فر را به فرماندهي سپاهيان اسلام منصوب نمود و به سوي شام و فلسطين فرستاد به آنها فرمود هر جا كه هر يك از آنها مستقلاً به تنهايي در جبهه مخصوصي مي‌جنگد خودش امير و رهبر سپاه خود خواهد بود ولي هرگاه همه آنها در يك جا جمع شوند، ابوعبيده سپهسالار وفرمانده كل قواي لشكر خواهد بود و همه آنها بايد تحت فرمان او بوده به رهبري او تحت قيادت او انجام وظيفه نمايند.
بنابر اين چگونه مي‌شود گفت آنها در يرموك كه از همه جا جمع شده بودند باز هم بر خلاف امر ابوبكر هر يك مي‌خواست مستقلاً بجنگد. حال آنكه در اين هنگام طبق امر صريح ابوبكر ابوعبيده سمت امير الجيش داشت و به اصطلاح امروزي سرفرمانده كل قوا بود. ابوبكر (رضي الله عنه) به اين امراي گروههاي لشكر فرمان داده بود تحت فرمان او انجام وظيفه نمايند. گذشته از اين ما در تاريخ مي‌خوانيم كه خالد نه فقط روز اول جنگ يرموك قيادت لشكر را به دست گرفته، رهبري مي‌كرد، بلكه از بدو جنگ مستمراً آنها را رهبري و فرمان مي‌داد ونوبت به كسي ديگر نداد تا آن كه حضرت ابوبكر وفات يافت و عمربن الخطاب پس از او طبق حكمي كه صادر نمود و به دست پيك مخصوص فرستاد،‌ او را از قيادت و سرفرماندهي لشكر عزل و ابوعبيده را به جايش منصوب فرمود.پس اگر اين روايت مورد بحث صحيح باشد بايد گفت طبق توافق طرفين فرماندهان حق خالد فقط روز اول جنگ يرموك بوده و بقيه ايام چنان كه خود او گفته بود نوبت بايد به ساير فرماندهان مي‌رسيد. در اين صورت احتياجي نبوده كه حضرت عمر او را از اين منصب عزل فرمايد، زيرا سمت سرفرماندهي را بصورت هميشگي در اختيار نداشت. پس استمرار خالد در اين قيادت بدون آنكه نوبت را به ديگران بدهد و نيز احتياج عمر به عزل خالد از اين منصب دليل مسلم بر اين است كه او به امر حضرت ابوبكر و به طور ثابت قيادت لشكر را به دست گرفته بود، گذشته از اين هر گاه به روايات ديگري كه در اين باره در بعضي از تواريخ موثق آمده مراجعه نماييم، به خوبي مي‌فهميم كه آن روايت صحيح نيست. اينك اين شما و اين روايت ديگري كه در «الفتوحات الاسلاميه» زيني دحلان آمده است.
فتوحات مي‌گويد: ابوبكر (رضي الله عنه) به خالد نامه نوشت كه از عراق به شام برود و به ابوعبيده و مسلمين كه همراهش بودند بپيوندد. گفته بود همين كه به آنها رسيدي تو فرمانده جماعت مسلمين خواهي بود و سلام بر تو(1).
ابوبكر نامه‌اي در اين خصوص نيز بدين عبارت به خود ابوعبيده فرستاده است مي‌گويد:
من براي جنگ با دشمن خالد را به سرفرماندهي مسلمانان در شام برگزيدم. تو با او مخالفت نكن و آنچه مي‌گويد بشنو و بجاي آر، من او را فرمان روايه تو نفرستادم از اين جهت كه تو نزد من بهتر از او نيستي و لكن بدين نظر است كه من گمان مي‌كنم او در جنگ تدبير و بصيرتي دارد كه تو نداري. خدا خيرخواه ما و تو باشد و سلام بر تو(2).
حالد نيز پس از دريافت دستور خليفه و قبل از حركت از عراق به شام همراه عمرو بن طفيل از آنجا نامه‌اي به اين مضمون نوشت وبراي ابوعبيده فرستاد.
امان وسلامتي در روز قيامت و نگهداري از هر پيش‌آمد و امر ناگواري را در دنيا از خدا مسئلت مي‌نمايم. از خليفه رسول الله (صلى الله عليه وسلم) نامه‌اي به من رسيده امر فرموده به شام بيايم وبر لشكر آنجا نظارت نمايم و قيادت و فرماندهي لشكر را به دست گيرم. به خدا قسم من هرگز اين امر را نه عملاً خواسته‌ام و نه آنگاه كه به من واگذار شد طالب آن بودم. تو اكنون هم بر همان حالي خواهي بود كه قبلاً بودي. از امرت تمرد نمي‌كنم و با رأيت مخالفت نخواهم كرد. در هيچ امري از امور بدون نظرت تصميم قطعي نخواهيم گرفت؛ چه تو سرور مسلمين هستي. ما فضيلتت را ناديده نخواهيم گرفت و از رأي و نظرت بي‌نياز نيستيم. خدا احسان و فيضش را به ما و شما به طور كامل لطف و به همه ما ترحم فرمايد. تا از سوزش آتش جهنم محفوظ شويم و امان و رحمت و بركاتش بر تو باد(3).
