اهي با دنيا وداع كني و اين، آخرين نماز توست. (تو را وصيت مي‌كنم كه) از مردم نااميد باشي (و به آنچه دارند، چشم ندوزي) و همين، توانگري و بي‌نيازي است. تو را از عرض نياز به مردم، برحذر مي‌دارم؛ چراكه اين، فقر واقعي است. تو را از هر چيزي كه از آن عذرخواهي مي‌شود، نهي مي‌كنم».(12) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: البداية و النهاية (11/355).
2) الإستيعاب (3/1289)؛ ابن‌عبدالبر، اين روايت را صحيح دانسته است.
3) ميزان الإعتدال في نقد الرجال (3/2992) ؛ نگاه كنيد به: مرويات أبي‌مخنف في تاريخ الطبري، نوشته‌ي دكتر يحيي يحيي، ص45و46
4) سير أعلام النبلاء (1/277)
5) الأنصار في العصر الراشدي، ص102و103
6) نگا: مرويات أبي‌مخنف في تاريخ الطبري، ص45و46
7) إستخلاف أبي‌بكر، ص50
8) الإستيعاب في معرفة الأصحاب (2/594)
9) الخلافة و الخلفاء الراشدون، ص 48 – عيينه بن حصن، سركرده‌ي جمعي از قبيله‌ي فزاره بود كه با هزار شتر براي جنگ با مسلمانان در جنگ خندق با ديگر احزاب كفر، هماهنگ شده بود. رسول‌خدا(ص) با سعد بن معاذ و سعد بن عباده رضي الله عنهما مشورت كرد تا با دادن ثلث خرماي مدينه به عيينه بن حصن، او را از همراهي با احزاب، منصرف كند. هر دو سعد در پاسخ نظرخواهي رسول‌خدا(ص) گفتند: اگر اين، فرمان خدا است كه اجرايش كنيد و اگر رأي خودتان مي‌باشد، ما پيشنهاد مي‌كنيم كه چيزي به ايشان ندهيم. نگاه كنيد به: طبقات ابن‌سعد، ترجمه‌ي محمود مهدوي دامغاني، ج2/ص90، نشر نو(1369)[مترجم]
10) الخلافة و الخلفاء الراشدون، ص49
11) الأنصار في العصر الراشدي،ص102
12) نگا: تاريخ ابن‌عساكر (22/181).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:176.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:177.txt">بررسي سخن علي(رض) به مصريان در حكمي كه به قيس بن سعد(رض) داده بود</a><a class="text" href="w:text:178.txt">بررسي نامه‌ي معاويه(رض) به قيس بن سعد(رض)</a><a class="text" href="w:text:179.txt">بررسي روايت ابي‌مخنف در زمينه‌ي اتهام معاويه(رض) به انصار(رض) در قتل عثمان(رض)</a><a class="text" href="w:text:180.txt">بررسي ادعاي ابومخنف مبني بر اينكه معاويه(رض)، نامه‌اي ساختگي را به قيس بن سعد(رض) نسبت داد</a><a class="text" href="w:text:181.txt">روايت نامه‌‌نگاري فراوان، ميان قيس و معاويه و علي(رض) در خورِ تأمل است</a></body></html>زماني كه عثمان(رض) به شهادت رسيد، محمد بن ابي‌حذيفه، حكومت مصر را غصب كرده بود. پس از شهادت عثمان(رض)، علي(رض)، كاري به كار محمد بن ابوحذيفه نگرفت؛ از اين‌رو محمد بن ابوحذيفه، مدت‌زمان اندكي بر مصر حكم راند تا اينكه معاويه(رض) لشكري به سوي مصر اعزام نمود. اين لشكر، بر محمد بن ابوحذيفه، ظفر يافت و محمد بن ابوحذيفه، دستگير شد و سپس زنداني گرديد و به قتل رسيد.(1)  البته گفته مي‌شود كه علي(رض)، محمد بن ابوحذيفه را به عنوان زمام‌دار مصر تعيين نكرد؛ بلكه او را به حال خويش رها نمود و چون محمد بن ابوحذيفه، كشته شد، علي(رض)، قيس بن سعد انصاري(رض) را به عنوان زمام‌دار، بر مصر گماشت(2)  و به او فرمود: «به مصر برو كه من، ولايت آنجا را به تو واگذار كردم. حركت كن و افراد قابل اعتماد را با خويش همراه نما؛ مي‌تواني كساني را كه دوست داري، با خود همراه كني تا آنكه به مصر برسي. تعدادي سرباز نيز با خود داشته باش كه اين كار، دشمنت را مي‌ترساند و مايه‌ي دل‌گرمي دوستانت مي‌گردد. ان شاء الله زماني كه به مصر رسيدي، به نيكان، نيكي كن و بر آشوب‌گران، سخت بگير و با همگان اعم از عام و خاص، برخورد نرمي داشته باش؛ چراكه ملاطفت و نرمي، ديگران را ممنون مي‌كند».(3) 
