يك خشت حمل مي‌كرديم، ولي عمار(رض) دوتا، دوتا حمل مي‌نمود. رسول اكرم (ص) او را ديد. و در حالي كه گرد و خاك را از او دور مي‌ساخت، فرمود: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) یعنی: «افسوس که عمار((رض))، توسط يك گروه ياغي و سرکش به قتل مي‌رسد. عمار، آنها را به بهشت فرا مي‌خواند وآنها، او را به سوي آتش، دعوت مي‌دهند». راوي مي‌گويد: عمار(رض) پس از شنيدن اين سخن، ‏گفت: «از فتنه‌ها به خدا پناه مي‌برم».(11) 
ابن‌عبدالبر مي‌گويد: اين حديث، از رسول‌خدا(ص) به‌كثرت روايت شده و يكي از نشانه‌هاي نبوت آن حضرت(ص) مي‌باشد و در شمار صحيح‌ترين احا