اثر وضو سفید است، و این ویژگی این امت می باشد. پس روشن شد که آنان از زمره ی امت به شمار می آیند. و اگر به خروج آنان از امت اسلام حکم می شد، رسول خدا(ص) به وسیله ی سفیدی دست و پا و صورت بر اثر وضو آنان را نمی شناخت، چون این خصلت را نداشتند.
فرقی نمی کند بگوییم: آیا آنان به سبب بدعت شان از امت خارج شده اند یا خیر، هرگاه وصف گرویدن به امت اسلامی را برایشان اثبات کنیم.
در حدیثی دیگر آمده است: «ثم یؤخذ بقول منکم ذات الشمال، فأقول: یا ربّ!  أصحابی! قال: فیقال: إنک لا تدری ما أحدثوا بعدک، فأقول کما قال العبدُ الصالح:(وَکُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي کُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ(117) إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ(118)) المائدة: 117- ١١٨ قال، فیقال لی: إنک لا تدری ما أحدثوا بعدک، إنِهم لم یزالوا مرتدّینَ علی أعقابهم منذُ فارقتهم»: «سپس از طرف چپ افرادی از شما گرفته می شود. می گویم: ای پرورگار من! یارانم!» آن حضرت می فرماید: آنگاه گفته می شود: نمی دانی که بعد از تو چه کار کردند. پس همان گفته ی بنده‏ صالح را می گویم که:(وَکُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي کُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ(117) إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ(118) المائدة: ١١٧ – ١١٨« من تا آن زمان كه در ميان آنان بودم از وضع (اطاعت و عصيان) ايشان اطّلاع داشتم،  و هنگامي كه مرا ميراندي،  تنها تو مراقب و ناظر ايشان بوده‌اي (و اعمال و افكارشان را پائيده‌اي) و تو بر هر چيزي مطّلع هستي . ‏ اگر آنان را مجازات كني،  بندگان تو هستند (و هرگونه كه بخواهي درباره ايشان مي‌تواني عمل كني) و اگر از ايشان گذشت كني (تو خود داني و تواني) چرا كه تو چيره و توانا و حكيمي (لذا نه بخشش تو نشانه ضعف،  و نه مجازات تو بدون حكمت است) . ‏». آن حضرت می فرماید: پس به من گفته می شود: نمی دانی که بعد از تو چه کار کردند، آنان از زمانی که از آنان جدا شدی پیوسته از دین مرتد و به عقب باز می گشتند».
وقتی منظور از اصحاب محمد(ص) امت اسلامی می باشد. پس این حدیث موافق مفهوم حدیث قبلی است، هر چند لفظ این را می رساند که اصحاب، کسانی اند که آن حضرت(ص) را با ایمان ملاقات کرده اند، چون پیامبر (ص) در حدیث قبلی می فرماید: «بل أنتم أصحابی، و إخواننا الّذین لم یأتوا بعد»(4) : «بلکه شما یاران و اصحاب من هستید. برادران ما کسانی اند که هنوز نیامده اند». پس حتماً باید آن را چنین تأویل کرد که منظور پیامبر(ص) از اصحاب در حدیث فوق، کسانی است که در حیات پیامبر(ص) به او ایمان آورده اند هر چند او را ندیده اند.و عبارت: «مرتدین علی أعقابهم»بر  کسانی که پس از وفات پیامبر(ص) آمدند و زکات ندادند، با این تأویل که گرفتن زکات فقط از آن رسول خدا(ص) است، صدق می کند، چون اکثر یاران رسول خدا(ص) که او را دیدند و از او دین یاد گرفتند، از آن مبرا و دورند.
------------------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن از پیش گذشت.
2) تخریج آن در ابتدای این کتاب آورده شد.
3) مسلم به شماره ی: 249 آن را روایت کرده است.
4) به تخریج قبلی نگاه کنید.این قضیه ای است که بنا به گفته‏ ی طرطوشی آراء و نظرات مردم درباره ی آن به خطا رفته است. چون بسیاری از دانشمندان گذشته و حال این فرقه را تعیین کردند، اما در گروه هایی که در مسائل اعتقادی با اهل سنت مخالفت کرده اند.
برخی از علما اصول این فرقه ها را هشت تا به شمار آورده و گویند: فرقه های بزرگ اسلامی هشت فرقه هستند: 
معتزله، شیعه، خوارج، مرجئه، نجاریه، جبریه، مشبهه، و ناجیه.
