ه ايشان در گفته‌هايشان راستگويند و دروغگويان را بشناسي).

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- عجب دگرگوني بزرگي در اين نسل، ايجاد کرد؟ با دعوت خويش، دل‌ها را يکي کرد و با حکمت خود، ارواح را به هم نزديک ساخت، طوري که يکي از آنان نزد او آمد و گفت: سوگند به ذاتي که هيچ معبودي به جز او وجود ندارد تو نزد من از خودم، محبوب‌تر هستي. و ديگري گفت: سوگند به خدا، عظمت و احترامش باعث شد که هرگز از نگاه او سير نشوم. سوگند به خدا، اگر از من بخواهيد که او (رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم-) را براي شما توصيف کنم، عظمت‌اش به اندازه‌اي است که توانايي توصيف او را ندارم.

آنان آرزو مي‌کردند که خون‌هايشان بريزد و گردن‌هايشان در هم شکسته شود اما خاري به پاي مبارک رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرو نرود ... اين است دوستي واقعي.

 3) اختلاف ميان معاويه و عبدالله‌بن زبير

معاويه، در مدينه، يک مزرعه و تعدادي کارگر داشت. ابن زبير نيز در کنار او مزرعه‌اي داشت. قابل يادآوري است که در آن زمان، معاويه بر حدود بيست کشور از کشورهاي جهان، حکومت مي‌کرد و عبدالله‌بن زبير يکي از افراد رعيت‌اش به شمار مي‌رفت و ميان آنان، اختلافات قديمي نيز وجود داشت. بهرحال، کارگران معاويه، وارد مزرعه‌ي ابن زبير شدند. ابن زبير که فردي بسيار خشمگين بود، نامه‌اي بدين مضمون به معاويه نوشت:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
از عبدالله‌بن زبير؛ فرزند حواري رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و اسماء ذات‌الناطقين به معاويه پسر هند جگرخوار، اما بعد:

کارگرانت وارد مزرعه‌ي من شده‌اند. سوگند به ذاتي که هيچ معبودي به جز او وجود ندارد، اگر جلوي آنها را نگيري، به حسابت خواهم رسيد!!

معاويه که فردي بسيار بردبار بود، نامه را خواند و فرزندش يزيد را که شخصي متهور و بي‌باک بود، صدا کرد و نامه را به او نشان داد و گفت: رأي تو چيست؟ چه پاسخي به او بدهم؟

يزيد گفت: لشکري به سوي او بفرست که اولش در مدينه، و آخرش نزد تو در دمشق باشد تا سرش را نزد تو بياورند.

معاويه گفت: نه، راه بهتر از اين هم وجود دارد. سپس، چنين نوشت:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
از معاويه‌بن ابي‌سفيان به عبدالله‌بن زبير فرزند حواري رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و أسماء ذات‌النطاقين، السلام‌عليکم ورحمةالله و برکاته، و بعد:

اگر درباره‌ي همه‌ي دنيا، ميان من و تو اختلاف بوجود مي‌آمد و تو آن را از من طلب مي‌کردي، دنيا را به تو مي‌سپردم. اينک پس از رسيدن نامه‌ام، مزرعه‌ي مرا به مزرعه‌ي خود و کارگرانم را به کارگران خود، ملحق گردان (براي خود بردار). والسلام