فراست و هشياري قيس(رض) در بسياري از موارد، نمايان شده است؛ چنانچه زماني كه وي، رهسپار مصر گرديد، عده‌اي در مصر، از شهادت عثمان(رض) به‌شدت خشمگين بودند و عده‌اي ديگر، در به شهادت رسيدن آن شهيد مظلوم، نقش داشتند. قيس(رض) قبل از آنكه وارد مصر شود، با گروهي از مصريان برخورد نمود؛ آنان، از او پرسيدند: كيستي؟ قيس(رض) دوپهلو و به‌گونه‌اي پاسخ داد كه مصريان، متوجه نشوند كه او، امير مصر است تا اينكه وارد مصر شد.(4) 
بدين ترتيب قيس(رض) توانست خود را به مصر برساند و چون وارد مصر شد، اعلام نمود كه امير مصر است. اگر قيس(رض) قبل از ورود به مصر، اعلام مي‌نمود كه امير مصر است، امكان داشت، او را از ورود به مصر باز دارند. چنانچه سربازان شام، مانع از ورود امير شام به آنجا گرديدند.(5) 
قيس(رض)، پس از آنكه به فسطاط (مركز مصر) رسيد، بالاي منبر رفت و به ايراد سخنراني پرداخت و براي مصريان، نامه‌ي علي بن ابي‌طالب(رض) را خواند و از آنان، براي علي(رض) درخواست بيعت نمود. در آن هنگام، مصريان، دو دسته شدند؛ عده‌اي براي علي(رض)، با قيس(رض) بيعت كردند و عده‌اي ديگر، از بيعت با وي خودداري نمودند. قيس بن سعد(رض) با هر دو گروه، برخورد حكيمانه‌اي نمود؛ چنانچه آنان را به بيعت با علي(رض) مجبور نكرد و آنها را به حال خودشان واگذاشت.(6)  وي، به همين بسنده نكرد؛ بلكه حق و حقوقشان را داد و چون گروهي از ايشان، نزد وي آمدند، به آنان نيكي كرد و آنها را گرامي داشت. و همين، مانع از بروز درگيري در ميان ايشان گرديد و كمك شاياني به قيس(رض) در آرام كردن اوضاع مصر نمود. بدين ترتيب قيس(رض) توانست اوضاع مصر را سامان دهد. وي، اميراني تعيين نمود و به امور مربوط به خراج و ماليات، نظم بخشيد و عده‌اي را به عنوان نيروهاي امنيتي، به كار گماشت. بدين‌سان، اوضاع مصر سامان يافت و قيس(رض) موفق شد تمام گروه‌های مصري را راضي نگه دارد. از اين‌رو قيس(رض) در زمينه‌ي سياسي و نظامي، مشكلي اساسي براي معاويه(رض) به‌شمار مي‌رفت. چراكه وي، گذشته از توفيقي كه در بهبود وضعيت مصر داشت، به فراست و زيركي، شناخته مي‌شد. از اين‌رو معاويه(رض) كه نگران تحركات نظامي قيس(رض) در مصر بود، با وي مكاتبه نمود و در نامه‌هايي كه به او نوشت، در صدد تهديد قيس(رض) برآمد و سعي وافري نمود تا او را به پيوستن به خويش، قانع سازد؛ اما پاسخ‌هاي قيس(رض)، هوشمندانه و زيركانه بود. به‌گونه‌اي كه معاويه(رض) نمي‌توانست به موضع قيس(رض) و اهداف وي پي ببرد. از اين‌رو نامه‌هاي زيادي ميان آن‌دو رد و بدل شد.(7) 
روايات ساختگي و بي‌اساسي در مورد نامه‌هاي معاويه و قيس رضي الله عنهما به يكديگر، نقل شده كه ساخته و پرداخته‌ي راوي كذاب و دروغگويي به نام ابومخنف است. در متن اين روايات، نكات عجيب و شگفت‌انگيزي آمده كه به بررسي چند نمونه از آنها مي‌پردازيم:
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ولاة مصر، از كندي، صص42،43؛ الولاية علي البلدان (2/9).
2) ولاة مصر، ص44؛ النجوم الزاهرة (1/94)
3) الكامل في التاريخ (2/354).
4) نگا: الولاية علي البلدان (2/10).
5) ر.ك: تهذيب تاريخ دمشق (4/39).
6) ولاة مصر، ص44.
7) الكامل (2/355)؛ الولاية علي البلدان (2/11).«آن‌گاه پس از آن‌دو (ابوبكر و عمر)، كسي زمام امور را به دست گرفت كه رويكرد خوبي نداشت. از اين‌رو امت، نكاتي بر او ديدند كه آنان را ب