 1978.
13) البداية و النهاية (5/221)
14) شرح صحيح مسلم (13/151)
15) الإعتقاد، ص184؛ بيهقي در دلائل النبوة، سندش را حسن دانسته است.
16) الإعتقاد، ص184 با سند جيد.
17) عقيدة أهل السنة في الصحابة (2/620).
18) المنهاج (8/362)؛ الفصل (4/161).
19) المنهاج (7/50).
20) نگا: أصول الإمامة (2/800).
21) الرجال از كشي، ص186.
22) مجله‌ي الفتح، ص5، شماره‌ي862، سال 1367ه‍.ق.
23) أصول الإمامیة (2/803).
24) أصول الإمامیة (2/805)؛ بحار النوار (1/259).
25) أصول الإمامیة (2/806).
26) مختصر التحفة، ص193.
27) أصول الإمامية (2/807).
28) منهاج السنة (2/11).
29) نهج البلاغة، خطبه‌ي 92، ص178،179 شرح محمد عبده، انتشارات دار الأندلس.
30) اصول كافي، از محمد بن يعقوب كليني، ج1، ص 278 .
31) نهج‌البلاغه، شرح محمد عبده، نامه‌ي6
32) شرح مطالب مربوط به نهج البلاغه، با اقتباس از كتاب مختصر و مفيد (پژوهشي در نهج البلاغه) اثر شيخ صالح درويش و ترجمه‌ي بنده، بر نوشتار پيش روي شما افزوده شد. (مترجم)
33) الحكومة الإسلامية، ص248؛ اصول الامامية (2/814).
34) تطور الفكر السياسي الشيعي من الشوري إلي ولاية الفقيه، صص17و18.جابر بن سمره(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرمود: (يكونُ إثنا عشر أميراً) يعني: «دوازده نفر به امامت (امارت)خواهند رسيد». آن‌گاه رسول‌خدا(ص) سخني گفت كه من، آن را نشنيدم؛ پدرم مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرمود: «همگي آنان، از قريش هستند».(1) 
در روايت ديگري از مسلم رحمه‌الله آمده كه جابر(رض) مي‌گويد: از رسول‌خدا(ص) شنيدم كه فرمود: (لايزال الإسلام عزيزاً إلي إثني‌عشرة خليفة) يعني: «اسلام، همچنان تا (روي كار آمدن) دوازده خليفه، غالب و پابرجا خواهد بود». جابر(رض) مي‌گويد: سپس رسول‌خدا(ص) سخني گفت كه من، آن را نفهميدم؛ از پدرم پرسيدم كه چه فرمود؟ گفت: فرمود: «همگي آنان از قريش هستند».(2)  در روايت ديگري آمده كه فرمود: (لايزال هذا الدين عزيزاً منيعاً إلي إثني‌عشر خليفة)(3)  اين حديث نيز به معناي روايت پيشين مي‌باشد. در روايت ديگري آمده است: (لايزال أمر الناس ماضياً ما وليهم إثنا عشر رجلاً)(4)  يعني: «وضعيت مردم، همچنان رو به راه و سامان‌يافته است تا آن زمان كه دوازده تن، زمام امورشان را به دست گيرند».
امام ابوداود رحمه‌الله از طريق اسود بن سعيد از جابر(رض) روايتي همچون روايت پيشين نقل كرده و افزوده است: «زماني كه به منزلش بازگشت، قريشيان، نزدش رفتند و گفتند: پس از آن، چه مي‌شود؟ فرمود: «هرج و مرج و نابساماني، به وجود مي‌آيد».(5) 
دوازده‌امامي‌ها، با استناد به اين روايات، در برابر اهل سنت موضع مي‌گيرند؛ البته اين امر، برآمده از ايمانشان به اين نصوص نيست؛ بلكه ناشي از جبهه‌گيري در برابر اهل سنت بر اساس متون و نصوص ديني خودشان مي‌باشد. اندكي تأمل در اين روايات، نشان مي‌دهد كه دوازده فرد مذكور، به خلافت مي‌رسند و اسلام، در دوران آنان در كمال عزت و سربلندي است و مردم، پيرامون يكايك آنها، متحد و يك‌پارچه مي‌گردند و وضعيت مردم، در آن زمان روبه‌راه و سامان‌يافته مي‌باشد. ناگفته پيداست كه ويژگي‌هاي مذكور در هيچ‌يك از امامان مورد ادعاي اماميه، تحقق نيافته و هيچ كدامشان جز اميرالمؤمنين علي و حسن رضي الله عنهما به خلافت نرسيده و بنا به اعتقاد خودشان، وضعيت مسلمانان در دوران هيچ‌يك از دوازده امام مورد ادعاي آنان، چندان ساماني نداشته؛ بلكه وضعيت امت، نابسامان و خراب بوده است. چنانچه ستمكاران و بلكه كافران، زمام امور مسلمانان را به دست داشته‌اند.