همين كه ابوعبيده نامه خالد را خواند، فرمود: «بارك الله لخليفة رسول الله فيما رأى وحيّا خالداً» يعني خدا مبارك فرمايد بر خليفه رسول الله آنچه را كه پسنديده و خدا زنده بدارد خالد را». از اين نامه‌ها بخوبي فهميده مي‌شود كه خالد امارت لشكر شام را به امر خليفه به دست گرفت نه خودش خود را امير نمود؛ آن هم براي روز اول معركه يرموك.
-----------------------------------------------
1) متن عبارت زيني دحلان اين چنين آمده است: (وكان أبوبكر رضي الله عنه كتب لخالد أن يسير من العراق إلى الشام ويلقى أبا عبيدة ومن معه من المسلمين قال: فإذا التقيتم فأنت أمير الجماعة. والسلام).
2) عين عبارت نامه چنين آمده است: أما بعد، فإني قد وليت خالداً قتال العدو بالشام فلا تخالفه واسمع له وأطع، فإني لم أبعثه عليك أن لا تكون عندي خيراً منه ولكني ظننت أن له فطنة في الحرب ليست لك أراد الله بنا وبك خيراً. والسلام.
3) اين است عبارت عربي نامه خالد: (أما بعد، فإني أسأل الله لنا ولك الأمن يوم الخوف والعصمة في دار الدنيا من كل سوء، وقد أتاني كتاب خليفة رسول الله (صلى الله عليه وسلم) يأمرني بالمسير إلى الشام وبالقيام على جندها والتولي لأمرها والله ما طلبت ذلك قط ولا أردته إذ وليته فأنت على حالك التي كنت عليها. لا نعصيك ولا نخالفك ولا نقطع أمراً دونك، فأنت سيد المسلمين لا ننكر فضلك ولا نستغني عن رأيك. تمم الله بنا وبك من إحسان ورحمنا وإياك من صلي النار. والسلام).آري، خالد نقشه جنگي خود را در جنگهاي عراق با زيركي و تدبير درستي طرح و به خوبي اجرا نمود وخيلي بيش از انتظار به سرعت پيش رفت. حتي يكبار هم شكست نخورد. در مدت كوتاهي خطه عراق را فتح و كاملاً بر آن استيلا يافت. پس از تصرف بلاد عراق از عهده حفظ و نظم لشكر فاتح كه غالباً در چنين وقتي دست به غارت وخرابكاري مي‌زنند به خوبي برآمد. همچنين بر نظم امور داخلي سرزمين‌هاي فتح شده كه طبعاً در اثر جنگ مختل مي‌گردد با تدبير و بصيرت درستي اشراف داشت. مخصوصاً در جنگ با دشمن خارجي پخته و فنون لازمه را آموخته بود.
حضرت ابوبكر با توجه به اين امور مهم كه از هر كس بر نمي‌آيد اين وظيفه بزرگ را در خاك دشمن خارجي به او واگذار فرمود.
ابوعبيده گرچه مرد ميدان جنگ و رزمنده دليري بود ولي تا آن وقت طرز جنگ و پيكار خارجي را نديده بود تا بداند فن و قوت جنگي خود را چگونه پي‌ريزي نمايد؛ مخصوصاً كه جبهه شام در وضع خطرناكي قرار گرفته بود، زيرا نيروها، تجهيزات وتداركات جنگي مسلمين نسبت به دشمن خيلي ناچيز بود. گذشته از اين دشمن در خاك خود بود و مي‌توانست نواقص خود را كه در عمليات جنگي رخ مي‌دهد جبران نمايد و آنچه را كه از دست مي‌دهد به آساني به دست آورد، ولي براي مسلمين در خاك دشمن با آن طول مسافتي كه تا مركز خلافت در بين بود جبران هر گونه نقصي نه بزودي و نه به آساني ميسر بود، لهذا چنين جبهه‌اي نياز حتمي به شخص مدير و مدبري داشت كه كاركشته و قبلاً وارد جنگ با دشمن خارجي شده باشد و با طرز كار آنها آشنايي پيدا كرده درسي كه 