وع به قرآن و سنّت) براي شما بهتر و خوش فرجام‌تر است .
این آیات و مانند آنها صراحتاً بیان می کنند که باید اختلاف  و تنازع را به قرآن و سنت ارجاع داد؛ چون سنت مبین و مفسر قرآن است. و این نشان می دهد که حق در قرآن واضح و روشن و بیان آن کامل است و چیز دیگری بعد از آن جایگزین اش نمی شود.
صحابه(رض) نیز این چنین کردند؛ چون آنان هر موقع در قضیه ای اختلاف نظر پیدا کردند آن را به قرآن و سنت ارجاع می دادند. جریانات و وقایع آنان بیانگر این مطلب است و کسی که در فقه تلاش و زحمت می کشد به آن جهل ندارد. پس نظر به مشهور بودن این جریانات و وقایع، مطرح کردن آنها در اینجا بی فایده است. بنابراین داوری کردن قرآن در اختلافات افراد، مطلبی است که صحابه نیز بدان پایبند بودند.
وقتی این موضوع خوب جا گرفت، با توجه به این مقدمه کسی که در شریعت اسلام اجتهاد و اظهارنظر می کند، دو کار واجب است : 
اول - با چشم کمال به شریعت نگاه کند نه با چشم نقصان،  و شریعت را در امور عبادی و امور عادی به طور کلی معتبر بداند و هرگز از دایره ی شریعت خارج نشود؛ چون خروج از آن گمراهی و سرگردانی و تیر انداختن در کوری است. چگونه از دایره ی شریعت خارج می شود در حالی که کمال آن ثابت شده است؟  پس کسی که در شریعت کم و زیاد ایجاد می کند به طور مطلق بدعت گذار بوده و از راه راست به بیراهه منحرف شده است.
دوم - یقین داشته باشد که میان آیات قرآنی و میان احادیث نبوی هیچ گونه تضاد و تعارضی وجود ندارد بلکه همگی از یک سرچشمه آب می خورند و یک مفهوم را می رسانند. پس هر وقت در نظر کسی ظاهراً اختلافی میان آیات قرآنی یا میان احادیث نبوی یا میان آیات قرآن و احادیث پیامبر(ص)  با یکدیگر مشاهده شود، بر او واجب است که به منتفی بودن اختلاف معتقد باشد؛ چون خداوند متعال گواهی داده که در قرآن اختلافی وجود ندارد. پس موقع مشاهده ی اختلاف و تعارض میان آیات قرآن یا احادیث پیامبر(ص) باید دست نگه دارد و همچون کسی باشد که به شدت نیاز دارد از شیوه ی جمع میان آنها بپرسد یا در صورتی که آن جا از جمله مواردی باشد که حکمی عملی به آن تعلق گیرد، باید تسلیم باشد و اعتراض نکند. اگر حکمی عملی به آن تعلق گرفت به دنبال مصدر و منبع اش باشد تا از حق اطلاع حاصل کند یا تا زمان مرگ همچنان در حال تحقیق و بررسی باشد. هر موقع حقیقت موضوع برایش روشن شد، باید در هر مسأله ای که برایش پیش می آید و نیاز به اجتهاد و اظهارنظر درباره ی آن پیدا کند، آن را حاکم گرداند در هر مبحث دینی آن را جلو چشمانش بگذارد؛ همان طور که گذشتگان ما آنانی که خدا و پیامبر(ص) ایشان را ستوده اند چنین کردند.
مورد اولی چیزی است که بدعت گذاران از آن غافل مانده اند. از این رو به سبب آن بر شریعت خطا گرفته و به آن اعتراض وارد کرده اند و هر کسی که به پیامبر(ص) دروغ بسته به آن گرایش داشته است. وقتی در این باره به او گفته شود: که چرا به پیامبر(ص) دروغ می بندی و تهدیدی را که در این باره آمده به او گوشزد می کنی، در جواب می گوید: من به ضرر او دروغ نبسته ام بلکه به نفع او دروغ بسته ام. از محمد بن سعید معروف به اردنی نقل شده که گوید: هر گاه کلام چیز نیکویی باشد اشکالی نمی بینم که اسنادی را برایش قرار دهم. به همین خاطر روایات موضوع را نقل می کرد. او به اتهام زندیق بودن کشته و به دار آویخته شد. برای این بخش مثال های زیادی آورده شد.
