يمابين بابليون واسكندريه بوده است.بندر اسكندريه(1) در آن زمان بزرگترين و مهمترين از شهرهاي مصر و دومين مركز دولت امپراتوري روم شرقي پس از شهر قسطنطنيه و مقتدرترين پايگاه نظامي روم در مصر و اولين بندر تجارتي در جهان بود.
روميان مي‌دانستند كه سقوط اين بندر مهم به دست مسلمانان يعني زوال قطعي حكومت روم از مصر و قطع اميد آنها از نفوذ سياسي و نظامي در خاور ميانه و ضعف محسوس دولت آنها در خاك روم. هراكليوس قبل از سقوط اين شهر گفته بود: (هر گاه عرب‌ها بر اسكندريه تسلط يابند، روم ضعيف خواهد شد و ديگر احترام و آبرويي برايش باقي نخواهد ماند).
بنابراين هر طور شده و به هر قيمتي باشد از اين شهر كه هم از نظر اقتصاد و هم از لحاظ سياست و هم از حيث قدرت نظامي براي آنها جنبه حياتي داشت دفاع نمايند و نگذارند آن را از دست بدهند؛ لهذا از سرزمين روم لشكر عظيمي را گفته شده تدريجاً‌ به پنجاه هزار نفر رسيد، با اسلحه و مهمات زيادي به آنجا انتقال دادند. خود هراكليوس در نظر داشت شخصاً به اين شهر بيايد تا آنها را در جنگ با مسلمانان رهبري كند، ولي قبل ازاين كه بيايد وفات يافت.
پيش از اين كه عمرو بن العاص به اسكندريه برسد، تيراندازان ماهر رومي براي دفاع از شهر در برج و باروها مستقر گرديدند. گرچه عمرو بن العاص مي‌توانست شهر را در محاصره گيرد، ولي چون شهر از راه دريا به كشور روم و ساير ممالك جهان راه داشت، مردم مي‌توانستند سالها در شهرشان بمانند و در مضيقه زندگي نباشند. محاصره مسلمين جز قطع تجارت و روابط آنها با ساير نقاط مصر زياني براي آنان به بار نخواهد آورد.
عمرو بن العاص اين شهر را كه جز با نصرت و مدد غيبي الهي هيچ اميدي براي فتح آن نداشت، به محاصره كشيد. قبطيان كه در اثر بدرفتاري روميان با آنان دل خوشي ازآنها نداشتند، به كمك مسلمين شتافتند و آنها را از حيث آذوقه براي افراد و علوفه براي حيوانات و به طور كلي براي تمام چيزهايي كه بدان نياز داشتند بي‌نياز كردند.
ولي مسلمين به حد كافي ابزار سنگين جنگي نداشتند كه بتوانند حصار محكم شهر را خراب كنند. روميان با جنگ ابزارهاي پرتاب كننده كه در برجهاي حصار به كار گرفته بودند، به طرف مسلمين تيراندازي مي‌كردند و نمي‌گذاشتند به شهر نزديك شوند؛ لذا به جاي اين كه جبهه مسلمين مانند جاهاي ديگر جنبه حمله و هجوم داشته باشد، جنبه دفاع به خود گرفت؛ ولي به خوبي موفق شدند تهاجم‌هاي روميان را دفع كنند.
چون اين وضع چهار ماه طول كشيد و مسلمين دركارشان هيچ گونه پيشرفتي نكردند و اين امر برخلاف اميد حضرت عمر بود كه در مدينه بي‌صبرانه در انتظار خبر فتح اين شهر مهم بود، او دلتنگ شد و پنداشت كه شايد افراد لشكرش از خدا غافل شده و اختلاف و فسادي در آنها راه يافته كه خداي عزوجل آنها را ياري نمي‌كند تا در كارشان توفيق يابند. لذا نامه‌اي به اين مضمون به عمرو بن العاص نگاشت:
(خيلي تعجب مي‌كنم كه فتح اسكندريه تا اين مدت براي شما به تأخير افتاده است. اين امر ناشي از آن است كه در حالت روحاني لشكر تغييري رخ داده است. شما نيز مانند دشمن دل به دنيا بسته‌ايد. بدان كه خداوند تبارك و تعالي به هيچ قومي نصرت و پيروزي نمي‌دهد مگر آن كه قلوبشان ظاهر و نيتشان درست باشد. به محض اين كه اين نامه به تو رسيد، براي لشكرت سخنراني كن و آنها را براي فداكاري در جنگ تحريك و تشويق و براي حسن نيت و صبر و ثبات در ميدان جنگ ترغيب كن و آن چهار نفر را كه قبلاً به كمكت فرستادم و گفتم هر يك از آنها به منزله هزار نفرند (زبير بن العوام، عباده بن الصامت، مسلمه بن مخلد، مقداد بن الاسود) در جلو صفوف مسلمين قرار دهيد و همه با هم يكپارچه به سوي دروازه‌هاي شهر هجوم بريد. اين حمله بعد از ظهر روز جمعه باشد؛ چه در اين وقت است كه خدا دعاي بندگانش را اجابت مي‌كند و رحمتش را بر بندگان مخلص و نيكوكارش فرود مي‌ريزد. مردم در حالي كه دل به خدا بسته‌اند از او بخواهند تا آنها را بر دشمن پيروز فرمايد. در اين حالت روحاني بر دشمن حمله كنيد).