معتزله؛ خود بیست فرقه هستند که عبارتند از: واصلیه، عَمریه، هذیلیه، نظامیه، أسواریه، إسکافیه، جعفریه، بشریه، مرداریه، هِشامیه، صالحیه، خابطیه، معمریه، ثمامیه، خیاطیه، جاحظیه، کعبیه، جُبّائیه، بَهشَمیه.
شیعه؛ ابتدا به سه فرقه تقسیم شده اند: غلاة، زیدیه و إمامیه(1). 
غلاة هیجده فرقه اند که عبارتند از: سبئیه، کاملیه، بیانیه، مغیریه، جناحیه، منصوریه، خطابیه، غرابیه، ذمّیه، هشامیه، زُراریه، یونسیه، شیطانیه، رزامیه، مُفوّضه، بدائیه، نصیریه، اسماعیلیه، اسماعیله، که عبارتند از: باطنیه، قرمطیه، خُرَّمیه، سبعیه، بابکیه و محّمرة.
زیدیه؛ سه فرقه اند: جارودیه، سلیمانیه، بتریَّه.
امامیه؛ که تنها یک فرقه اند.
همه‏ی اینها، چهل و دو فرقه اند.
خوارج؛ هفت فرقه اند که عبارتند از: محکمیه، بیهسیه، ازارقه، نجدات، صُفریه، اباضیه. که اباضیه هم چهار فرقه اند: حفصیه، یزیدیه، حارثیه و مطیعیه.
عُجارده؛یازده فرقه اند که عبارتند از: میمونیه، شعیبیه، خازمیه، حمزیه، مَملُومیه، مجهولیه، صَلتیه، ثعلبیه. ثعلبیه هم چهار فرقه اند: اخنسیَّه، مَعبدیه، شیبانیه، مُکرمیه.
همه‏ی اینها شصت و دو فرقه شدند.
مرجئه؛ پنج فرقه اند که اینها هستند: عُبیدیه، یُونسیه، غَسانیة، ثوبانیة، تَومنیَّه. 
نجاریه؛ سه فرقه اند به این نام ها: برغوثیه، زعفرانیّه و مُستدرکه.
جبریه؛یک فرقه اند.
مشبهه؛ نیز یک فرقه اند.
همگی هفتاد دو فرقه اند. هرگاه فرقه ی ناجیه به تعداد فرقه ها اضافه شود، همگی هفتاد و سه فرقه می شوند.
این برشمردن فرقه ها به تناسب توانایی جهت مطابقت با حدیث است نه اینکه قطع و یقین شود که اینها مراد حدیث اند؛ چون دلیل شرعی بر آن وجود ندارد و عقل نیز بر  انحصار این تعداد بدون کم و زیاد دلالت نمی کند همان طور که دلیلی بر اختصاص آن بدعت ها به عقاید، وجود ندارد.
جماعتی از علما می گویند: اصول بدعت ها چهار تاست و سایر هفتاد و دو فرقه از این چهار فرقه جدا شده اند. این چهار فرقه بزرگ عبارتند از: خوارج، روافض، قدریه و مرجئه.
یوسف بن اسباط گوید: سپس هر فرقه به هیجده فرقه، انشعاب یافته است. پس آن هفتاد و دو فرقه است هفتاد و سومین فرقه، فرقه ی ناجیه است.
این فرض مانند فرض اول است و اشکالی که بر فرض اول وارد است بر این فرض نیز وارد است. شیخ ابوبکر طرطوشی رحمه الله آن را شرح داده که به حقیقت نزدیک است. وی گوید: «منظور دانشمندان ما از این تقدیر این نیست که اصل هر بدعت از این چهار فرقه به مقتضای اصل بدعت ها جدا شده است تا اینکه آن تعداد کامل شود؛ چون شاید این تعداد تاکنون به وجود نیامده اند».
وی افزود: «بلکه منظور دانشمندان این بوده که هر بدعتی گمراهی است و نزدیک است که بدعت ها فقط در میان این چهار فرقه وجود داشته باشند، هر چند بدعت دوّم، فرع بدعت اول و شعبه ای از شعبه های بدعت اول نیست بلکه بدعت جداگانه ای است که ربطی به بدعت اول ندارد».
سپس آن را با مثالی تبیین کرده و گوید: قدر، اصلی از اصول بدعت هاست. سپس اهل قدر در مسائلی از فروع قدر و در مسائلی که ارتبا