مي‌کردند و از او بیزاری مي‌جستند.(2)  اما ناگفته پیداست که اين گروه، از اين كار خويش، قصد بدي داشتند و در پی آن بودند که اعتقادات و باورهای فاسد و باطلی را در ميان مسلمانان رواج دهند تا رفته‌رفته این اعتقادات، دين آنان را نابود نماید و نه تنها سپاه علي(رض)، بلكه تمام مسلمانان را تضعيف و سپس نابود کند.(3)  علي(رض) با تمام توان و قدرت، در برابر خوارج ايستادگي كرد؛ البته بخش قابل توجهی از توان سپاهيان علي(رض) صرف رویارویی با خوارج شد. از آن پس جريان‌هايي بر ضد علي(رض) به راه افتاد؛ چنانچه خريت بن راشد و به قولي حارث بن راشد كه از کارگزاران علي(رض) در اهواز بود، عده‌اي از بني‌ناجیه را با خويش همراه كرد و خواهان کناره‌گیری علی(رض) از خلافت گردید؛ در این شورش، تعداد زیادی، ابن راشد را همراهی کردند. علي(رض) سپاهي به فرماندهي معقل بن قيس رياحي به جنگِ وی فرستاد. اين سپاه، توانست لشكر ابن راشد را شكست دهد و او را به قتل برساند.(4)  شعبی مي‌گوید: پس از حنگ نهروان، اطراف و اكناف علي(رض) را شورش فرا گرفت؛ بني‌ناجیه به مخالفت با وي برخاستند؛ ابن‌حضرمي خود را به بصره رسانید و اهل اهواز، شورش كردند؛ زنهاریان و کسانی که در قبال پرداخت مالیات، تحت حمایت حکومت اسلامی قرار داشتند، به طمع کاهش ماليات، شورش نمودند و کارگزار علي(رض)، سهل بن حنيف را از فارس بيرون راندند.(5)  خلاصه اینکه زمانی كه حسن بن علي(رض) زمام امور را به دست گرفت، سپاه عراق، سراسيمه و آشفته بود و اهل كوفه نيز در اقدامات و سياست‌هاي خويش، مردد و دودل بودند. ابن‌دريد در المجتبي مي‌گويد: حسن بن علي(رض) پس از شهادت پدرش برخاست و فرمود: «به خدا سوگند كه ترديد يا پشيماني، ما را از اهل شام منصرف نكرد؛ بلكه ما، با صبر و سلامت نفس، با آنها مي‌جنگیديم، اما ناگهان دشمني، جای دوستي را گرفت و بي‌تابی و بي‌صبری، جايگزين بردباری گرديد. شما در صفين، دينتان را در قبال دنيا فروختيد و دنیا، جلودار دينتان گشت و جاي آن را گرفت. هان! آگاه باشيد كه ما براي شما همان‌گونه‌ایم كه پيش از اين بوديم (و همچنان دلسوز شما هستيم)، البته شما، ديگر آن جايگاه گذشته را نزد ما نداريد. اي مردم! شما، با دو كشتار مواجه گشتید: كشته‌شدگاني كه در صفين جان باختند و شما بر آنان گريستید، و كشته‌شدگان جنگ نهروان كه شما، به خونخواهي آنان برخاستيد. بدين ترتيب عده‌اي از بازماندگان، شكست خورده و درمانده بودند و عده‌اي هم می‌گريستند و در اندیشه‌ی تلافي و قصاص به‌سر می‌بردند. اي مردم! معاويه(رض) پيشنهادي را مطرح كرده كه نه در آن عزت است و نه پيشنهادي عادلانه می‌باشد، اما اگر دوست داريد كشته شويد، اين پيشنهاد را رد می‌كنيم؛ ولي اگر زندگي را دوست داريد و مي‌خواهيد زنده بمانيد، اين پيشنهاد را می‌پذيريم». و چون مردم، اين پيشنهاد را پذيرفتند، صلح برقرار گرديد.(6)  هرچند بنده، در صحت انتساب اين خطبه به حسن بن علي(رض) شک دارم، اما اين حكايت، بيانگر ويژگي و حالات روحي و رواني حسن بن علي(رض) و ياران اوست كه باعث شد هرچه زودتر پیمان صلح، منعقد گردد.(7) 