طوري كه زيني دحلان در فتوحات مكيه نوشته است، در همين هنگام هراكليوس در روم وفات يافت. اين صدمه تا آنجا باعث غم و اندوه شديد لشكر روم در اسكندريه گرديد كه آنها را در كارشان سست و نا اميد گردانيد. رئيس يكي از دروازه‌هاي شهر وارد مذاكره با عمرو بن العاص شد. بدين سان ستاره شانس عمرو رد آسمان آرزويش درخشيد. دقيقاً همانطور كه حضرت عمر دستور داده بود عمل كرد. پرچم جهاد را در اين حمله مهم تبركاً‌ به دست عباده بن الصامت انصاري صحابي بزرگ رسول الله سپرد خداوند به مسلمين مدد معنوي عنايت فرمود. با يك حمله شديد همگاني با دادن 25 نفر تلفات حصار شهر را شكستند و به پيروزي رسيدند. شهر اسكندريه را پس از چند ماه محاصره تسخير و مراكز نظامي آن را تصرف و لشكر روم ر ا خلع سلاح كردند.
عمرو بن العاص قاصدي به نام معاويه بن خديج به مدينه فرستاد تا فتح اسكندريه را كه حضرت عمر در انتظارش بود، به او بشارت دهد. عمر از شنيدن اين مژده به عنوان شكر خدا سر به سجده نهاد.
با تسلط مسلمين بر اسكندريه دست دولت روم از خاك مصر به كلي قطع گرديد و مسلمين بر سراسر مصر تسلط يافتند.
عمرو بن العاص با تسلط بر فلسطين مخصوصاً‌ فتح شهر بزرگ قدس كه در اثر عمليات نظامي او تسليم گرديد و نيز با تسخير خاك مصر مخصوصاً فتح بندر اسكندريه، قدرت و مهارت نظامي خود را در صفحات تاريخ اسلام ثبت كرد.
-------------------------------------------------
1) اسكندريه يك شهر بندري مهم و تجارتي بوده و مي‌باشد. اين شهر در 332 قبل از ميلاد مسيح يعني 2310 سال قبل از تاريخ اين كتاب به فرمان اسكندر كبير بنا گرديد. مناره اسكندريه كه 400 پا ارتفاع داشته يكي از عجايب هفتگانه بوده است. اين مناره به دستور بطلميوس پادشاه مصري در 285 قبل از ميلاد با سنگ مرمر سفيد به شكل مربع ساخته شد. در قسمت بالايي آن آيينه عجيبي تعبيه شده بود كه كشتيها را از راه خيلي دور قبل از اين كه به چشم ديده شوند، در خود منعكس مي‌كرد و به نگهبانان نشان مي‌داد؛ يعني همان كار را مي‌كرد كه امروز رادار مي‌كند. اين مناره در سال 1518 ميلادي منهدم شد و سلطان سليم عثماني فاتح مصر در جاي آن قصري زيبا و مسجدي عالي بنا كرد كه هر دو تا تاريخ اين كتاب موجودند.در خاتمه فتح اسكندريه لازم مي دانم به بحث درباره كتابخانه مشهور اسكندريه بپردازيم. مورخين قرون اول اسلام تا شش قرن يعني تا ششصد سال بعد از تاريخ فتح اسكندريه چه مورخ مسلمان و چه بيگانه با آن كه درباره فتح اين شهر به تفصيل داد سخن داده‌اند نه ذكري از وجود كتابخانه در آن زمان كرده‌اند و نه از آتش زدنش به دست عمرو بن العاص فاتح اسكندريه حرفي زده‌اند.
اولين كسي كه تهمت زده و گفته است: عمرو بن العاص پس از فتح اسكندريه كتابخانه بزرگش را به فرمان حضرت عمر بن الخطاب آتش زد، عبداللطيف بغدادي است كه اين مطلب در كتابش به نام الافاده والاعتبار ذكر كرده است. هيچ احدي ازتا