ش ما به انسان اين است كه) هم سپاس‌گزار من باش و هم سپاس‌گزار پدر و مادرت. (و بدان كه) بازگشت، به سوي من است».
از اين رهنمود قرآني در مي‌يابيم كه پدران، بايد توجه ويژه‌اي به تربيت فرزندانشان داشته باشند و اين، همان چيزي است كه در زندگي اميرمؤمنان(رض) نمايان گرديد؛ چراكه او، همواره مي‌كوشيد دستورات خداوند(عزوجل) را اجرا نمايد و از نواهي‌اش دوري نمايد. آنچه بيان شد، مهم‌ترين صفات و ويژگي‌هاي امير مؤمنان علي(رض) بود كه كمك شاياني به او در تربيت حسن و حسين رضي‌الله ‌عنهما نمود.محيط اجتماعي افراد، تأثير به‌سزايي در شكل‌گيري شخصيت آنان دارد. حسن بن علي(رض) در دوران صحابه(رض) و هم‌زمان با كساني زيست كه به دست رسول اكرم(ص) پرورش يافتند و جامعه‌ي آنان، آكنده از فضيلت، تقوا، شايستگي و ويژگي هايي بود كه آن را از تمام جوامع، متمايز و برجسته گردانيد. در جامعه‌اي كه صحابه(رض) مي‌زيستند، توجه ويژه‌اي به فراگيري علم و دانش و عمل به كتاب و سنت، مبذول مي گرديد. از اين‌رو حسن(رض) بهره‌ي وافري از جامعه‌ي وارسته و برجسته‌ي خويش برد. چراكه جمع زيادي از ياران رسول‌خدا(ص) در مدينه زندگي مي‌كردند و تعدادشان در مدينه، پس از وفات رسول اكرم(ص) نيز زياد بود. بنابراين جامعه‌اي كه پيامبر اسلام(ص) در آن زيست و هسته‌ي نخست آن به دست تواناي آن بزرگوار شكل گرفت تا به انسان‌ها خير و نيكي برساند، بهترين جامعه‌اي است كه هيچ‌يك از جوامع بشري، قابل مقايسه با آن نيست. جامعه‌ي مدينه، شاهد نزول وحي بود و همواره در ارتباط مستقيم با صاحب دعوت قرار داشت و اين امر، باعث شد تا آثار رواني و مفاهيم ايماني ارائه‌شده از سوي رسول اكرم(ص) در يكايك صحابه(رض) نهادينه گردد و آثار روحي و تربيتي رسول‌خدا(ص) بر آنان نمايان شود. بنابراين جامعه‌ي مدينه، دل و روان مردم را به سوي خود مي‌كشانيد و بر گفتار و رفتار آنان اثر مي‌نهاد. چنانچه تأثير زيادي در شكل‌گيري پرورشي و علمي حسن مجتبي(رض) به جاي گذاشت.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:66.xml">حسن بن علي در دوران خلافت ابوبكر صديق(رض)</a><a class="folder" href="w:html:73.xml">حسن بن علي(رض) در دوران خلافت عمر فاروق(رض)</a><a class="text" href="w:text:77.txt">حسن بن علي(رض) در دوران خلافت عثمان بن عفان(رض)</a><a class="folder" href="w:html:78.xml">تحليلي بر آنچه گذشت…</a><a class="text" href="w:text:88.txt">روش عبدالرحمن بن عوف در اداره‌ي شورا</a><a class="folder" href="w:html:89.xml">اباطیل و دروغهاي دشمنان در مورد ماجرای شورا</a><a class="text" href="w:text:94.txt">اعتقاد حسن بن علی(رض) درباره‌ی خلافت عثمان(رض)</a><a class="text" href="w:text:95.txt">حضور حسن(رض) در لشکر اعزامی عثمان(رض) برای فتح آفریقا</a><a class="text" href="w:text:96.txt">موضع پدر حسن، علی بن ابی طالب و سایر صحابه در مورد فتنه ای که به شهادت عثمان منجر شد</a><a class="text" href="w:text:97.txt">عملكرد حسن بن علي و پدرش رضي‌الله‌عنهما در اثناي محاصره‌</a><a class="folder" href="w:html:98.xml">حسن بن علي(رض) در دوران خلافت پدرش</a><a class="folder" href="w:html:114.xml">موضع حسن(رض) در قبال اين جنگ‌ها</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:67.