لمي كه مفيد و سودمند نيست، به خدا پناه مي‌بريم».(39) 
علاوه بر اين در شرح حالش مي‌گويد: «او، كسي است كه به پديدآوردن كتاب نهج‌البلاغه متهم شده است؛ كسي كه كتاب نهج البلاغه را مطالعه نمايد، بطور قطع بدین نکته پی خواهد برد كه اين كتاب، به‌دروغ به امير مؤمنان علي(رض) نسبت داده شده است. در اين كتاب، اهانت و ناسزاگويي آشكاري نسبت به ابوبكر و عمر رضي‌الله‌عنهما وجود دارد و حاوي مطالب متناقض و عبارات نادرست و زشتي است كه هر كس، اندكي از اوضاع و احوال قريشيان و صحابه(رض) و كساني كه پس از ايشان آمده‌اند، آگاهي داشته باشد، به‌آساني پي مي‌برد كه بيشتر مطالب اين كتاب، بي‌اساس و نادرست است».(40) 
ابن‌تيميه رحمه‌الله مي‌گويد: «بيشتر خطبه‌هايي كه صاحب نهج‌البلاغه، نقل مي‌كند، جاي سخن و مناقشه دارد؛ اما اينها، سخناني ساخته و پرداخته‌اند و گمان مي‌برند كه اين سخنان، حاوي مدح و ستايش است. حال آنكه نه مدح و ستايش است و نه راست و درست. آن‌كس كه بگويد: سخن علي و امثال او، فراتر از سخن مخلوق است بدون ترديد اشتباه بزرگي مرتكب شده است. زيرا سخنان رسول اكرم(ص)، خيلي فراتر از سخنان علي(رض) است و با اين حال، هر دو، سخنان مخلوقند. البته مفاهيم درستي كه در پاره‌اي از سخنان منسوب به علي(رض) يافت مي‌شود، در سخنان ديگران نيز مشاهده مي‌گردد. آنچه به عنوان سخنان علي(رض) روايت مي‌شود و نيز سخنان درست و شايسته‌اي كه زيبنده‌ي علي(رض) قلمداد مي‌گردد، در واقع، برگرفته از سخنان ديگران است؛ از اين‌رو در كتاب (البيان و التبيين)، اثر جاحظ و نيز در ساير كتاب‌ها، سخناني از عده‌اي نقل شده كه پديدآورنده‌ي نهج‌البلاغه، آنها را جزو سخنان علي(رض) برشمرده است. اگر همه‌ي خطبه‌هاي موجود در نهج‌البلاغه، از علي(رض) بود، حتماً قبل از تصنيف نهج‌البلاغه، وجود داشت و با سند ذكر مي‌شد؛ از اين‌رو چنانچه كارشناس روايات و حكايات، دريابد كه بيشتر سخنان و خطبه‌هاي نهج‌البلاغه، پيشتر شناخته‌شده نبوده، در اين صورت روشن مي‌گردد كه اين كتاب، پايه و اساس دروغيني دارد و گرنه، پديدآورنده‌ي كتاب، به بيان سند مي‌پرداخت. لذا اين پرسش مطرح مي‌گردد كه چه سندي براي اين روايات وجود دارد و چه كسي، اينها را از علي(رض) روايت نموده است؟ ادعاي محض كه از هر كسي ساخته است. كسي كه نسبت به روش‌هاي روايت محدثان و راويان، آگاهي دارد و از دانش اسناد آثار و روايات برخوردار است و مي‌داند كه چگونه مي‌توان به تبيين و تمييز روايات صحيح از روايات بي‌اساس پرداخت، اين نكته را نيز مي‌داند كه كساني كه چنين رواياتي را از علي(رض) نقل مي‌كنند، بهره‌ي چنداني از روايات ندارند و در واقع، ناتوان‌ترين مردم در زمينه‌ي روايات و تشخيص روايات صحيح از روايات ساختگي و بي‌اساس هستند».(41) 
ابن‌سيرين، بيشتر آنچه را كه از علي(رض) روايت مي‌كنند، ساختگي و دروغ مي‌دانست. به‌راستي ابن‌سيرين رحمه الله راست گفته است؛ هر قلبي كه از بيماري كفر و نفاق سالم مانده و هر عقلي كه از راه راست منحرف نشده و هر خردي كه آهنگ راه راست نموده و در طريق رهروان راه هدايت، پخته و آزموده گشته، به ناراستي بسياري از مطالبي كه در نهج البلاغه آمده، گواهي مي‌دهد. همان كتابي كه برخي، آن را بر اساس خواسته‌ي نفساني و ميل نادرست خود كه در تمام وجودشان جاي گرفته، همتا و همانند كتاب خدا مي‌پندارند؛ ولي اي كاش شيوه‌ي سرآمدان و مردمان نامدار و توانمند را در پيش مي‌گرفتند و اين روايات را از طريقي دلپذير و قابل قبول، به علي(رض) مي‌رساندند، اما واقعيت، اين است كه سلسله‌ي راويان اين روايات، از گردآورنده‌ي آنها هم نمي‌گذرد».(42) 
چكيده‌ي مطالبي كه پيشينيان و محدثان، در زمينه‌ي وجود شك و ترديد درباره‌ي درستي نسبت دادن نهج‌البلاغه به آقايمان علي(رض) بيان داشته‌اند، از اين قرار است:
•	نهج‌البلاغه از اسناد موثق و معتبری برخوردار نيست كه بتوان بر اساس آنها، آن را از لحاظ متن، روايت و سند، به علي(رض) نسبت داد.
