ديث شماره‌ي286.
2) موسوعة تربية الأجيال المسلمة، ص68.
3) منهج التربية النبوية، ص64ابن‌تيميه رحمه‌الله مي‌گويد: «…عموم پيشگامان مسلمان، از اينكه وارد جنگ شدند، پشيمان گشتند؛ چنانچه طلحه، زبير، علي و ساير مسلمانان، اظهار پشيماني نمودند؛ البته هيچ‌يك از اينها، در آن روز قصد جنگ نداشتند، اما درگير جنگي ناخواسته شدند».(1) 
از امير مؤمنان علي(رض) نقل شده كه فرمود: «اي كاش بيست سال قبل، مي‌مُردم».(2) 
نعيم بن حماد، با سندش كه به حسن بن علي(رض) مي‌رسد، روايت نموده كه حسن(رض) به سليمان بن صرد گفته است: «هنگامي كه جنگ، شدت گرفت، پدرم، با حالتي نگران، لباسم را گرفت و فرمود: «اي كاش بيست سال قبل، مي‌مُردم».(3) 
حسن بن علي(رض) مي‌گويد: هنگامي كه نگاه پدرم، به شمشيرهاي برافراشته‌ي مردم افتاد، فرمود: «اي حسن! آيا همه‌ي اينها به‌خاطر ماست؟ اي كاش بيست سال قبل، مي‌مُردم».(4) 
ابن‌تيميه رحمه‌الله مي‌گويد: عايشه رضي‌الله‌عنها نجنگيد و از اساس، قصد جنگ نداشت؛ وي، به‌قصد اصلاح امور مسلمانان و ايجاد صلح و هماهنگي در ميان آنان، خروج كرد و چنین مي‌پنداشت كه اين كار، به مصلحت مسلمانان است؛ البته بعدها برايش روشن شد كه اگر خروج نمي‌كرد، بهتر بود. از اين‌رو هر بار كه به ياد اين كار مي‌افتاد، آن‌چنان مي‌گريست كه چارقدش، خيس مي‌شد. عموم پيشگامان مسلمان نيز از اينكه وارد جنگ شدند، پشيمان گشتند؛ چنانچه طلحه، زبير، علي و ساير مسلمانان، اظهار پشيماني نمودند؛ البته هيچ‌يك از اينها، در آن روز قصد جنگ نداشتند، اما درگير جنگي ناخواسته شدند».(5) 
ذهبي مي‌گويد: نبايد ترديد داشت كه عايشه رضي‌الله‌عنها به‌كلي از عزيمتش به سوي بصره و حضور در واقعه‌ي جمل، پشيمان شد. وي، اصلاً گمان نمي‌كرد كه چنين وقايعي، روي دهد و كار بدانجا بينجامد كه اتفاق افتاد.(6) 
شرح بيشتر اين موضوع را مي‌توانيد در كتاب سيرت علي مرتضي(رض) بنگريد.
پيش از آنكه به اين موضوع، خاتمه دهيم، اندكي درنگ مي‌كنيم تا مروري بر مهم‌ترين نكته‌ي عبرت‌آموز جنگ جمل داشته باشيم، و آن، اينكه همه‌ي ما، بايد همواره نسبت به دسيسه‌هاي دشمنان اسلام در زمينه‌ي ايجاد اختلاف و تفرقه در ميان مسلمانان، هوشيار باشيم و از هيچ راهكار و برنامه‌اي در جهت خنثي كردن توطئه‌هاي دشمنان، فروگذار نكنيم و هيچ‌گاه از ياد نبريم كه دشمنان در كمين‌اند و مي‌كوشند تا از هر راه ممكن، به اسلام و مسلمانان، ضربه بزنند. حسن(رض) اين نكته‌ي مهم را از خلال جنگ جمل آموخت و آن را در برنامه‌ي اصلاحي خويش، مد نظر قرار داد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المنتقي من منهج الإعتدال، ص222.
2) الفتن، نعيم بن حماد (1/80).
3) الفتن، نعيم بن حماد (1/80).
4) أحداث و أحاديث فتنة الهرج. ص217.
5) المنتقي من منهج الإعتدال، ص222.