(6)  و خود ائمه‌، در آن زمان درباره‌ي مسايل دينشان تقيه مي‌كردند. همان‌طور كه شيخ مفيد، دوران اميرالمؤمنين علي(رض) را دوران تقيه دانسته و ادعا كرده كه علي(رض) با آنكه كرسي خلافت را در دست داشت، همچنان تقيه مي‌كرد(7)  و نمي‌توانست قرآن را ظاهر بگرداند و بر اساس تمام احكام اسلام، حكم براند. چنانچه شيخ جزايري، بدين نكته تصريح نموده(8)  و شيخشان، مرتضي، علاوه بر اين گفته است: علي(رض) ناگزير بود به خاطر دين، با صحابه كنار بيايد و بلكه با آنان، همكاري نمايد.(9)  بدين سان واضح مي‌گردد كه حديث، در يك‌سو قرار دارد و پندار اينها، در سويي ديگر. همچنان‌كه حديث مذكور، بيانگر حصر ائمه در تعداد مشخصي نمي‌باشد؛ بلكه در اصل خبر مي‌دهد كه اسلام، در دوران اين دسته از حكام و خلفا، سربلند و سرافراز است. چنانچه عصر خلفاي راشدين و بني‌اميه، دوران عزت و سرافرازي اسلام بود.(10)  از اين‌رو ابن‌تيميه رحمه‌الله مي‌گويد: «اسلام و شرايع اسلامي، در دوران بني‌اميه، بيش از ادوار بعدي، گسترش و غلبه يافت». وي، آنگاه به حديث مذكور استناد كرده و گفته است: «اين وضعيت، در دوران خلفاي راشدين وجود داشت و پس از آن، مردم، پيرامون معاويه(رض) گرد آمدند و آنگاه يزيد بن معاويه، و سپس عبدالملك و چهار فرزندش، به قدرت رسيدند و عمر بن عبدالعزيز نيز يكي از آنان بود. و پس از آن، نابساماني و اختلالي به وجود آمد كه تا كنون ادامه دارد». ابن‌تيميه، سپس به شرح اين خلل مي‌پردازد و مي‌گويد:(11)  «در حديث آمده است كه همگي اين خلفا، از قريش هستند؛ و اين، نشان مي‌دهد كه دوازده خليفه، صرفاً علي و فرزندانش نيستند؛ اگر منظور، علي و فرزندانش بودند، حتماً ويژگي آنان را به صورت مشخص، بيان مي‌كرد. حال آنكه نگفت: همگي از فرزندان اسماعيلند و از عرب نمي‌باشند. همين‌طور در صورتي كه اين دوازده امام يا خليفه، بطور مشخص از بني‌هاشم يا از سلاله‌ي علي(رض) بودند، حتماً بدين نكته تصريح مي‌كرد؛ اما فرمود: (همگي آنان، از قريش هستند) و بلكه به قبيله‌ي خاصي اختصاص ندارند. چنانچه همانند خلفاي راشدين، از تيره‌هاي مختلف قريش همچون بني‌تيم، بني‌عدي، بني عبدشمس و بني‌هاشم بودند».(12)  بدين ترتيب واضح گرديد كه تنها نكته‌اي كه اماميه، مي‌توانند از احاديث مذكور، برداشت كنند، تعداد حكام يا خلفايي است كه آنان، از آن، به دوازده امام تعبير نموده‌اند؛ حال آنكه عدد واردشده در اين روايات، نمي‌تواند دستاويز و دليل محكمي در تأييد ادعاي اهل بدعت باشد.(13) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري، كتاب الأحكام، باب الإستخلاف، (8/127).
2) مسلم: كتاب الإمارة، باب الناس تبع لقريش (2/1453).
3) همان.
4) مرجع پيشين
5) سنن أبي‌داود (4/472)؛ فتح‌الباري(13/211).
6) منهاج السنة (4/210)؛ المنتقي، ص533.
7) أصول الإمامية (2/816)
8) أصول الإمامية (2/816)
9) همان.
10) مرجع پيشين.
11) منهاج السنة (4/206).
12) منهاج السنة (4/211).
13) أصول الإمامية (2/818)اميرالمؤنين حسن بن علي(رض) پس از شهادت پدرش و بعد از آنكه با او بيعت شد، به عنوان خليفه‌ي مسلمانان، زمام امور را در حجاز، يمن، عراق و ساير بلاد اسلامي به مدت هفت ماه در دست گرفت. برخي، مدت خلافتش را هشت ماه و عده‌اي نيز شش ماه گفته‌اند. به راستي كه دوران خلافت حسن بن علي(رض)، امتداد دوران خلافت راشده بود؛ چراكه مدت خلافتش، مكمل مدت زماني است كه توسط رسول‌خدا(ص) از آن، به خلافت راشده ياد شده است. چن