حسن بن علي(رض) در شكايت از اهل عراق و گلايه از بي‌مهري‌ها و اهانت‌هايي كه بر وي روا داشته‌اند، با صداي بلند مي‌فرمود: به خدا سوگند كه معاويه(رض) براي من، از اين افراد كه مدعی‌اند از پيروان و شيعيان من هستند، بهتر است. آنها (اهل عراق) درصدد قتلم برآمدند و اموال مرا به غارت بردند. به خدا سوگند، اگر با معاويه(رض) پيمان و يا عهدنامه‌اي منعقد كنم كه به موجب آن، جان و خانواده‌ام درامان بمانند، برايم بهتر از آنست که به چنين کسانی دل ببندم كه) مرا بكشند و خانواده‌ام را سرگردان و آواره نمایند و حقوقشان را ضايع کنند. به خدا قسم، اگر با معاويه(رض) به نبرد مي‌پرداختم، همين‌ها، گریبانم را مي‌گرفتند و مرا مجبور مي‌كردند كه با وي صلح كنم. به خدا سوگند، اگر در اوج قدرت با معاويه(رض) صلح كنم، بهتر از آن است كه كشته يا اسير شوم يا بر من منت بگذارد و اين منت، تا ابد بر بني هاشم باقي بماند. اگر با معاویه(رض) صلح كنم، بهتر از آن است كه چون بر من چیره گردد، همواره بر مردگان و زندگان بني هاشم منت نهد(8)  اهل كوفه را بارها آزموده و شناخته‌ام؛ من، آنها را قومي يافتم كه نمي‌توان روي گفتار یا کردارشان، حساب باز کرد؛ چرا‌كه آنان، قومي بی‌وفایند، هرچند به‌ظاهر مي‌گويند که دل‌هايشان با ماست، اما شمشيرهايشان، بر ضد ما از نیام كشيده می‌شود».(9) 
پس از اين‌كه اهل كوفه، پدر بزرگوار حسن بن علي(رض) را به شهادت رساندند، به شخص حسن(رض) نیز حمله‌ور شدند و اموال او را به غارت بردند؛ واقعاً حسن(رض) حق داشت که دیگر به اهل کوفه اعتماد نداشته باشد؛ چنانچه فرمود: «اي اهل عراق! شما سه جنايت عليه من مرتكب شده‌ايد كه هيچ‌گاه آن‌را از یاد نخواهم برد. شما، پدرم را كشتيد و به من حمله‌ور شدید و اموالم را تاراج کرديد»یا فرمود: «ردايم را کشیدید و ربوديد».(10)  به حسن بن علي(رض) گفتند: چرا صلح نمودي؟ فرمود: «از دنيا بيزار شدم و اهل كوفه را نيز مردمي (غیر قابل اعتماد) يافتم كه هر كس به آنها اعتماد كرده، شكست خورده است. كوفيان، مردمي هستند كه نه در خير و نیکی، و نه در شر و بدی، اراده‌اي قاطع ندارند و آن‌قدر ميان آنان تفرقه و پراکندگی وجود دارد كه هيچ‌يك از آنان با ديگري در رأي يا خواسته‌اي موافقت نمي‌كند. پدرم، با مشكلات شدیدی، از ناحیه‌ی اين مردم مواجه شد؛ ای کاش مي‌دانستم كه اين قوم، كي اصلاح خواهند شد؟»(11) 
البته اين گفته‌ها، عموميت ندارد؛ چراكه فضايلي پيرامون آمادگي سپاه حسن بن علي(رض) و در رأي آنها، قيس بن سعد خزرجي(رض) و ديگر فرماندهان لشكر حسن بن علي(رض) ذكر شده كه نشان می‌دهد حسن بن علي(رض) توانايي تقويت سپاهش را داشته است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) خلافة علي بن ابي‌طالب ، عبدالحميد علي، ص345.
2) نظام الخلافۀ في الفكر الاسلامي، ص15ـ16 مصطفي حلمي.
3) خلافة علي بن ابي‌طالب،ص350.
4) تاريخ طبري (6/27ـ47).
5) همان (6/53).
6) سير اعلام النبلاء (3/269).
7) الدوحة النبويۀ الشريفۀ، ص93.
8) الشيعه و اهل البيت ص379 به نقل از الاحتجاج طبرسي ص148.
9) همان ص376 به نقل از الاحتجاج ص148.
10) الطبقات (1/324) سند روايت حسن مي‌باشد.
11) الكامل في التاريخ (2/448).معاويه(رض) از همان دوران علي(رض) در نهان و آشكار و با بکارگیری اسباب و عوامل مختلف، درصدد تضعیف سپاه عراق بود. وي، اختلافات و تنش‌هاي به‌وجودآمده در سپاه علي(رض) را غنيمت شمرد و از آن، بهره‌برداري نمنود. و آنگاه سپاهي را به فرماندهي عمرو بن عاص(رض) به مصر، گسیل نمود؛ اين سپاه، بر مصر چیره گشت و آن‌را به سرزمين‌هاي تحت تصرف معاويه(رض) ملحق کرد.
می‌توان عوامل موفقيت اين سپاه را در موارد ذیل برشمرد:
1ـ درگير بودن اميرالمؤمنين علي(رض) با خوارج
2ـ کارگزار اميرالمؤمنين علي(رض) در مصر، محمد بن ا