خلق، والإثم ما حاک فی صدرک و کرهت أن یطلع الناس علیه»(2) : «نیکی،  خوش اخلاقی است و گناه چیزی است که به درونت می افتد و دوست نداری که مردم از آن مطلع شوند».
از ابوامامه (رض) روایت است که گوید: مردی گفت: ای رسول خدا، ایمان چیست؟ فرمود: «إذا سَرتک حسنتک و ساءتک سیئتک فأنت مؤمن»: «هرگاه نیکی ات تو را خوشحال، و بدی ات تو را ناراحت کند، تو مؤمن هستی». آن مرد گفت: گناه چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: «إذا حکَّ فی صدرک شیءُ، فدعهُ»(3)  : «هرگاه چیزی به درونت افتاد، پس آن را رها کن».
از انس بن مالک (رض) روایت شده که گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: «دع ما یریبک إلی ما لا یریبک»(4) : «آنچه که تو را به شک می اندازد، رها کن  و آنچه که تو را به شک نمی اندازد، بگیر».
از وابصه (رض) روایت است که گوید: راجع به نیکی و گناه از رسول خدا (ص) پرسیدم، ایشان فرمودند: «یا وابصة! استفتِ قلبک؛ و استفتِ نفسک؛ البرّ ما اطمأنت إلیه النفسُ و اطمأنَّ إلیه القلبُ؛ و الإثمُ ما حاک فی النفس و تردَّدَ فی الصدرِ و إن أفتاک الناس و أفتوکُ»(5)  : «ای وابصه! از قلبت فتوا بخواه و از درونت فتوا بخواه. نیکی آن است که درون و قلب با آن آرام گیرند، و گناه آن است که در درونت می افتد و در سینه، مردد است هر چند مردم برای تو فتوا می دهند».
بغوی در معجم خود از عبدالرحمن بن معاویه روایت کرده که گوید: من کسی هستم که از رسول خدا(ص) سؤالی کردم که ای رسول خدا از آنچه بر من حرام است، چه چیزی برایم حلال است؟ رسول خدا(ص) سکوت کرد و چیزی نگفت. سه بار این سؤال را تکرار کردم، در هر بار رسول خدا(ص) ساکت بودند. سپس فرمودند: «أین السائل»: « سؤال کننده کجاست؟» گفتم: من ام ای رسول خدا، پیامبر(ص)- در حالی که انگشتش را تکان می داد- فرمود: «ما أنکر قلبک فدَعهُ»: «هر چه قلبت از آن خوشش نیامد، ؛آن را رها کن».
از عبدالله روایت است که گوید: «گناه غالب شونده بر قلب هاست. پس هرگاه چیزی در قلب ات تأثیر کرد، آن را رها کن و هر چیزی که در آن، تردید و شک باشد، شیطان در آن سهمی دارد»(6). 
وی نیز گوید: «حلال، روشن است و حرام، روشن و میان حلال و حرام امور مشتبهی است پس آنچه که تو را به شک می اندازد، رها کن و آنچه که تو را به شک نمی اندازد بگیر»(7). 
از ابودرداء (رض) روایت است که گوید: «همانا خیر، آرامش و شر، شک و تردید است. پس آنچه که تو را به  شک می اندازد، رها کن و آنچه که تو را به شک نمی اندازد، بگیر».
شریح گوید: «آنچه که تو را به شک می اندازد،  رها کن و آنچه که تو را به شک نمی اندازد، بگیر. به خدا قسم، هر چیزی را در قلبم تأثیر کند، به خاطر به دست آوردن رضای خدا، آن را رها می کنم».
اینها ادله ای هستند که از معنایشان چنین بر می آید که در برخی از احکام شرعی به آنچه در قلب انسان می افتد و در درون انسان می گذرد و به نظر انسان برسد، مراجعه می شود یا هرگاه درون به آن آرام گیرد اقدام به آن، صحیح است و هرگاه دل، درنگ کند یا شک و تردید نماید، اقدام به آن ممنوع می باشد. و این عین چیزی است که مورد انکار قرار گرفته و آن هم مراجعه به استحسانی است که در دل می افتد و خاطر انسان به آن تمایل دارد، هر چند دلیل شرعی وجود ندارد؛ چون اگر دلیل شرعی نبود یا این بیان مقید به ادله ای شرعی بود، برای آنچه در دل ها می افتد، به آن استناد نمی شد با وجودی که این چیز در نظر شما بیهوده و غیر مفید است مثل کسی که برای امور اتفاقی یا اعمالی که میان آن و میان تشریع احکام ارتباطی وجود ندارد، به احکام شرعی استناد می کند. پس این مطلب نشان می دهد که نیک دانستن عقل و تمایل درون در تشریع احکام، تأثیر دارد و این امری مطلوب است.