6) سير أعلام النبلاء 2/177).يكي از مهم‌ترين رويدادهايي كه حسن بن علي(رض) در دوران خلافت پدرش، تجربه كرد، جنگ صفين بود. البته حسن(رض) از روابط پدرش با معاويه(رض) اطلاع كاملي داشت. معاويه(رض) در دوران عمر و عثمان رضي‌الله‌عنهما، والي شام بود و چون علي(رض)، به خلافت رسيد، تصميم گرفت معاويه(رض) را عزل نمايد و عبدالله بن عمر(رض) را جايگزينش كند. عبدالله بن عمر(رض)، از پذيرش اين منصب خودداري كرد و ضمن عذرخواهي، خويشاوندي خود با علي(رض) را يادآوري كرد.(1)  علي(رض) نيز ابن‌عمر(رض) را به پذيرش اين سِمَت، مجبور نكرد. گفتني است: رواياتي كه در زمينه‌ي حمله‌ور شدن علي(رض) به سوي ابن‌عمر(رض) به سبب عدم پذيرش منصب مذكور، نقل شده، بي‌اساس و ساختگي است.(2)  نهايتِ مسأله‌اي كه در اين‌باره، پيش آمد، اين بود كه علي(رض)، به ابن‌عمر پيام داد كه مردم شام، از تو حساب مي‌برند؛ از اين‌رو به شام برو كه من، تو را به امارت شام، گماشتم. ابن‌عمر(رض) پاسخ داد: به‌خاطر خدا و نزديكي و قرابتم با رسول‌خدا(ص) و هم‌صحبتي‌ام با او، مرا معاف كن. علي(رض) همچنان بر خواسته‌اش پافشاري كرد و سرانجام به حفصه رضي‌الله‌عنها متوسل شد؛ عبدالله بن عمر(رض) باز هم از پذيرش امارت شام، امتناع كرد و شبانه، عازم مكه شد.(3)  اين روايت، خود، بيانگر بيعت عبدالله بن عمر(رض) با علي(رض) مي‌باشد؛ زيرا چطور ممكن است در حالي که ابن‌عمر(رض)، در بیعتش داخل نشده، علي(رض)، او را براي امارت شام، انتخاب نمايد؟! وقتي ابن‌عمر(رض) از پذيرش امارت شام، خودداري كرد، علي مرتضي(رض)، سهل بن حنيف را به عنوان والي، به شام فرستاد. زماني كه سهل، به آبادي‌هاي مرزي شام رسيد، سپاهيان معاويه(رض)، او را دستگير كردند و به او گفتند: اگر عثمان(رض)، تو را فرستاده، پس خوش آمدي و اگر کسی غیر از او، تو را فرستاده، باز گرد.(4)  در سرزمين شام، خشم و غضب شديدي از بابت شهادت عثمان(رض) موج مي‌زد؛ پيراهن به خون‌آغشته‌ي عثمان(رض) به اهل شام رسيد و داستان غم‌انگيز شهادتش، قلب‌ها را متأثر كرد و چشم‌ها را گريان نمود. خبر تسلط آشوب‌گران بر شهر رسول‌خدا(ص)، و همچنين گريز بني‌اميه به مكه، و ساير اتفاقات پيش‌آمده، مزيد بر علت شد و مردم شام و به‌ويژه معاويه(رض) را برانگيخت. زيرا معاويه(رض)، مسؤوليت خونخواهي عثمان شهيد(رض) و قصاص قاتلانش را بر عهده‌ي خويش مي‌دانست و بر اين باور بود كه او، ولي دم عثمان(رض) مي‌باشد. چنانچه خداي متعال، مي‌فرمايد:
(وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا) (الإسراء:33)
«و هر كس، مظلومانه كشته شود، به ولي دم او، قدرت و اجازه‌ي قصاص داده‌ايم؛ اما ولي دم، نبايد در كشتن، زياده‌روي كند (و رعايت حق را ننمايد). بي‌گمان ولي دم، (از سوي خدا، با دريافت حق قصاص)، ياري مي‌شود».
از اين‌رو معاويه(رض)، مردم را جمع كرد و درباره‌ي فضايل عثمان(رض) و مظلوميت وي، به ايراد سخنراني پرداخت و بيان داشت كه عثمان(رض)، به دست عده‌اي منافقِ سبك‌سر در ماه حرام و در حرم رسول‌خدا(ص)،(5)  به قتل رسيده است و بدين‌سان مردم، قيام نمودند و سر و صدا، بالا گرفت؛ تعدادی از اصحاب رسول خدا(ص) نیز آنجا حضور داشتند؛ یکی از آنان به نام مرۀ بن کعب(رض) برخاست و گفت: می‌خواهم حدیثی برایتان بازگو کنم که اگر به خاطر گفتن آن نبود، در اینجا سخن نمی‌گفتم؛ روزی نزد رسول خدا(ص) بودیم و ایشان، پیرامون فتنه‌ای که امت دچار آن خواهد شد، سخن می‌گفت. در این اثنا مردی از آنجا رد شد که سر و صورت خود را با عمامه پوشانیده بود. پیامبر خدا(ص) با دیدن او فرمود: «این مرد، در آن روز، برحق است». به سوی آن شخص رفتم؛ او، کسی جز عثمان بن عفان(رض) نبود. پرسیدم: ای رسول خدا! آیا منظورتان همین مرد است؟ فرمود: «آری».(6) 
يكي ديگر از عواملي كه معاويه(رض) را بيش از پيش براي خونخواهي عثمان(رض) مصمم كرد و عزمش را جزم نمود تا قاتلان عثمان(رض) را قصاص كند، حديثي است كه نعمان بن بشي