وم در آزادی کامل به سر مي‌بردم همواره سعی مي‌کردم اخبار هنرمندان وبازیگران سینما را دنبال کنم واینکه چه مي‌خورند وچه مي‌پوشند.در همه چیز از آنها تقلید مي‌کردم.عطرهای مهیج مي‌خریدم،کوتاهترین لباسها را برای پوشیدن انتخاب مي‌کردم،با وجود این هیچگاه احساس آرامش نداشتم.اولین بار که با اسلام ومسلمین تماس مستقیم داشتم بر مي‌گردد به هنگمي‌که شش سال بیشتر نداشتم.آن موقع در سرزمین مادریم یعنی "کنیا"زندگی مي‌کردم.منزل ما تا مسجد مسلمانان فاصله ی زیادی نداشت.اغلب خانواده های مسلمان فقیر بودند اما علی رغم فقرشان در مناسبات مختلف چه برای نماز وچه غیر نماز در مسجد گرد هم مي‌آمدند.در اعیاد هم با پوشیدن لباسهای نو به دیدار همدیگر مي‌رفتند.در عالم طفولیت همواره آرزو مي‌کردم کاش مسلمان بودم تا بتوانم مانند مسلمانان لباس نو بپوشم.وقتی زنان ودختران مسلمان را پوشیده ومحجبه مي‌دیدم احترام سراسر وجودم را فرا مي‌گرفت.شاید اگر کسی در آن زمان به من گفته بود فقط با طهارت وگفتن شهادتین مي‌توانم مسلمان شوم همان کار را کرده بوده بودم.جامعه ی مسلمانان علی رغم به جای آوردن شعائر دینی شان ؛جامعه ای بسته بود به طوریکه قرآن در دلهایشان یا در خانه هایشان محصور بود وهیچ تبلیغی نداشتند.اینها را بعدها پس از اسلام آوردنم به آن پی بردم.

هجرت به استرالیا
وقتی سی وشش ساله بودم به همراه خانواده ام به استرالیا مهاجرت کردم وتابعیت آنجا را پذیرفتم.برای اولین بار آنجا بود که نسخه ای انگلیسی از قرآن مجید به دستم رسید.با اینکه بسیاری از مطالب برایم سنگین وغیر قابل فهم بود اما از قرائت دست نکشیدم .در این زمان من به یکی از بهترین شرکتهای هواپیمایی پیوسته بودم.از این امر بی نهایت مسرور بودم چون عقیده داشتم با پیوستن به این شرکت همي‌سعادت بر دوش من نشسته است.غافل از این که کار در آنجا با عث انحطاط اخلاقی واز دست دادن ارزشهایم مي‌شود.

به سوی نور
هرچه از کارم بیشتر مي‌گذشت افسردگی ام بیشتر مي‌شد؛کار من به جایی رسید که به مدت سه ماه تمام گوشه عزلت گزیدم واز مردم دور شدم.در این مدت فقط با مطالعه خودم را سرگرم مي‌کردم.تا اینکه ....یک روز برای قدم زدن به کنار دریا رفته بودم؛وقتی به خانه برگشتم وتلویزیون را روشن کردم،به طور اتفاقی برنامه ای مستند به نام "ستاره اسلام"بر روی یکی از شبکه ها در حال پخش بود که در مورد کسانی بود که در آمریکا به اسلام مي‌گرویدند.من بعد از دیدن برنامه به فکر فرو رفتم .با خودم گفتم :آیا اسلام برای غیر عرب نیز هست؟چرا که نه،ما همسایه ای داشتیم که آفریقایی ونامش محمد بود.بلافاصله نزد او رفتم از او خواستم توضیحاتی در مورد دین اسلام به من بدهد واینکه چگونه مي‌توانم قرآن را بخوانم.؟او به من گفت:برای اینکه بتوانی قرآن را بخوانی باید وضو داشته باشی تا بتوانی مصحف را لمس کنی سپس خودش با ادب وتواضع برایم قرآن خواند.این منظره به شدت مرا تحت تأثیر قرار داد.او نیز ارکان اسلام وتعالیم آن را برایم شرح داد واینکه چگونه مي‌توان مسلمان شد.همیشه در این فکر بودم که ما به خاطر چه زندگی مي‌کنیم؟وظیفه ما در قبال آفرینشمان چیست؟علی رغم اینکه از قبیله ای بودم که به پرودگار یکتا ایمان داشتند اما جواب سؤالاتم رانمي‌دانستم.خوشبختانه بعد از اسلام آوردنم هر وقت قرآن را مي‌خوانم جواب سؤالاتم را مي‌یابم واز این بابت همواره شکر خداوند را به جای مي‌آورم چون هیچ نعمتی بالاتر از نعمت اسلام نیست .اولین چیزی که بعد از اسلام آوردنم آرزویش را داشتم مشرف شدن به حج بیت الله الحرام بود که  بحمدالله مدیر مؤسسه اسلمي‌استرالیا" دکتر ابراهیم      ابو محمد "قول برآورده شدن آن را به من داده است.بعد از آن آرزو دارم زبان عربی را بیاموزم تا بتوانم قرآن کریم را به سهولت بخوانم وحفظ کنم.

