كاملاً آسوده در ميان مردمش كه او را نه به عنوان يك مرد فاتح بلكه به عنوان يك مردم دوست و عادل پذيرفته‌اند، گردش مي‌كند، البته وظيفه عمر در برابر اين نعمت و موهبت الهي اين است كه نماز شكر به درگاه خداوندي مي‌گذارد كه او را نصرت داد و به اين نعمت عظيم رسانيد.
--------------------------------------------------
1) شهر ايليا يعني بيت المقدس يا قدس در سال 16 هجري، يا اواخر سال 15 هجري مطابق با سال 635 ميلادي فتح شد. صفحه 158 تا 160 جزء چهارم؛ طبري.صبح فرداي آن روز اسقف اعظم بزرگ نزد حضرت عمر در اردوگاه مسلمين آمد و هر دو با هم مجدداً در شهر به گردش پرداختند. اسقف آثار و محلهاي تاريخي شهر قدس را به عمر -رضي الله عنه- نشان مي‌داد و بيوگرافي آنها را بيان مي‌كرد.
شهر قدس آثار تاريخي بس مهمي داشت. طبق عقيده مسيحيان حضرت عيسي در اين شهر به دار آويخته شد و در اين شهر به خاك سپرده شد. سپس از قبر خارج شد و به آسمان صعود كرد. بدين مناسبت كليساي بزرگ مشهور به كليساي قيامت را در اين شهر و بر روي همان جايي كه مي‌گويند عيسي به قبر سپرده شده و ازآنجا به آسمان رفته است، بنا كرده‌اند(1). مسجد الاقصي كه به فرمان حضرت سليمان نبي‌الله ساخته شده، محراب عبادت حضرت داوود، صخره حضرت يعقوب كه طبق نوشته كتب اسلامي حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- در شب معراج از روي آن به آسمان عروج كرد(2) و آثار هيكل سليمان و آثاري ديگر در اين شهر بود واسقف كبير قصه‌هاي اين آثار مقدس را براي حضرت عمر شرح مي‌داد.
هنگامي كه از كليساي قيامه كه بزرگترين و مهمترين كليساي شهر بود، بازديد مي‌كردند، وقت نماز ظهر رسيد. اسقف پيشنهاد كرد كه حضرت عمر نماز خود را در داخل همين كليسا بخواند؛ ولي آن حضرت موافقت نكرد و فرمود: (اگر من امروز در اينجا نماز بخوانم مسلمانان در آينده بدين مناسبت تاريخي كه خليفه مسلمين پس از فتح شهر مقدس مسيحي در اين محل نماز خواند، اين واقعه را يك حادثه تاريخي مهم خواهند دانست و اين كليسا را از دست مسيحيان گرفته و آن را تبديل به مسجد خواهند كرد. اين امر مخالف با معاهده صلح بين طرفين مي‌باشد كه گفته شده كليساها در امان است). سپس نمازش را در جايي در نزديكي صخره مقدس آنجا كه آثار هيكل سليمان بود، ادا فرمود.
يقين است كه اسقف كبير و همراهان بار ديگر در اينجا از فرمايش حضرت عمر خيلي خرسند مي‌شوند و در عين حال بسيار تعجب مي‌كنند كه او تا اين حد در اجراي صحيح مواد صلح‌نامه حتي براي زمان آينده پايدار است و مراعات حقوق مذهبي آنها را مي‌نمايد.
آري، بعداً ثابت گرديد كه آنچه حضرت عمر درباره نمازش در كليساي مزبور پنداشت و به اسقف فرمود، صحيح بود؛ زيرا تمام تواريخ اتفاق دارند كه مسلمين بعداً در همان جايي كه او نمازش را خواند، يعني در محل هيكل سليمان مسجدي بنا كردند و صخره مقدس را در داخل مسجد گرفتند. گرچه اين مسجد ساده و تقريباً كوچك ساخته شد، ولي بعداً به دست مسلمين توسعه و عظمت يافت و پس از چندي عبدالملك بن مروان خليفه اموي آن را به طرز زيبايي از نو ساخت. قبه‌اي بر روي آن بنا كرد كه بهترين نمونه يك عمارت ديني و همتاي مسجد الاقصي گرديد، اين مسجد در حال حاضر هم با قبه مجلل خود باقي و به مسجد عمر و قبه الصخره شهرت دارد.
