ید : َلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَینِ مگر به او دو چشم ندادیم؟
مسأله‌ی دیگر این که چگونه همین چشم می‌تواند بعد سوم (یعنی عمق) را تشخیص دهد؟ طول و عرض و عمق را دقیقاً می‌بیند. اگر خداوند تنها یک چشم به ما داده بود، با آن، چیزها را مسطح ونه با تجسم هر سه بعد آن، می‌دیدیم. بنابراین مسافت‌های پیش‌روی‌مان را تنها با وجود دو چشم با هم، درک می‌کنیم؛ ولی مسافت‌هایی را که در معرض دید چشم قرار می‌گیرد، با یک چشم می‌توان تشخیص داد. دیگر این که چطور وقتی تصویر بر شبکیه می‌افتد، بر آن نقش می‌بندد و اگر یک ثانیه را به پنجاه جزء تقسیم کنیم در کمتر از یک جزء به مغز منتقل می‌شود؟ بر این اساس چشم می‌تواند در یک ثانیه پنجاه تصویر را به مغز برساند و مغز نیز معنا و مفهوم آن را درک ‌کند، پس این تصویرها کی ظاهر می‌شود؟
مطلب دیگر این که چشم سالم می‌تواند دوخط با فاصله‌ی یک بیستم میلیمتر را ببیند. گذشته از اینها در چشم موارد و چیزهای دیگری هست که این نوشتار نمی‌تواند به تمامی از عهده‌ی ذکر آن برآید؛ برای نمونه در شبکیه که خود بیشتر از چند میلیمتر مساحت ندارد، صد و سی میلیون عصب برای رنگ‌های سفید و سیاه و هفت میلیون مخروط برای رنگها و جزئیات دیگر وجود دارد. خدای تعالی فرمود :
أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَینِ (8) وَ لِسَاناً وَ شَفَتَینِ 	(بلد : 8 و 9)
«مگر دو چشم و یک زبان و دو لب به او ندادیم؟».
چشم یک قرنیه‌ی بسیار شفاف و صاف دارد که اگر این قرنیه‌ی صاف مانند بافت‌های دیگر بدن از طریق مویرگها تغذیه می‌شد، عمل دیدن به این واضحی انجام نمی‌گرفت و پرده‌ای یا تورمانندی بر روی چشم احساس می‌کردیم؛ اما قرنیه به تنهایی از راه جایگزینی تغذیه می‌کند، بدین معنی که سلولهای خارجی غذای خود و سلول همسایه‌اش را می‌گیرد تا بینایی سالم، شفاف و واضح بماند.
عنبیه‌ی رنگارنگ نیز که انقباض و انبساط پیدا می‌کند، هنگامی که نور اندک باشد، گشاد می‌شود، یا به عبارت دیگر انبساط می‌یابد، و هرگاه نور شدید باشد منقبض می‌گردد. این عمل انقباض و انبساط بدون این که انسان پی ببرد صورت می‌گیرد. به عنوان مثال وقتی کسی به طور ناگهانی از یک جای روشن به یک جای تاریک وارد می‌شود، چیزی را نمی‌بیند مگر این که حدقه‌ی چشمش به طور غیرارادی گشایش بیاید. این کار را یک جسم بلوری شکل انجام می‌دهد که بزرگترین دانشمندان از انجام آن ناتوانند. این جسم فشرده می‌شود، درهم فرو می‌رود، گسترش می‌یابد و بالا می‌رود و مایع شیشه‌ای شکل نیز فشارهای معینی دارد.