مورد دومی هم، جماعتی از آن غافل مانده اند و خوب دقت نکرده اند تا جایی که در فهم قرآن و سنت دچار اختلاف شده و در این موقع به گمان نیک خود عمل کرده و مستقلاً اظهارنظر کرده اند. این چیزی است که رسول خدا(ص) خوارج را به آن خصلت سرزنش و نکوهش نموده آنجا که می فرماید: «یقرؤون  القرآن لا یجاوز حناجرهم »: « قرآن را می خوانند و از حنجره هایشان فراتر نمی رود».
پس آنان را به عدم فهم قرآن موصوف کرده است. از این رو علیه مسلمانان شورش کرده و گفتند: هیچ حکمی جز برای خدا نیست حال آنکه افرادی در دین خدا حکم کرده اند. تا اینکه دانشمند قرآن عبدالله بن عباس(رض) مفهوم آیه ی:(إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ) يوسف: ٤٠  را برایشان تبیین نمود به گونه ای که به سبب آن حدود دو هزار نفر از آنان به آغوش اسلام بازگشتند و سایرین بر عقیده و تفکر خود باقی ماندند و به گفته ی کسانی از آنان تکیه کردند که می گفتند: با ابن عباس مناظره و گفتگو نکنید؛ چون او از کسانی است که خداوند درباره اش فرموده است:(بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ) الزخرف: ٥٨
بلكه ايشان گروهي كينه‌توز و پرخاشگرند (و براي مبارزه با تو و جلوگيري از حق،  به استدلال باطل متوسّل مي‌شوند ).
دقت کنید فهم خوارج درباره ی قرآن چگونه بود. سپس پیوسته این ابهام افرادی را فرا گرفته تا جایی که آیات و احادیث بر آنان مختلف و متعارض شده و با فهم آنان جور در نیامده و اینان قبل از دقت و تدبر کامل بدان فخر نموده اند.
در این باره ده مثال را می آوریم: 
اول – گفته ی کسانی که اظهار داشته اند آیه ی : 
(وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ) الصافات: ٢٧ با آیه ی: (فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ) المؤمنون: ١٠١ تناقض دارد.
دوم - بعضی معتقداند آیه ی: (فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ) الرحمن: ٣٩  با آیات (وَلَيُسْأَلُنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَمَّا کَانُوا يَفْتَرُونَ) العنكبوت: ١٣   و (وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ) النحل: ٩٣ تضاد دارد.
سوم - عده ای بر این باورند که آیات :
(قُلْ أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِکَ رَبُّ الْعَالَمِينَ(9) وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَکَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ(10) ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ(11) فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي کُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ(12)) فصلت: ٩ – ١٢
‏ بگو: آيا به آن كسي كه زمين را در دو روز آفريده است ايمان نداريد،  و براي او همگونها و انبازهائي قرار مي‌دهيد ؟ او (علاوه از اين كه آفريدگار زمين است) آفريدگار جهانيان هم مي‌باشد.‏
‏ او در زمين بر فراز آن كوههاي استواري قرار داد،  و خيرات و بركات زيادي در آن آفريد،  و موادّ غذائي (مختلف و جوراجور ساكنان) زمين را به اندازه لازم مقدّر و مشخّص كرد . اينها همه (اعمّ از خلق زمين و ايجاد كوهها و تقدير اقوات) روي هم در چهار روز كامل به پايان آمد،  بدان گونه كه نياز نيازمندان و روزي روزي‌خواهان را برآورده كند (و كمترين كم و زيادي در