ريخ نويسان قبل از او در چندين قرن گذشته چيزي از اين بابت نگفته و ننوشته است، حتي مورخين غير مسلمان هم اشاره‌اي به اين مطلب نكرده‌اند. حال آن كه اگر چنين حادثه‌اي بود با آب و تاب آن را مي‌نوشتند(1).
شكي نيست كه خود عبداللطيف بغدادي در تاريخ فتح اسكندريه كه در سال 21 هجري 642 ميلادي بوده به دنيا نيامده تا گفته شود آنچه خودش شخصاً در هنگام فتح اسكندريه به چشم ديده در كتابش به قلم آورده است. زيرا او سال 1231 ميلادي يعني 589 سال بعد از فتح اسكندريه از مادرش متولد گرديده است.
پس بايد اين مطلب را در تاريخ تدوين شده سابقين بيابد تا بنويسد. حال آن كه كسي قبل از او آن را نگفته و در هيچ تاريخي قبلاً ذكر نشده است. بغدادي هم در كتابش به هيچ كتاب تاريخي استناد نكرده است. بنابراين مسلماً چيزي از پيش خود گفته و گفته‌اش ارزش تاريخي ندارد و قابل اعتبار و اعتناء نيست.
بدين جهت است كه پاره‌اي از دانشمندان غرب مانند گيبون، پوتلر، سديو، گوستاولويون و امثال آنها اين مطلب را با ذكر دليل رد كرده‌اند و عمرو بن العاص و عمر بن الخطاب را از اين تهمت مبرا دانسته‌اند.
هرگاه توجه كنيم كه عبداللطيف بغدادي مي‌گويد: كتابهاي كتابخانه مزبور را شش ماه متوالي زير خزانه حمامهاي اسكندريه كه چهار هزار حمام داشته به جاي هيزم براي گرم كردن آب خزانه‌ها مي‌سوزاندند، آن وقت است كه خوب پي مي‌برم داستان سوزاندن كتابخانه اسكندريه چقدر بي‌اساس است و جز خرافه نيست. مگر شهر اسكندريه چقدر بزرگ و چقدر سكنه داشته كه نياز به چهار هزار حمام داشته باشد؟ يا مگر كتابهاي كتابخانه تا چه حد زياد بوده‌اند كه شش ماه متوالي شب و روز آتش چهار هزار حمام را افروخته و آب خزانه‌هاي چهار هزار حمام را گرم كند؟ سبحان الله.
بنابراين يا در هنگام حمله مسلمين به اسكندريه كتابخانه‌اي كه كتاب داشته باشد اصلاً وجود نداشته يا اگر موجود بوده، روميها كه وضع خود را در خطر ديده‌اند، قبل از اين كه شهر به دست مسلمين افتد، كتابهاي آن را از راه دريا به پايتخت روم انتقال داده‌اند.
همچنين آتش زدن كتابخانه ايران به دست فاتحين اسلام چنان كه محققين گفته‌اند افسانه ايست موهومي؛ چه در هيچ يك از منابع معتبر سده‌هاي اول اسلام ذكري از اين امر ديده نمي‌شود. مورخين معروف غرب كه با بي‌طرفي و دور از تعصب به اين موضوع توجه و به دقت آن را بررسي كرده‌اند تصريح كرده‌اند كه اين مطلب جز دروغ و بهتان نيست. دكتر ماكس ميرهوف اسلام شناس و شرق شناس معروف در كتاب خود به نام ميراث اسلام مي‌گويد: مراكزي براي تحصيل علم در قسمتهاي مختلف ايران بود كه پس از تسلط مسلمين بر ايران دست نخورده باقي ماندند و حتي جندي شاپور يكي از مراكز علمي امپراتوري اسلام گرديد. صفحه 103 ميراث اسلام.
بنابراين تهمتي كه بعضي از ناآگاهان در باب آتش زدن كتابخانه اسكندريه به مسلمين مي‌زنند هيچ گونه مدرك تاريخي ندارد و جز بهتان نيست.
در تاريخ مي‌خوانيم كه روميها در سال 70 ميلادي بر شهر بيت المقدس كه در آن زمان شهر مذهبي يهوديان بود، تسلط يافتند. كتب ديني آنان را براي توهين لگدمال كردند و پس از آن، همه كتاب‌ها را در مسجد الاقصي عبادتگاه بزرگشان آتش زدند و سوزاندند. خود مسجد را نيز به آتش كشيدند.
همچنين مسيحيان در كشمكشهاي ديني كه بر ضد يهوديان در اندلس (اسپانيا) به راه انداختند، ‌تمام كتب ديني آنها را طعمه حريق ساختند و از بين بردند.
