آنچه را که او را به شک می اندازد، رها کند و آنچه را که او را به شک نمی اندازد، بگیرد؛ چون با این کار شک و تردید از دلش بیرون می رود؛ مانند مردی که می خواهد از زنی خواستگاری کند، پس زنی دیگر به او می گوید که به او و آن زن شیر داده است، و راست و دروغ این زن معلوم نیست، در این صورت اگر آن مرد از خواستگاری این زن دست کشد، شک و تردیدی که به سبب اظهارات آن زن به او دست داده، از دلش بیرون می آید، و از طرف دیگر ازدواج اش با آن زن، واجب نیست. اما اگر اقدامی به ازدواج با این زن کند، قضیه فرق می کند، چون درون به حلال بودن این ازدواج آرام نمی گیرد.
گفته‏ی عمر نیز چنین است. گفته‏ی او تنها در معاملاتی است که معلوم نیست آیا حلال اند یا حرام؟ در ترک آن، آرامش درون و قلب وجود دارد همان طور که در صورت اقدام به آن شک و تردید هست که: آیا او با انجام این معامله، گناهکار است یا خیر؟ و این معنای فرموده‏ی پیامبر(ص) به نواس و وابصه (رض)می باشد و حدیث مشتبهات (بینهما امور مشتبهات.....) بر آن دلالت دارد. و به آن معنا نیست که آن حضرت به افراد جاهل نسبت به احکام شرعی امر کرده که به آنچه درون شان خوب می داند، عمل کنند و آنچه را که زشت می دانند، ترک کنند بدون آنکه از عالمانشان بپرسند.
طبری گوید: « اگر گفته شود: هرگاه مردی به همسرش بگوید: تو بر من حرامی. پس حکم آن را از علماء بپرسد و علما درباره‏ی حکم آن اختلاف نظر پیدا کنند و عده ای بگویند: زن با سه طلاق از تو جدا شده و عده‏ی دیگری  بگویند: آن زن برای تو حلال است ولی باید کفاره‏ی سوگند را بپردازی. بعضی دیگر بگویند: حکم آن بستگی به نیت خودت دارد که اگر قصد طلاق را کرده باشی، طلاق ات واقع شده اگر قصدت ظهار بوده باشد، ظهار است و اگر منظورت، سوگند بوده باشد، سوگند محسوب می شود. حالا این سؤال پیش می آید که آیا این اختلاف نظر درباره‏ی حکم این قضیه، همچون اظهارات آن زن مبنی بر شیر دادن به آن مرد و زنی که این مرد قصد خواستگاری با او را داشت، است در نتیجه در اینجا به جدایی از زن امر شود همان طور که در آن قضیه امر شد که با آن زن ازدواج نکند از ترس اینکه مبادا دچار حرام شود، یا خیر مانند آن نیست؟
در جواب گفته می شود: حکم آن درباره‏ی سؤال از علما این است که درباره‏ی احوال و زندگانی و رفتار و شخصیت و امانت و خیرخواهی آنان تحقیق کند و سپس از کسی که از  همه‏ی علما از هر لحاظی راجح تر است، تقلید کند. این کار ممکن است و شک و تردید با این تحقیق، از بین می رود بر خلاف زمانی که از احوال آن زن که قصد خواستگاری با او را دارد، تحقیق کند؛ چون شک و تردید با این تحقیق از بین نمی رود هر چند این تحقیق آشکار کند که احوال و خصوصیات آن زن، پسندیده نیست. پس بر این اساس قضیه‏ی سؤال از علماء و قضیه‏ی تحقیق درباره‏ی احوال و خصوصیات زن با هم فرق دارند.
گاهی این دو قضیه، مثل هم است و آن هم زمانی است که درباره‏ی احوال و شخصیت علماء تحقیق کند و احوال و شخصیت شان از نظر او یکسان باشد به گونه ای که ترجیح یکی از آنان برایش ثابت نشود. در این صورت اجتناب از عملی که به آن امر شده درست مانند خواستگاری از زنی که زن دیگر خبر داده که به او و مرد خواستگار شیر داده است، چون بر این فرض، فرقی میانشان نیست. مفهوم سخنان طبری در اینجا به پایان می رسد.
او در قضیه‏ی اختلاف علما بر مستفتی اظهار داشته که مستفتی مخیر نیست، بلکه حکم اش درست مثل حکم کسی است که چیزی را قاطی کرده و نمی داند آیا حلال است یا حرام؟ پس او همچنان از شبهه رهایی نمی یابد مگر اینکه از افضل شان تبعیت کند و به آنچه می گوید، عمل کند یا از هیچ کدامشان پیروی نکند؛ چون درون تنها با آن آرام می گیرد، آن گونه که ادله‏ی قبلی اقتضای آن را دارند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) حدیثی صحیح است: ترمذی به شماره ی: 2518 و نسائی (8/320)آن را روایت کرده اند و آلبانی آن را صحیح دانسته است.