پس از اينکه نامه‌ي معاويه به ابن زبير رسيد، گريست. سپس در دمشق، نزد معاويه رفت و سرش را بوسيد و گفت: خداوند، عقلي را که باعث اين مقاوم‌ات در ميان قريش شده است، از تو نگيرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بخاری ومسلم.
[2]. بخاری و مسلم.
[3]. بخاري (5/206، 207)، مسلم (2774).بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
مقدمه‌ي مترجم
الحَمدُلله نَحْمَدُهُ، ونَسْتَعينُهُ ونَسْـتَغْفِرُهُ، ونَعوُذُ بِاللهِ مِنْ شُرورِ أنْفُسِنَا، وَمِن سَيِّئاتِ أعْمَالِنَا، مَنْ يهْدِهِ اللهُ فَلا مُضِلَّ لَهُ، وَمَنْ يضْلِلْ فَلاَ هَادِي لَهُ، وأشْهَدُ أنْ لا إِلَهَ‌ إِلاَّ ‌الله وَحْدَهُ لاَ شَرِيکَ لهُ وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ صَلَّي الله عَلِيه وَعَلَي آلِهِ وَصَحْبِه وَسَلَّم، أمَّا بَعْدُ:
هرچند ما در عصر ارتباطات زندگي مي‌کنيم و روزانه به تعداد وسايل ارتباطي، افزوده مي‌شود و تکنولوژي آن، به سرعت سرسام‌آوري پيشرفت مي‌کند طوري که وسايل ديروز آن، امروز کهنه و قديمي تلقي مي‌شود تا جايي که دنيا به يک دهکده‌ي کوچک تبديل شده است و اگر در آن سوي دنيا، حادثه‌اي اتفاق مي‌افتد، خبر آن، فوري به سرتاسر جهان، با وسايل مختلف، مخابره مي‌شود. اما متأسفانه به همان سرعتي که ارتباطات در حال پيشرفت و ترقي است، دوستي و محبت افراد بشر با يکديگر، در حال پس‌رفت و سقوط است. زيرا اين ارتباطات، ارتباطاتي خشک و بي‌روح و براساس منافع مادي و مصلحت‌هاي شخصي و گروهي است و بويي از معنويت در آنها ديده نمي‌شود. و در واقع، اين مشکلي است که بشريت در تمام ابعاد زندگي‌اش از آن رنج مي‌برد. نابساماني‌ها، هرج و مرج‌ها، ظلم و ستم‌ها، جنگ‌ها و ناعدالتي‌ها و بطورکلي مشکلاتي را که امروزه جهان از آنها رنج مي‌برد، همه و همه ريشه در دوري بشريت از دين و معنويت دارد.
اگر مردم به دين و معنويت روي مي‌آوردند و به کتاب خدا و سنت پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- چنگ مي‌زدند و راهنمايي‌هاي اين دو گوهر درخشان را نصب‌العين خويش قرار مي‌دادند، و به آنها عمل مي‌کردند بطور قطع، داروي همه‌ي دردهايشان را مي‌يافتند.
کتابچه‌اي را که در دست داريد، برادر بزرگوارمان دکتر عائض قرني به رشته‌ي تحرير درآورده است و در آن به اموري که از ديدگاه قرآن و سنت، باعث دوستي و محبت ميان مسلمانان مي‌شود، پرداخته است. بنده هم به سهم خود آن را به زبان فارسي برگرداندم. باشد که مورد استفاده‌ي فارسي‌زبانان عزيز قرار گيرد.
هرچند در يک نگاه غيرعميق؛ مطالب اين کتابچه، شايد مقداري سطحي به نظر آيد. اما اگر ما به آنها عمل کنيم، از يک طرف، به وظيفه‌ي شرعي‌مان عمل نموده‌ايم و از طرفي ديگر، تأثير زيادي در روابط اجتماعي‌مان خواهد گذاشت و ما را به يکديگر نزديک‌تر نموده، دوستي‌ها را تقويت خواهد کرد. بهرحال اميدوارم که خداوند متعال آن را براي خوانندگان محترم مفيد گرداند.
در پايان، از پدر و استاد بزرگوار؛ حاج محمدعلي ناتوزايي؛ که با وجود بيماري شديد، زحمت ويرايش آن را متحمل شدند، تشکر و قدرداني مي‌نمايم که در روز قيامت، آن را در ميزان حسناتم قرار دهد.
﴿يَوْمَ لا يَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾
و ما توفيقي إلا بالله
عبدالقادر ترشابي
23/10/83
**********اجتماع تحت لواء اسلام
سرزمين‌هاي اسلامي، وطن ما بشمار مي‌روند و هرجا که نام خدا گفته مي‌شود، آن سرزمين، وطن تمام مسلمانان است.

همچنين، ما براساس نژادپرستي، اجتماع نکرده‌ايم زيرا نژادپرستي، دعوتي زميني است که توسط بشر بوجود آمده و خداوند آن را نازل نکرده است. تجمع ما براساس زبان هم نيست زيرا زبان‌هاي مختلفي در دنيا وجود دارد.

بلکه اجتماع ما براساس عقيده و انديشه‌اي است که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آن را آورده است و آن، لا إله إلا الله و محمد رسول‌الله مي‌باشد.

بعد از جدايي و اختلافي که ميان ما وجود داشت، اين عقيده‌ي بزرگ باعث اخوت و اجتماع ما گرديد.

إن کيد مطرفُ الإخاء فإننا
  
 نغذو ونسري في إخاء تالد
 
أو يختلف ماء الغمام فماؤنا
  
 عذب تحدّر من غمام واحد
 
أو يختلف نسبِ لؤلّف بيننا
  
 دين أقمناه مقام الوالد
 

(اگر اخوت جديد، دچار توطئه گردد، ما براساس اخوتي ب