ظ با اول لفظ مشخص می باشد. کلامی را بر زبان می آوری که آن را با معنا بدون لفظ به طرف می فهمانی همان طور که با اشاره مطلبی را به دیگری می فهمانی. این مطلب از نظر زبان عربی از فصیح ترین کلام زبان عربی است و تو می توانی یک چیز را با نام های زیادی نامگذاری کنی و یک لفظ را برای معانی زیادی وضع کنی. همه ی اینها از نظر زبان عربی شناخته شده است ولی در غیر زبان عربی چنین چیزی یافت نمی شود و دیگر تصرفاتی که کسی که در کلام عرب ها رنج و زحمت کشیده و نسبت به آن معرفت و آگاهی دارد و در علم و دانش آن ریشه دارد، آن را می داند.
مثال آن: خداوند متعال می فرماید : 
(اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ وَکِيلٌ) الزمر: ٦٢ 
‏ خدا آفريدگار همه چيز است و همه چيز را مي‌پايد و مراقبت مي‌نمايد.
در جای دیگری می فرماید : 
(وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا ) هود: ٦ 
این آیات از جمله آیات عام ظاهری است که تخصیص نخورده است؛ چون هر چیزی اعم از آسمان و زمین و جاندار و درخت و مانند آنها خداوند آفریننده اش است و هر جنبنده ای (عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا) هود: ٦  
هيچ جنبنده‌اي در زمين نيست مگر اين كه روزيِ آن،  بر عهده خدا است (و خدا روزي مناسب هر يك را در بحر و برّ مي‌رساند) و محلّ زيست (دوران حيات) و محلّ دفن (پس از ممات) او را مي‌داند.
خداوند می فرماید: 
(مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللّهِ وَلاَ يَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ) التوبة: ١٢٠ 
درست نيست كه اهل مدينه و باديه‌نشينان دوروبر آنان،  از پيغمبر خدا جا بمانند (و در ركاب او به جهاد نروند،  و در راه همان چيزي جان نبازند كه او در راه آن جان مي‌بازد) و جان خود را از جان پيغمبر دوست‌تر داشته باشند .
پس عبارت: (مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ ) توبه: 120 
تنها منظور کسانی است که توانایی جهاد را دارند و کسانی را که توانایی جهاد را ندارند شامل نمی شود. پس معنای این عبارت خاص می باشد.
و عبارت:(وَلاَ يَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ) التوبة: ١٢٠
عام است و هم کسانی را که توانایی جهاد را دارند و هم کسانی را که توانایی جهاد را ندارند، شامل می شود. پس معنای این عبارت عام می باشد.
آیه ی:(حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا) الكهف: ٧٧ 
باز به راه خود ادامه دادند تا به روستائي رسيدند . از اهالي آنجا غذا خواستند ؛ ولي آنان از مهمان كردن آن دو خودداري نمودند .
عام است که خاص از آن اراده شده است چون آن دو از تمام مردم آن روستا غذا نخواستند .
آیه ی:(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا) الحجرات: ١٣ 
{اي مردمان ! ما شما را از مرد و زني (به نام آدم و حواء) آفريده‌ايم،  و شما را تيره تيره و قبيله قبيله نموده‌ايم تا همديگر را بشناسيد (و هر كسي با تفاوت و ويژگي خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود،  و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد )}
 عام است که احدی از آن خارج نشده است .
به دنبال آن می فرماید:(إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ) الحجرات: ١٣
بي‌گمان گرامي‌ترين شما در نزد خدا متقي‌ترين شما است.
این آیه خاص می باشد؛ چون تقوا تنها بر افرادی بالغ است که آن را درک کرده اند .
خداوند می فرماید:(الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ) آل عمران: ١٧٣
آن كساني كه مردمان بديشان گفتند: مردمان (قريش براي تاختن بر شما دست به دست هم داده‌اند و) بر ضدّ شما گرد يكديگر فراهم آمده‌اند.
در این آیه منظور از ناس دوم خاص است نه عام؛ چون کسانی که برایشان تصمیم گرفته شده، نیز مردم اند در حالی که از آنان خارج شده اند، ولی لفظ ناس بر سه نفر و بر تمام مردم و ما بین آنها اطلاق می شود. پس درست است که گفته شود: چند نفر برای تو تصمیم گرفته اند. و در ناس اولی گویندگان چهار نفر بوده اند.
در آیه ی:(يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ) الحج: ٧٣ 
اي مردم ! مثلي زده شده است (با دقّت) بدان گوش فرا دهيد .
منظور از واژه ی الناس در اینجا کسانی است که در مقابل خدا معبودی برای خود اتخاذ کرده اند و کودکان و دیوانگان و مؤمنان را شامل نمی شود.
خداوند در جای دیگری می فرماید:(واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي کَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ) الأعراف: ١٦٣ از آنان درباره (سرگذشت اهالي) شهر (ايله) كه در ساحل دريا بود بپرس .
ظاهر سؤال از خود روستاست ولی سیاق آیه ی:(إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ) الأعراف: ١٦٣ 
نشان می دهد که منظور از آن اهل روستاست؛ چون روستا دشمنی و فسق و فجور نمی کند.
همچنین است آیه ی:(وَکَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْيَةٍ کَانَتْ ظَالِمَةً) الأنبياء: ١١ ؛ چون وقتی خداوند فرموده:(کَانَتْ ظَالِمَةً) الأنبياء: ١١ نشان می دهد که منظور اهل روستاست.
در جایی دیگر می فرماید:(وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي کُنَّا فِيهَا) يوسف: ٨٢
و از (اهالي) شهري كه ما در آن بوده‌ايم (كه مصر است) و از كارواني كه با آن (به كنعان) برگشته‌ايم بپرس (تا بيگناهي ما براي تو ثابت شود )
این آیه بیان می دارد که منظور اهل روستاست و آگاهان و عالمان به زبان عربی در این باره اختلاف نظری ندارند؛ چون روستا از صدق آنان خبر نمی دهد.
همه ی اینها معنای بیان و تقریر شافعی رحمه الله در این تصرفات برای قوم عرب است که به طور کلی بیان می کند که قرآن جز با فهم زبان عربی فهم نمی شود. امام شافعی نوع بسیار پیچیده ای از طریقه ی عرب ها را آورده؛ چون انواع تصرفات زبان عربی را اهل خود یعنی دانشمندان نحو و صرف و معانی و بیان و اشتقاق و شارحان مفردات لغت عربی و ناقلان از عرب بنا به مقتضیات احوال و شرایط مختلف مورد شرح و بسط قرار داده اند. پس همه ی اینها قرآن با آنها نازل شده، به همین خاطر واژه ی عربی بر قرآن اطلاق شده است.
وقتی این مطلب ثابت شد، در این صورت بر کسی که در شریعت اهل نظر و تحقیق است و راجع به آن بحث می کند دو چیز لازم است : 
اول - راجع به چیزی از امور شریعت سخن نگوید مگر اینکه عرب باشد یا اگر عرب نیست آن قدر به زبان عربی مسلط و آگاه باشد که همچون یک عرب باشد و به پای عرب ها و پیشوایان متقدم و صاحب نظران در زبان عربی همچون خلیل و سیبویه و کسائی و فراء و امثال آنان برسد. البته منظور این نیست که همچون آنان حافظ و جامع تمام معلومات و آگاهی ها و خبرگی های زبان عربی باشد، بلکه منظور تنها این است که فهم وی به طور کلی فهم یک عرب باشد. به همین دلیل متقدمین از میان دانشمندان زبان و ادبیات عرب از متأخرین برتری یافته اند؛ چون به خاطر هم