ابي وقاص فرمانده قادسيه و فاتح مدائن اكنون به مدينه فراخوانده شده و دررأس لشكر اسلام نيست(1) فرصت را مغتنم شمرد و دستور داد تا مردم نواحي، ري، دامغان، سمنان، بسطام، همدان و ساير نقاط ايران، خود را براي جنگ با مسلمين حاضر نمايند. در سال 18 يا 19 هجري لشكري كه طبق نوشته ابن الاثير يك صد و پنجاه هزار نفر بوده در حدود نهاوند(2) فراهم كرد و فرماندهي آن را به فيروزان سردار شكست خورده فراري قادسيه و جلولاء سپرد.
سعد بن ابي وقاص قبل از اين كه به مدينه احضار شود، از اين ماجرا اطلاع يافت و به حضرت عمر گزارش داد. پس از آن نيز اهميت و خطر آن را حضوراً در مدينه به عرض رساند.
عمر پس از مذاكره با مشاورين خود نعمان بن مقرن را كه يكي از سرداران كاركشته مسلمين بود و چندي قبل به دستور ابوموسي اشعري جندي شاپور را فتح كرده و ا زكارش فارغ شده بود، مأمور كرد تا از جندي شاپور به سوي نهاوند حركت نمايد و به دفع سپاه يزدگرد بشتابد. ضمناً فرمان دادتا يك سوم سربازان پادگان بصره به كمكش بروند. نيز به عبدالله بن عبدالله بن عتبان يكي از سرداران مسلمين در كوفه به جاي سعد بن ابي وقاص امارت و انجام وظيفه مي‌كرد دستور داد تا براي نعمان بن مقرن كمك بفرستد. اين امير نيز لشكري كه نعيم بن مقرن برادر نعمان در بين آنها بود، تحت فرمان حذيفه بن اليمان صحابي بزرگ رسول الله به كمك نعمان فرستاد. از مدينه نيز عده‌اي كه در رأس آنها مغيره بن شعبه داهيه و سياستمدار معروف عرب بود، براي كمك به نعمان حركت كردند.
اكنون عده سپاه نعمان به سي هزار نفر رسيده بود كه عبدالله بن عمر، جرير بن عبدالله بجلي، مغيره بن شعبه، طليحه بن خويلد اسدي، قعقاع بن عمرو، عمر بن معدي كرب زبيدي، عمرو بن مثني، حذيفه بن اليمان و نعيم بن مقرن و بعضي ديگر از فرماندهان و جنگاوران كارآزموده عرب در آن بودند و اين خود مايه اميدواري به پيروزي سپاه بود.
نعمان با سپاهش به طرف سپاه يزدگرد حركت كرد. در كنار شهر نهاوند به يكديگر برخوردند.
با آن كه سپاه يزدگرد از نظر نيرو و تجهيزات بيش از چهار برابر سپاه نعمان بود، طبق دستور فيروزان كه معلوم بود هنوز رعب شكستهاي سابق از دلش نرفته است، جنگ دفاعي اختيار كرد. از پشت حصار و از پس سنگرها جنگهاي كوچك و زد و خوردهاي كوتاه راه مي‌انداخت.
انگيزه فيروزان اين بود كه با طول دادن اين وضع، اولاً: مسلمين را از نظر آذوقه و طعام به مضيقه بكشد، ثانياً: آنها را وارد فصل زمستان و سرماي شديدي نمايد كه عرب طبعاً‌ تحمل آن را ندارند. هنگامي كه در مضيقه طعام و فشار سرماي شديد برف ريز زمستان قرار گرفتند وقدرت جنگي آنها ضعيف شد، بر آنها حمله ناگهاني نمايد.
نقشه فيروزان كاملاً صحيح و چيزي نمانده بود كه آذوقه و علوفه مسلمين تمام شود. اگر چنين مي‌شد، حتي يك نفر از آنها جان بدر نمي‌برد؛ زيرا فاصله نهاوند تا عراق زياد بود واگر مغلوب مي‌شدند، لشكر فيروزان به تعقيبشان مي‌پرداختند وتمام آنها را در راه فرار نابود مي‌كردند.
دراين گير و دار كه نعمان از نتيجه اين جنگ خسته كننده مأيوس شد و وضع مسلمين را ا ز حيث طعام در خطر ديد، به فكر چاره افتاد و طبق نظر شوراي نظامي كه در شب با اعضاي آن در ميان گذاشت، دست به حيله‌اي زد كه دشمن را از حصار و سنگرها بيرون كشيد و به آساني بر آنها پيروز گرديد.
قضيه از اين قرار بود كه نعمان اول صبح يكي از روزها با لشكرش از محل خود كوچ كرد و شايع كرد كه چون خليفه مسلمين در مدينه وفات يافته، ناچار است دست ا زجنگ بكشد و به آنجا رود.