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:68.txt">موضع ابوبكر(رض) در قبال فاجعه‌ي وفات رسول‌خدا(ص)</a><a class="text" href="w:text:69.txt">ماجراي سقيفه‌ي بني‌ساعده</a><a class="text" href="w:text:70.txt">بيعت علي بن ابي‌طالب با ابوبكر</a><a class="text" href="w:text:71.txt">تأكيد ابوبكر صديق(رض) بر گسيل لشكر اسامه(رض)</a><a class="text" href="w:text:72.txt">موضع ابوبكر(رض) در قبال جهاد با مرتدان</a></body></html>حسن و حسين رضي الله عنهما از منزلت و جايگاه ويژه‌اي نزد خلفاي راشدين(رض) برخوردار بودند. ابوبكر، عمر، عثمان و علي(رض)، آن دو را خيلي دوست داشتند و با آنان به‌نيكي رفتار مي‌كردند. عقبة بن حارث مي‌گويد: چند روز پس از وفات رسول اكرم(ص) همراه ابوبكر(رض) پس از نماز عصر بيرون شدم و علي(رض) در كنار ابوبكر(رض) راه مي‌رفت. گذر ابوبكر(رض) به حسن بن علي(رض) افتاد كه مشغول بازي با بچه‌ها بود. ابوبكر(رض) او را روي گردنش گذاشت و گفت: «قسم مي‌خورم كه شبيه پيامبر است، نه شبيه علي». و علي(رض) لبخند مي‌زد.(1) 
حسن بن علي(رض) از رفتار و سيرت ابوبكر صديق(رض) بسيار متأثر بود و از اين رو نام يكي از فرزندانش را ابوبكر نهاد. روشن است كه هيچكس نام شخص ديگري را بر فرزندش نمي‌گذارد مگر آنكه آن شخص را خيلي دوست داشته باشد. حسن(رض) از ابوبكر صديق(رض) و دوران خلافتش، چه در حيات ابوبكر و چه پس از آن، چيزهاي زيادي ياد گرفت؛ از جمله:
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نسب قريش (1/23)؛ بخاري (5/93).ابن‌رجب مي‌گويد: زماني كه رسول‌خدا(ص) از دنيا رفت، مسلمانان را اضطراب و آشفتگي شديدي دربرگرفت؛ عده‌اي از آنان به حدي حيران و سرگشته شدند كه توان روحي و فكريشان از هم پاشيد و به كلي قاطي كردند؛ فشار مصيبت بر بعضي هم به اندازه‌اي بود كه توان ايستادن نداشتند و زير بار اندوه خميده گشتند؛ زبان برخي نيز چنان از اين فاجعه‌ي بزرگ بند آمد كه اصلاً نمي‌توانستند سخن بگويند؛ باور اين مصيبت براي برخي به قدري شديد بود كه به‌كلي منكر وفات رسول‌خدا(ص) شدند!»(1) 
ابن‌اسحاق مي‌گويد: «با وفات رسول‌خدا(ص) مصيبت بزرگي بر مسلمانان وارد شد؛ فرموده‌ي ام‌المؤمنين عايشه رضي الله عنها درباره‌ي مصيبت رحلت پيامبر اكرم(ص) چنين به من رسيده كه: (با وفات رسول‌خدا(ص) برخي از عرب‌ها از دين برگشتند؛ يهوديان و نصاري گردن‌كشي كردند و نفاق و تزوير پديدار شد؛ مسلمانان، با از دست دادن پيامبرشان همچون گوسفنداني شده بودند كه در شبي تار و باراني چوپاني نداشتند.)»(2) 
قاضي ابوبكر بن العربي مي‌گويد: «… با مرگ رسول‌خدا(ص) وضعيتي آشفته و پريشان به وجود آمد؛ كمر مسلمانان شكست و بزرگ‌ترين مصيبت بر آنان وارد شد؛ علي(رض) در خانه‌ي فاطمه رضي الله عنها سر به زانوي غم نهاد؛ زبان عثمان(رض) به خاطر اين مصيبت بند آمد و عمر(رض) چنان قاطي كرد كه پرت و پلا مي‌گفت و اين كلمات بر زبانش جاري بود كه: (رسول‌خدا(ص) نمرده است؛ بلكه چون موسي(ع) به ميعاد پروردگارش رفته و قطعاً باز مي‌گردد و دست و پاي كساني را كه مي‌گويند ايشان وفات كرده‌اند، مي‌بُرد.)»(3)  زماني كه خبر وفات رسول‌خدا(ص) به ابوبكر صديق(رض) رسيد، بلافاصله خودش را از سنح به مدينه رساند، به مسجد رفت و بي‌آن‌كه با كسي سخن بگويد، وارد حجره‌ي عايشه رضي الله عنها شد و به سراغ رسول‌خدا(ص) رفت و ديد كه بُردي يمني (پاچه‌اي كتاني) به روي آن حضرت(ص) كشيده‌اند؛ ابوبكر(رض) پارچه را از صورت رسول‌خدا(ص) كنار زد، ايشان را بوسيد و گريست و رو به جسد مبارك فرمود: «پدر و مادرم، فدايت؛ به خدا سوگند كه خداوند، تو را دو بار نمي‌ميراند؛ موتي كه برايت مقدر بود، فرا رسيد.»(4)  ابوبكر(رض) به مسجد رفت؛ عمر(رض) ايستاده بود و مي‌گفت كه رسول‌خدا(ص) نمرده‌است…. ابوبكر(رض) گفت: «اي عمر! بنشين.» اما عمر(رض) هم‌چنان با فريا