•	خطبه‌هاي نهج‌البلاغه، هم زيادند و هم طولاني؛ و فراواني خطبه‌ها و طولاني بودن آنها، حفظ و ضبط آنها را در دوراني كه هنوز تدوين و نگارش، مرسوم نشده بود، مشكل و بلكه غيرممكن مي‌ساخت.
•	بسياري از سخنان و خطبه‌هاي موجود در نهج‌البلاغه، در منابع معتبر به افرادي غير از علي(رض) نسبت داده شده و اين، در حالي است كه پديدآورنده‌ي نهج‌البلاغه، آنها را سخنان و خطبه‌هاي علي(رض) برشمرده است. لذا اين مسأله، جاي تأمل و درنگ دارد.
•	در اين كتاب سخناني درباره‌ي خلفاي راشدين وجود دارد كه نه زيبنده‌ي علي(رض) مي‌باشد و نه شايسته‌ي خلفاي قبل از او. بلكه بر خلاف آن‌همه احترام و بزرگداشتي است كه با سندهاي صحيح، از علي(رض) نسبت به ساير خلفا، به ثبوت رسيده است. از آن جمله مي‌توان خطبه‌ي شقشقيه را نام برد كه بيانگر حرص و اشتياق وافر علي(رض) به خلافت و حكومت مي‌باشد و اين، بر خلاف بي‌رغبتي ثابت‌شده از وي به رياست است.
•	متن نهج البلاغه، متني مسجع و آهنگين است و بسياري از اديبان و كارشناسان ادبيات عرب، بر اين باورند كه چنين سبكي، با ساختار ادبي و بدور از تكلف دوران علي(رض) چندان تطابقي ندارد.
•	آرايه‌هاي ادبي موجود در نهج‌البلاغه، ريشه در ساختار ادبي دوران عباسيان دارد.
•	ساختار فلسفي و كلامي موجود در نهج‌البلاغه، از آن دست مواردي است كه در قرن سوم هجري در ميان مسلمانان رواج يافته و ره‌آورد برگردان كتاب‌هاي يوناني، فارسي و هندي در آن زمان مي‌باشد و بيشتر، به ادبيات فيلسوفان و اهل كلام، شباهت دارد تا به ادبيات صحابه و خلفاي راشدين(رض).(43) 
بنا بر آنچه بيان شد، بايد در زمينه‌ي سخن گفتن از صحابه(رض)، از اين كتاب دوري گزيد و چنانچه كسي بخواهد از اين كتاب استفاده نمايد، بايد احكام و مسايل عقيدتي و نيز مسايل مربوط به اصحاب را بر اساس كتاب و سنت، مورد ارزيابي قرار دهد و بدين سان مطالبي را كه موافق كتاب‌الله و سنت رسول‌الله(ص) است، مورد ملاحظه قرار دهد و به ساير مطالب، توجهي نكند. نويسنده‌ي كتاب (الوثائق السياسية و الإدارية العائدة للعصر الأموي)، به نقل خطبه‌ها، نامه و گفتگوهايي از حسن بن علي(رض) در زمينه‌ي خلافت پرداخته كه بيشتر آنها، بي‌اساس است(44)  و به منابع ضعيف و غيرمعتبري همچون الأغاني و نهج‌البلاغه و ديگر كتاب‌هايي تكيه و اعتماد نموده كه چنانچه پژوهشگري بخواهد در تحقيقات علمي و موضوعي‌اش، رضاي خدا و جنبه‌ي بي‌طرفي را رعايت نمايد، نمي‌تواند صرفاً به چنين كتابهايي اعتماد و بسنده كند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عقيدة أهل السنة و الجماعة في الصحابة (2/743).
2) تحفة الأحوذي (6/395-397)؛ حديث، حسن است.
3) البداية و النهاية (11/134)
4) مآثر الإنافة (1/105)؛ مرويات خلافة معاوية، خالد الغيث، ص 155
5) فضائل الصحابة (2/744) س