فيروزان با اين خبر ساختگي فريب خورد اين بود كه با سپاهش از حصار و سنگرها خارج شد و به تعقيب مسلمين پرداخت و همين كه همه سپاهش به جايي رسيدند كه نعمان طبق نقشه شورا براي حمله بر آنها در نظر گرفته بود، مسلمين به فرمان نعمان روي برگرداينده چنان حملات سختي بر آنها نمودند كه آنها را خيلي زود از پاي در آوردند.
گرچه در اين جنگ بسياري از مسلمين كشته شدند(3) و خود نعمان نيز شهيد شد(4) ولي حذيفه بن اليمان طبق وصيت نعمان پرچم لشكر اسلام را به دست گرفته رهبري مسلمين را به عهده گرفت و جنگ را به نفع مسلمين خاتمه داد. سپاه يزدگرد پس از دادن تلفات زيادي به طرف همدان گريختند. فيروزان هنگام فرار در فراز يكي از كوههاي اطراف همدان به دست قعقاع كه به تعقيبش شتافته بود، كشته شد (طبري، صفحه 218 جزء 3).
-------------------------------------------------
1) طبق نوشته فتوحات مكيه بعضي از قبيله بني اسد كه در جنگهاي عراق مخصوصاً‌ قادسيه فداكاريهاي كم نظير كرده بودند و بيش از ديگران تلفات جاني داده بودند، درباره تقسيم غنايم كه طمع داشتند بيش از ديگران به آنها برسد، از سعد ناراضي بودند. يكي از آنها به نام جراح بن سنان با گروهي از كوفه به مدينه رفتند و نزد عمر از سعد شكايت كردند. محمد بن مسلمه كه يكي از بازرسان سازمان خلافت عمر بود، به فرمان عمر به كوفه آمد تا شكايت آنها را بررسي نمايد. او از هر كس و هر گروهي از ساكنين كوفه كه سؤال مي‌كرد جز ستايش از سعد چيزي از زبان كسي نشنيد، ولي مع الوصف حضرت عمر براي رعايت احتياط و قطع ريشه هر گونه نزاعي كه ممكن بود بين لشكر اسلام بروز كند و بزرگ شود، سعد را به مدينه احضار كرد و او را نزد خود در دستگاه خلافت نگاه داشت.
2) نهاوند در سمت جنوب همدان است.
3) طليحه بن خويلد يكي از جنگاوران مشهور نيز در اين جنگ شهيد شد.
4) حضرت عمر بي‌صبرانه در انتظار نتيجه اين جنگ بود تا آن كه روز فرستاده حذيفه بن اليمان از نهاوند به مدينه رسيد. عمر پرسيد، چه خبر داري؟ گفت: مژده پيروزي. عمر پرسيد: نعمان در چه حالي است؟ عرض كرد: به شهادت رسيد. عمر از اين خبر ناگوار خيلي دلتنگ شد و گفت: انا لله و انا اليه راجعون. اين مرد قوي دل نتوانست جلوي گريه‌اش را بگيرد و سخت به گريه افتاد. برادرش معقل به مقرن مي‌گويد: نزد نعمان كه آمدم افتاده بود و آخرين نفس‌هايش را مي‌كشيد. رويش را شستم. چشم باز كرد و گفت: كيستي؟ گفتم: معقل گفت: كار مسلمين به كجا كشيد؟ گفتم: تو را مژده پيروزي مي‌دهم. گفت: خدا را شكر. اين خبر را به عمر بنويسيد.چون فراريان به شهر همدان داخل و متحصن شده بودند مسلمين به تعقيبشان شتافتند و پس از تسلط بر دهات اطراف همدان اين شهر را در محاصره گرفتند از آنجا فرمانده پادگان شهر مي‌دانست كه نمي‌تواند در مقابل مسلمين مقاومت نمايد و جز تسليم به عنوان صلح راهي ندارد با تقاضاي امان تسليم گرديد و شهر همدان بدون جنگ به دست مسلمين سقوط كرد.
مسملين فتح نهاوند (فتح الفتوح) ناميدند، زيرا يزدگرد پس از اين جنگ ديگر نتوانست لشكري براي مقابله با مسلمين فراهم كند. اين فتح راه را براي فتوحات ديگر مسلمين باز و پيشروي آنها را در خاك ايران خيلي آسان نمود. گرچه ايرانيان پس از اين بدون مداخله يزدگرد در بعضي نقاط در مقابل مسلمين مقاومتهايي مي‌كردند. ولي بي‌فايده بود. تسلط مسلمين بر ساير شهرهاي مهم ايران تا آنجا آسان گرديد كه ابوموسي اش