پو      و قرن، قرن تلاش است و نسل، نسل تحرك
تو، اي برادر و خواهر!		مباد… آنكه بخوابي                مباد… آنكه بماني»
محمد ابراهيم كياني
بيرجند - 24/5/1386اسماء بنت عميس مي‌گويد: زماني كه فاطمه را به خانه‌ي شوهر فرستادند، من حضور داشتم. صبح كه شد، رسول‌خدا(ص) تشريف آورد و در زد و فرمود: «اي ام‌ايمن! برادرم را صدا كن». گفت: او، برادر توست و به او زن داده‌اي؟! فرمود: «بله، اي ام‌ايمن!» اسماء مي‌گويد: علي(رض) به حضور رسول اكرم(ص) آمد. آن حضرت(ص) رويش آب پاشيد و برايش دعا كرد و آنگاه فرمود: «فاطمه را به نزدم بخوان». فاطمه رضي الله عنها در حالي كه سرش را از شرم و آرزم پايين انداخته بود و صدايش مي‌لرزيد، به حضور رسول‌ اكرم(ص) آمد. آن حضرت(ص) فرمود:‌ «هيچ مگو؛ من، تو را به ازدواج محبوب‌ترين فرد از ميان خويشانم درآورده‌ام» و آنگاه روي فاطمه‌رضي الله عنها آب پاشيد و برايش دعا كرد و سپس بازگشت؛ هنگام بازگشت، چشم مبارك به يك سياهي افتاد؛ فرمود: كيستي؟ گفتم: منم. دوباره پرسيد: «اسماء هستي؟» گفتم: آري. فرمود: «اسماء بنت عميس؟» گفتم: بله. اسماء مي‌گويد: آنگاه رسول‌خدا(ص) برايم دعا كرد.(1) 
از اين ماجرا به يك نكته‌ي مهم و ارزشمند اجتماعي پي مي‌بريم و درمي‌يابيم كه افراد جامعه بايد در مناسبت‌هاي مختلف اجتماعي، با يكديگر همكاري نمايند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فضائل الصحابة (2/955)، شماره‌ي (342) با سند صحيح.بريده مي‌گويد: زماني كه علي(رض) فاطمه رضي الله عنها را خواستگاري نمود، رسول اكرم(ص) فرمود: «حتماً بايد براي عروسي، جشن گرفت». سعد گفت: من، يك قوچ مي‌دهم و تعدادي از انصار نيز مقداري ذرت براي او جمع كردند تا اينكه شب عروسي فرا رسيد. رسول‌خدا(ص) مقداري آب خواست تا وضو بگيرد و سپس آب وضويش را روي علي(رض) ريخت و دعا كرد: (اللهم بارك فيهما و بارك عليهما و بارك في شبلهما)(1)  يعني: «بار خدايا! ازدواج اين دو را بابركت بفرما و به آنها بركت عنايت كن و ثمره‌‌ي ازدواج آنها را مبارك و باعث خير بگردان».
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المعجم الكبير، از طبراني(1153)؛ فضائل الصحابه (2/858).زندگاني مشترك علي و فاطمه رضي الله عنهما كه از محبوترين افراد در نزد رسول‌خدا(ص) بودند، در كمال زهد و پارسايي و سختي و شكيبايي سپري مي‌شد. علي(رض) مي‌گويد: چند روز در حالي بر ما گذشت كه نه ما چيزي داشتيم و نه رسول‌خد‌(ص) چيزي داشت. در همين اثنا ديناري ديدم كه روي زمين افتاده بود. با خود كلنجار مي‌رفتم و متردد بودم كه آن را بردارم يا نه. سرانجام از بابت مشقت و سختي معيشت و گذران زندگي، آن را برداشتم و با آن مقداري آرد خريدم. آن مقدار آرد را كه خريده بودم، به فاطمه دادم و به او گفتم: اين آردها را خمير كن و نان بپز. فاطمه شروع به خمير كردن آردها نمود. هنگامي كه فاطمه، آردها را خمير مي‌كرد، موهاي جلوي سرش به كناره‌هاي ظرف خمير مي‌خورد و اين، از سختي زندگاني ما بود. به هر حال فاطمه، نان پخت. نزد رسول اكرم(ص) رفتم و موضوع را برايش بازگو كردم. آن حضرت(ص) فرمود: «از آن نان بخوريد؛ زيرا رزقي است كه خداوند به شما ارزاني داشته است».(1) 
شعبي مي‌گويد: علي(رض) فرموده است: زماني كه با فاطمه دختر رسول‌الله(ص) ازدواج كردم، هيچ زيراندازي نداشتيم جز يك پوست گوسفند كه فاطمه شبها، بر روي آن مي‌خوابيد و روز نيز، علوفه‌ي شترمان را در آن حمل مي‌كرديم و هيچ خدمتگزاري هم نداشتيم.(2) 