اما در بحث ازگوش ذکر این نکته جالب است که به وسیله‌ی یک دستگاه درمغز فرق صداها به گوش می‌رسد و از روی شناخت بلندی و پایینی صدا مغز جهت آن را تشخیص می‌دهد. هنگامی که انسان در خیابان راه می‌رود و از پشت سر بوق ماشینی را می‌شنود، چگونه جهت و جای ماشین را در خیابان تشخیص می‌دهد؟ به کمک گوشها. خدای بزرگ می‌فرماید :
وَاللَّهُ أَخَرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الأَبْصَارَ وَالأَفئِدهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرون 	(نحل : 78)
«خداوند شما را در حالی از رحمهای مادرانتان بیرون آورد که هیچی نمی‌‌دانستید و او گوش و چشم ودل به شما بخشید باشد که سپاسگزاری کنید».از جمله نعمتهای خداوند که کمتر متوجه آن می‌شویم حس بویایی است. دانشمندان بین حس بویایی و بینایی مقایسه‌ای کرده‌اند؛ چشم جز به کمک یک واسطه – که نور است – کار نمی‌کند؛ اما بینی هیچ نیازی به واسطه ندارد؛ چراکه انسان شب و روز، در نور شدید یا در تاریکی شدید حس بویاییش کار می‌کند و نمی‌خواهد بین انسان و شیء آن گونه که در شنوایی لازم است، اتصال و برخوردنزدیک و مستقیمی وجود داشته باشد. به همین خاطر گفته‌اند : بویایی یک محدوده‌ی امنیتی بسیار گسترده را برای شخص فراهم می‌کند، بدین صورت که وقتی خوابیده باشد بوی گاز را در خانه احساس می‌کند؛ نه صدایی هست نه نوری، و نه برخورد مستقیمی. همچنین هنگامی که در اتاق خواب است و گاز آشپزخانه باز است، درها نیز بسته است، تاریکی شدید حکمفرماست، هیچ صدایی و هیچ برخورد مستقیمی هم نیست، با این حال بو را حس می‌کند و بیدار می‌شود و گاز را می‌بندد. این چنین حس بویایی یک دایره‌ی گسترده‌ای از امنیت و آسایش برای انسان ایجاد می‌کند.
چه کسی می‌تواند باور کند که در بینی‌اش صد میلیون سلول عصبی مخصوص حس بویایی وجود دارد؟ این سلول‌های عصبی همه در استخوان بالایی بینی در محدوده‌ای دویست و پنجاه میلیمتری انباشته شده است. این سلولهای عصبی که شمار آن حدود بیست میلیون است چیزی بیشتر از هفت مژه دارد و بر روی این مژه‌ها یک مایع مخاطی حاوی مواد مذاب روغنی هست که در مواجهه با بو واکنش شیمیایی از خود نشان می‌دهد واز این عکس‌العمل شکل هندسی مشخصی بنابر طبیعت بو (مطبوع یا نامطبوع بودنش) تشکیل می‌شود. برای نمونه هنگام به مشام رسیدن بوی گل شکل هندسی که مژه‌ها به خود می‌گیرد، شبیه کلید است و هنگام شنیدن بوی موردپسند، مژه‌ها به شکل مستطیل یا به شکل حوض شنا در می‌آید. این چنین کنش و واکنش شیمیایی بو و مژه‌های بویایی دارای ویژگی مذاب رد و بدل می‌شود، و شکل هندسی به دست آمده، از راه عصب بویایی که در سقف‌بینی جای دارد، پیامی به مرکز بویایی در مغز می‌فرستد، مغز نیز می‌تواند ده هزار بو را نه تنها از هم تمییز دهد؛ بلکه آن را شناسایی کند؛ زیرا در مغز یک حافظه‌ی بویایی وجود دارد که هرگاه بویی را احساس کند؛ مژه‌ها واکنش نشان می‌دهد و شکل هندسی مناسب به خود می‌گیرد و بلافاصله پیام را به مغز ارسال می‌دارد، مغز که نمونه‌ی ذخیره‌ شده‌‌ی ده هزار بو در حافظه‌ی مخصوص دارد، یکی‌یکی بوی رسیده را بر همه‌ی بوهای موجود می‌گذارد تا آنها را با هم تطبیق دهد، و نتیجه می‌گیرد که مثلاً این بوی یاسمن، آن بوی گل یاس است، و آن یکی بوی زنبق. تمام این فعل و انفعالات دریک چشم بر هم زدن انجام می‌شود.
دانشمندان می‌گویند این مژه‌ها خاصیت‌های بسیاری دارند؛ می‌توانند در کمترین تمرکز – نیم میلیونم میلی‌گرم در یک سانتیمتر مکعب – بو را احساس کند. وقتی بو را دریافت کرد به مغز می‌برد و مغز آن را شناسایی می‌کند و می‌گوید این فلان بویا بوی فلان چیز است.
انسان ابزارهایی در اختیار دارد که با آن محیط بیرون را می‌شناسد؛ مثلاً با چشم کار دیدن را انجام می‌دهد، اما چیزهایی هست که وقتی انسان در داخل خانه یا در اتومبیل است چشم نمی‌تواند آن را ببیند. ولی گوش سروصدای آن را (در صورت داشتن) می‌شنود. بنابراین شنیدن یک کانال دفاعی دیگر است، و چیزهایی نیز هست که نه می‌تواند آن را ببیند و نه صدایی از آن بشنود؛ مثلاً اگرموشی در خانه بمیرد، چه جوری از وجود آن خبر‌دار می‌شود؟ بی‌گمان از روی بوی آن. پس در واقع این از فضل و بخشش خداوند بر انسان است که 