2) مسلم به شماره‏ی 2553 و ترمذی به شماره ی: 2389 روایتش کرده اند. 
3) حدیثی صحیح است: احمد در «المسند»، 5/251و252 و 255 آن را روایت کرده و آلبانی در کتاب های «صحیح الجامع»، شماره ی: 600و «صحیح الترغیب و الترهیب»، شماره ی: 1739 آن را صحیح دانسته است.
4) تخریج آن از پیش گذشت.
5) حدیثی حسن لغیره است: احمد در «المسند»، 4/228 روایتش کرده و آلبانی در کتاب «صحیح الترغیب »، شماره ی: 1734 آن را صحیح دانسته است.
6) بیهقی در کتاب«شعب الإیمان» به شماره ی: 7277 آن را روایت کرده است.
7) تخریج آن از پیش گذشت.
8) حدیثی صحیح است: ترمذی به شماره ی: 3786 روایتش کرده است. نگارنده ی کتاب به معنا آن روایت کرده و آلبانی (رح) در کتاب«صحیح الترمذی» به شماره ی: 2978 آن را صحیح دانسته است.
9) حدیثی صحیح است: حاکم در «المستدرک»(1/93)؛ بیهقی(10/114)؛ دارقطنی(4/245) و ابن عبدالبر در «التمهید»(24/331) آن را روایت کرده اند و آلبانی در کتاب «صحیح الجامع»به شماره ی: 2937 آن را صحیح دانسته است.
10) حدیثی حسن است: احمد در «المسند»شماره ی: 2/178/و 195  و ابن ماجه به شماره ی: 85 روایتش کرده اند و آلبانی آن را حسن دانسته است.
11) تخریج آن از پیش گذشت.
12) تخریج آن از پیش گذشت.
13) تخریج آن از پیش گذشت.
14) متفق علیه: بخاری به شماره ی: 1950و مسلم به شماره ی: 1071 روایتش کرده اند.براي نيل به همين مقصود، برخي از شيوه¬ها و اعمالِ مردم را چون خطابت و امامت پيش گرفتم و چون خواستم در اين راه استقامت ورزم، دريافتم، ميان منويّات (و عقايد) من با ديگر مردم، غربت و بيگانگي وجود دارد، زيرا بر راهكارها و عادات ايشان زيان-ها و نقد¬هايي وارد است و محدثات زايد و شوائب دور از سنّت بر عادات و اعمالِ بنيادين ايشان داخل؛ همان بدعت¬هايي كه در عصور سابق نيز وجود داشت امّا به واقع، كيفيّت و عمقِ آن¬ها در عصر ما چگونه است؟! در اين باب از سلف صالح، موارد هشداري بسياري روايت شده است:
چنانكه از « ابو درداء » روايت شده است كه فرمود: « اگر رسول خدا دوباره بر شما ظهور كند از آنچه وي و اصحابش برآن بودند جز نماز چيزي را باز نخواهد شناخت»(19) 
«امام اوزاعي»(20)  بعد از شنيدن كلامِ ابو درداء گفت: «اگر امروز پيامبر بيايد وضع چگونه خواهد بود؟».
عيسي بن يونس، از تابع تابعان گفت: « چگونه مي¬بود اگر اوزاعي اين عصر را درك مي¬كرد و مي¬ديد؟»(21) 
از « أمّ درداء » (مادر ابودرداء) روايت شده است: « روزي ابودرداء درحالي كه عصباني بود بر من وارد شد، به او گفتم چه چيزي تو را عصباني ساخته است؟ گفت: به خدا قسم از سنّت محمّدص چيزي را در اين مردم نمي¬بينم و به خدا قسم چيزي از آن سنّت نمي شناسم جز اينكه آنان به جماعت نماز مي¬گزارند»(22) 
از « انس بن مالك » روايت شده است كه گفت: « از آنچه در زمان رسول خداص درك كرده‎ام در ميان شما جز تلفّظتان به « لا إله الّا الله» نمي بينم. گفتيم: اي ابا حمزه! نمازمان چگونه؟ گفت: شما تا غروب خورشيد نماز مي¬خوانيد آيا اين نماز رسول خداست؟»(23)  از «حسن» روايت شده است كه گفت: « اگر كسي، سلف صالح را د