جواب: این احادیث و احادیث دیگری در این زمینه، طبری در کتاب«تهذیب الآثار»پنداشته است که گروهی از سلف صالح قائل به صحیح دانستن آنها و عمل به مقتضای ظاهر آنها می باشند، و او روایت های پیشین از عمر و ابن مسعود و دیگران آورده، سپس از دیگران نقل کرده که قائل به ضعیف دانستن آنها هستند.
دیدم که سخنانش و ترتیب آوردن عبارات به نسبت موضوع مورد بحث ما، جا دارد به صورت واقعی اش آورده شود. البته تنها معنا و مفهوم آن را آورده ام و عین عبارات را نیاورده ام چون به طول می انجامد. او از جماعتی از عالمان اسلامی نقل کرده که گویند: چیزی در امور دین نیست مگر اینکه خداوند با نص یا با معنا آن را تبیین و روشن نموده است. پس اگر چیزی حلال باشد، بر انسان واجب است که به حلال بودن آن معتقد باشد البته اگر بداند که حلال است، و اگر چیزی حرام باشد، بر انسان واجب است که به تحریم آن معتقد باشد. یا اگر چیزی مکروه باشد، بر انسان واجب است که معتقد به حلال دانستن آن و ترجیح ترک آن باشد.
اما عمل به خطورات درونی و آنچه در قلب عارض می شود، این جایز نیست؛ چون خداوند این کار را بر پیامبرش حرام کرده می فرماید:(إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ) النساء: ١٠٥
 «‏ ما كتاب (قرآن را كه مشتمل بر حق و بيانگر هر آن چيزي كه حق است) به حق بر تو نازل كرده‌ايم تا (مشعل راه هدايت باشد و بدان) ميان مردمان طبق آنچه خدا به تو نشان داده است‏». پس خداوند در این آیه، پیامبر(ص) را به حکم به آنچه که به او نشان داده شده دستور داده نه به آنچه که خودش خوب می داند و به دلش خطور می کند. پس دیگر انسان ها به طریق اولی، این کار برایشان حرام و ممنوع است. اما اگر کسی نسبت به حلال و یا حرام بودن اشیاء جاهل باشد، بر او واجب است که از عالمان سؤال کند و به آنچه که به دلش می افتد، عمل نکند.
 از عمر (رض) نقل کرده که او بر مردم خطبه خواند و گفت: «أیها الناس قد سنّت لکم السنن، و فرضت لکم الفرائض، و تُرکتم علی الواضحة، إلا أن تضلوا بالناس یمیناً و شمالاً»
«ای مردم! برای شما سنت ها، سنت شده و برای شما فرائض فرض گردیده و بر راه روشن رها شده اید، اما [متاسفانه] از راست و چپ در میان مردم گمراه می شوید».
از ابن عباس (رض)نقل است که گوید: هر حلال و حرامی که در قرآن است، به همان صورت، حلال و حرام می باشد و آنچه در قرآن نیامده، از آن صرف نظر شده است.
مالک گوید: رسول خدا(ص) در حالی از دنیا رفت که دین، کامل گردید. پس لازم است که از آثار رسول خدا(ص) و یارانش پیروی شود و از رأی پیروی نشود؛ چون هر وقت از یک رأی پیروی شود، کس دیگری می آید که رأی اش قوی تر از توست و تو از او پیروی می کنی، پس هر وقت کسی بر تو غلبه کرد و تو از او پیروی کردی، چنین به نظر می رسد که دین، کامل نشده است.
در میان احادیث، به احادیث زیر استدلال کرده اند: 
از جابر (رض) روایت است که پیامبر(ص) فرموده است: «قد ترکتم فیکم ما لن تضلّوا بعدی إذا اعتصمتم به: کتاب الله»(8) : «در میان شما چیزی را به جا گذاشتم که مادام که به آن چنگ رنید، پس از من هرگز گمراه نمی شوید. آن چیز کتاب خدا (قرآن) است». در روایت ابوهریره آمده است: 
«إنّی قد خلفت فیکم شیئین لن تضلّوا بعدی أبداً ما أخذتم بهما و عملتم بما فیهما: کت