مجاهد مي‌گويد: علي(رض) فرمود: يك بار، به شدت گرسنه شدم؛ به قصد يافتن كار به مزارع و كشتزارهاي اطراف مدينه رفتم. زني ديدم كه مقداري خاك جمع كرده بود. حدس زدم كه براي گل كردن آنها به آب نياز دارد. نزدش رفتم و با او قرار گذاشتم كه به ازاي هر دلو آبي كه برايش بياورم، يك خرما به من بدهد. شانزده دلو آب برايش آوردم تا اينكه دستانم تاول زد. در قبال كاري كه كرده بودم، شانزده دانه خرما گرفتم و سپس نزد رسول‌خدا(ص) رفتم و ماجرا را برايش بازگو نمودم. آن حضرت(ص) به همراه من از آن خرماها تناول فرمود.(3) 
اين روايت، بيانگر وضعيت سخت و شديدي است كه پدر حسن(رض) در مدينه گذراند؛ ما، مي‌توانيم از اين روايت، به روش شرعي رويارويي با سختي‌ها پي ببريم. چراكه علي(رض) به دنبال كسب و كاري شرعي رفت تا از دسترنج خود، چیزی خریداری نماید و در انتظار اين ننشست كه نيكوكاري پيدا شود و به او كمك كند. درس ديگري كه مي‌توان از اين روايت آموخت، قدرت و نيروي تحمل در برابر سختي‌هاست؛ چنانچه علي(رض) با وجودي كه ازگرسنگي رنج مي‌برد و توان و نيرويش كاهش يافته بود، به آن كار سخت و طاقت‌فرسا تن داد. درس ديگري هم در اين روايت وجود دارد كه همان وفاداري به دوستان و ازخودگذشتگي به خاطر آنان است. همانطور كه علي(رض) پس از كار طاقت‌فرسا، مزدش را نگه داشت و دلش نيامد كه به تنهايي، خرماها را بخورد؛ بلكه نزد رسول اكرم(ص) رفت تا خرماها را با هم تناول كنند.(4) 
يكي از مهمترين آموزه‌هاي اين ماجرا، اين است كه فقر يا ثروت انسان، نشان‌دهنده‌ي محبت يا عدم محبت خدا با بنده‌اش نيست؛ بلكه معيار و ملاك اصلي در اين زمينه، خداترسي و تقواپيشگي است كه بايد ملاك ارزيابي مردم باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) كنز العمال (7/328)؛ المرتضي از ندوي، ص41.
2) كنز العمال (7/133)؛ المرتضي از ندوي، ص41.
3) صفة‌الصفوة (1/320)؛ الموسوعة‌الحديثية، مسند احمد (1135)؛ سندش منقطع و ضعيف است.
4) التاريخ الإسلامي ازحميدي (19/49،50).زندگاني علي بن ابي‌طالب(رض) بدور از هرگونه پيچيدگي و تكلف بود؛ هرچند كه اسباب مادي و ظاهري رفاه و آسايش در آن يافت نمي شد. حكايتي كه در سطور بعدي خواهيم خواند، سختي زندگي فاطمه رضي الله عنها و موضع رسول اكرم(ص) را در آن زمان نمايان مي‌كند كه دخترش فاطمه از او درخواست خدمتگزاري كرد تا در كارهاي خانه به او كمك نمايد. علي(رض) مي‌گويد: فاطمه رضي الله عنها از سختي كار با آسياب، شكايت داشت. در همين بحبوحه تعدادي اسير نزد نبي اكرم(ص) آوردند؛ لذا فاطمه رضي الله عنها به خانه‌ي پيامبر رفت، ولي او را نيافت؛ بلكه عايشه رضي الله عنها را ديد و خواسته‌اش ر ابا او درميان گذاشت. هنگامي كه نبي اكرم(ص) به خانه‌اش آمد، عايشه رضي الله عنها او را از آمدن فاطمه رضي الله عنها باخبر ساخت. ما، به رختخواب رفته بوديم كه رسول اكرم(ص) نزد ما آمد. مي‌خواستم برخيزم كه فرمود: «بلند نشويد». آنگاه بين ما نشست، طوري كه سردي قدمهايش را بر سينه‌ام احساس كردم و سپس فرمود: «آيا به شما، چيزي بهتر ازخواسته‌تان نياموزم؟ هرگاه به رختخواب رفتيد، سي و چهار بار الله اكبر، و سي وسه بار سبحان الله و سي وسه بار الحمد‌ لله بگوييد؛ اين، براي شما از خدمتكار بهتر است».(1) 
اين حكايت، براي ما روشن مي‌سازد كه رسول اكرم(ص) چگونه بحران‌هاي اقتصادي مدينه را از طريق اولويت‌بندي مش