نقاط مثبت دین اسلام
از نقاط مثبت دین اسلام توازن واعتدال درتمام امور دنیوی واخروی است.از مهمترین عواملی که باعث جذب من به اسلام شد خواندن سیرت حضرت محمد(صلی الله علیه وسلم)بود که بسیار برایم هیجان انگیز بود.وقتی مسلمان شدم احساس کردم به خانواده ی بزرگ امت محمد تعلق دارم.امیدوارم روز قیامت با ایشان محشور شوم هنگمي‌که قرآن مي‌خوانم احساس    مي‌کنم یک فرمان آسمانی را مي‌خوانم که درباره ی آخرین پیامبر خدا وروز رستاخیز صحبت مي‌کند.من شغلم را که مهمانداری هواپیما بود  ترک کردم تا برای آخرتم کار کنم.خوشبختانه بلافاصله در دفتر یکی از مدارس اسلمي‌استرالیا کار پیدا کردم ومشغول به کار شدم.یادم مي‌آید درسالهایی که در ایتالیا زندگی مي‌کردم تبلیغات منفی زیادی علیه اسلام وجود داشت.دوستانی داشتم که همواره به دین اسلام به عنوان دینی که به خشونت فرا        مي‌خواند مي‌نگریستند.بیشتر اوقات نکات مضحک وجوکهای تمسخر آمیز درباره اسلام وپیامبر اسلام تعریف مي‌کردند.البته من حرفهایشان راقبول نداشتم چون سالهای متمادی درجوار مسلمانان زندگی کرده بودم وبه فرهنگ آنها آشنا بودم؛ من قبل ازمسلمان شدنم مي‌دانستم اسلام دینی آسمانی است، فقط گمان مي‌کردم این دین مختص اعراب است. صحنه هایی که از حج رفتن مسلمانان به یاد مي‌آورم نوعی احترام ووقار را درمن بر می‌انگیخت.زیرا عقیده داشتم اینها که برای به جای آوردن رکنی از ارکان دینشان وطن وخانواده واموالشان را ترک مي‌کنند نمي‌توانند دعوتگرانی به سوی خشونت، ترور و افراطی‌گری باشند،بلکه آنها صاحب دینی هستند که انسان را به سوی بالاترین درجات اخلاقی سوق می‌دهد.احساساتم را نمي‌توانم بیان کنم؛فقط باید بگویم این دین همه چیز را در من تغییر داد؛این دین مرا از حالت پوچی خارج کرد وبه طمأنینه رساند.الآن بهترین کتابم قرآن کریم است.در کنار قرآن سعی مي‌کنم به مطالعه کتب سیرت انبیاء وسلف صالح این امت بپردازم.خوشبختانه رادیوی مؤسسه اسلمي‌استرالیا اذان وقرآن کریم را به طور مرتب پخش مي‌کند.دروس دینی مختلف که توسط علمي‌ مختلف پخش مي‌شود را به طور مداوم دنبال مي‌کنم.امیدوارم دست اندرکاران این رادیو همواره موفق باشند.

زن در غرب
متأسفانه در غرب زن به عنوان یک کالا تبلیغ مي‌شود.در تلویزیون،د ر روزنامه ها حتی در کاغذهای توالت نیز تصاویر زن بیشتر از کالای مورد نظر تبلیغ مي‌شود.اما در اسلام یک زن مسلمان در ملأ عام با احتشام ظاهر مي‌شود که این خود باعث حفظ کرامت وشخصیت او مي‌شود.غربیها به نام آزادی فسادهای بیشماری را مرتکب مي‌شوند.اما در اسلام برای آزادی زن محدودیتی وجود دارد که تخطی از آن باعث خارج شدن از آزادی مي‌شود که دین به آن دستور داده است.من به تمام زنان غربی مي‌گویم آنچه که در وسایل ارتباط جمعی تان در مورد اسلام بیان مي‌شود کاملا ًاشتباه است.مبنای آن اطلاعات غلطی است که از منابع نادرست به بیان آن مي‌پردازند.شما برای درک بهتر اسلام باید به منبع حقیقی آن یعن