شكل بناي اين مسجد هشت ضلعي است. در چهار ضلح آن روبروي هم چهار دروازه زيبا به كار گرفته شده است. قسمت پاييني آن با سنگ مرمر پوشيده شده و قسمت بالايي آن با كاشيهاي ميناكاري شده كه به انواع گلهاي زيبا منقش شده تزئين يافته است، اين كاشيها در سال 1561 ميلادي به فرمان شاه سليمان بن سلطان سليم عثماني در اين مسجد به كار برده شده‌اند. مي‌گويند: وقتي كه نور خورشيد از پنجره‌ها به درون مسجد مي‌تابد روشنايي مخصوصي با رنگهاي عجيبي منعكس مي‌كند و لطف خاصي در نظر بيننده به وجود مي‌آورد.
گرچه نقشه ساختماني درون مسجد ساده است، ولي تزئين و آرايش آن خيلي زيبا و با شكوه مي‌باشد. ستونهاي آن از يك قطعه سنگ مرمر ساخته شده و سقف مسجد را گنبد جالبي تشكيل مي‌دهد كه بيننده را از حيث طرز معماري و از حيث نقوش به تعجب مي‌اندازد. در قسمت پاييني اين گنبد آيات قرآني مربوط به حضرت مسيح با حروف طلا به خط كوفي نوشته شده است. در پنجره‌هاي مسجد شيشه‌هاي رنگارنگ قرن شانزدهم نصب شده كه در زيبايي و نفاست، كم نظير است.
اين مسجد چنان كه گفتيم در محل هيكل حضرت سليمان كه هنگام فتح شهر ويران شده و آثار آن ديده مي‌شد و حضرت عمر در آنجا نماز خواند بنا شده است.
-----------------------------------------------------
1) كليساي قيامه در سال 326 ميلادي به دستور امپراتوري كسانتين روي جايي كه به زعم مسيحيان قبر حضرت مسيح است، بنا شد. در سالهاي 1131 تا 1144 مسيحيان صليبي آن را خراب و از نو ساختند عربهاي مسيحي آن را كنيسة القمامة مي‌نامند.
2) مشهور شده است كه اين صخره هنگام معراج همراه حضرت رسول حدود يك متر از زمين بلند شد و چون آن حضرت متوجه گرديد، فرمود بمان. اين صخره همچنان در جاي خود در هوا معلق ماند. بعداً مسلمين زير آن ستون زدند. اكنون روي ستون تكيه زده است.
اين داستان قطعاً نادرست و مطلبي است كه يك دوست نادان ساخته و اشاعه داده است.
اگر اين صخره در هوا مانده، به زمين فرود نمي‌آمد، نه تنها لازم نبود زير آن ستون بزنند، بلكه خيلي واجب بود. براي بقاي اين معجزه، چنان كه بود، بدون ستون آن را ابقاء نمايند. گذشته از اين در زماني كه اسراء واقع شد، شهر قدس و مسجد الاقصي و اين صخره در دست مسيحيان بود. در آنجا مسلماني وجود نداشت تا زير آن ستون بزند. در هيچ تاريخي، نه اسلامي و نه غير اسلامي ديده نمي‌شود كه مسلمين هنگام فتح بيت المقدس اين صخره را در هوا ديدند و آنها زير آن ستون زدند. از همه گذشته اگر اين مطلب صحيح است، آيا لازم نيست كه مسلمين در اين زمان ستون را از زير صخره بردارند تا اين معجزه براي دوست ودشمن آشكار و مسلم گردد.حضرت عمر تا ده روز در شهر قدس ماند. سپس به قصد بازگشت به مدينه از آنجا خارج شد و راه خود چند روزي در جابيه كه مسلمين آنجا را مركز نظامي خود قرار داده بودند، توقف كرد. پس از دستورات و راهنمايي‌هاي مهمي كه به فرماندهان لشكر داد، همراه همان جماعتي كه با او آمده بودند به سوي مدينه حركت كرد. طبق فرمان عمر -رضي الله عنه-، يزيد بن ابي سفيان مثل گذشته به امارت دمشق، ابوعبيده به عمارت حمص، و خالد بن الوليد به امارت قنسرين منصوب گرديدند.
زماني كه حضرت عمر از شهر قدس خارج مي‌شد و به مدينه بازمي‌گشت، از اقصا جنوب شام يعني فلسطين تا انتهاي شمال كه مرز سوريه مي باشد، تحت حكومت دولت اسلام در آمده بود. امراء مسلمين اين سرزمين وسيع را كه خدا در اختيارشان گذاشته بود، با كمال عدالت اداره و با مردم خيلي بهتر از امراء دولت امپراتوري بيزانس رفتار مي‌كردند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">حضرت ابوبكر صديق (رض)‌</a><