چنان كه در اين كتاب نوشتيم مسلمين بر ايران، سوريه، فلسطين، اردن و مصر تسلط يافتند؛ ولي در هيچ تاريخي حتي تواريخ همين مردمي كه مملكتشان را از دست دادند ديده نمي‌شود كه مسلمين به كتب ديني آنان توهين كرده‌اند و آن را از بين برده‌اند يا بناهاي ديني آنها را خراب يا آتش زده‌اند. حال آن كه مسلمين حامل لواء دين اسلام بودند. يكي از اسباب جهادشان تبليغ دين اسلام و دعوت مردم به سوي اين دين بود. ظاهراً مي‌بايست كتب ديني ديگران را از بين ببرند و معابدشان را خراب كنند، ولي نه تنها دست به چنين كاري نزدند، بلكه بالعكس به معابدشان تا آنجا احترام مي‌گذاردند كه حضرت عمر پس از فتح همين شهر بيت المقدس كه روميان چنين و چنان كردند، در كليساي بزرگ قيامه نماز نخواند، آن هم به اين دليل كه مبادا مسلمين در آينده بدين علت كه خليفه در آن نماز خوانده، آن را از دست مسيحيان بگيرند و تبديل به مسجد نمايند.
در جنگ خيبر كه در حيات رسول الله و به رهبري آن حضرت واقع شد، چند جلد تورات، غنيمت به دست مسلمين افتاد. يهوديان پس از پايان جنگ از حضرت رسول تقاضا كردند تا مجلدات تورات را به آنها بازگرداند. آن حضرت نيز امر فرمود تا به آنها مسترد شود(2).
مردمي كه با كتب و ابنيه ديني ديگران چنين خوب رفتار مي‌كردند، آيا امكان دارد كه ساير كتابهاي آنها از قبيل كتب فلسفه و فلك و غيره كه اصلاً مخالف دين اسلام نيستند آتش بزنند؟ هرگز.
مسلماً‌ دشمنان اسلام خواسته‌اند با جعل و وضع چنين داستاني وجهه مسلمين را بد جلوه دهند؛ ولي اين تاريخ صحيح است كه مشتي محكم بر دهانشان مي‌زند.
-------------------------------------------------------
1) قبل از بغدادي دو نفر مورخ يكي به نام اوتيخا و ديگري به نام يوحنا اسقف نقيوس در حدود سال 311 هجري يعني 299 سال قبل از بغدادي تاريخ فتح اسكندريه را مفصل نوشته‌اند؛ ولي ذكري از وجود كتابخانه نكرده‌اند و نه حرفي از سوزاندنش زده‌اند.
2) صفحه 290 حيات محمد، تأليف دكتر محمد حسنين هيكل.چون فتوحات اسلامي را كه در زمان شيخين ابوبكر و عمر صورت گرفت تقريباً به تفصيل بيان كردم، لازم مي‌دانم اين موضوع را به بحث در علل و اسباب اين فتوحات حيرت انگيز خاتمه دهم.
راستي چه اسبابي در كار بود كه صحرانشينان شبه جزيره العرب كه در نظر اهل زمان مردمي گمنام، زبون و نادان بودند، ‌نه اسلحه كامل و نه ذخاير كافي داشتند، نه تعليمات نظامي بر طبق نظام آن روزگار آموخته بودند و نه با جنگ منظم خارجي آشنايي داشتند، از يك طرف بدون ترس به امپراتوري عظيم پارس، حمله كردند و از سوي ديگر در همان وقت بر مستعمره‌هاي امپراتوري روم، با كمال جرأت هجوم بردند و در هر دو سو به سرعت پيش رفتند و بزودي پيروز شدند و دست تسلط اين دو دولت بزرگ جهان را از اين زمينهاي آباد و پربركت كه در آن دوران بهترين نقاط جهان بود، قطع كردند و خودشان به جاي آنها نشستند و فرمانروايي كردند.
آيا اين ماجرا در تاريخ عالم يك توفيق استثنايي و معجزه‌اي بود كه خدا جل جلاله براي امت محمد -صلى الله عليه وسلم- آفريد؟ يا اسباب و علل طبيعي داشت؟
مورخين سده‌هاي اول اسلام با آن كه اين فتوحات را مفصل نوشته‌اند، اصلاً بخشي در پيرامون اسباب آن‌ها به ميان نياورده‌اند؛ ولي تاريخ نويسان متأخر مخصوصاً خارجيها كه بيش از مسلمين به تحليل و ذكر اسباب و علل حوادث تاريخي مي‌پردازند در اين موضوع بحث كرده‌اند و پيروزي مسلمين در اين جنگها را معلول اين سه علت دانسته‌اند:
1ـ در