باره ی اثبات بدعت هاي صغيره، رهايي از آن دشوار است. اشكال وارده اين است كه تمامي بدعت ها به اخلال در دين يا اصلی در دين و يا فرعی در دين، بر مي گردند؛ چون بدعت ها بدين خاطر ايجاد شده اند كه به مشروع ملحق شوند حالا يا از طريق زياد كردن چيزي به آن و يا از طريق كم كردن چيزي از آن و يا از طريق تغيير قوانين شريعت يا به چيزهايي از اين قبيل بر مي گردند. و اين امر تنها به عبادات اختصاص ندارد و عادات را هم شامل می شود البته اگر قائل به داخل شدن بدعت در عادات باشيم، بلكه هم عبادات و هم عادات را در بر مي گيرد.
وقتي كليت بدعت ها، در دين خلل وارد مي كنند، بنابراين بدعت ها در اولين ضروريات، كه دين است، خلل وارد مي كنند. حديث صحيح اثبات كرده كه هر بدعتي، گمراهي است. پيامبر(ص) درباره ي فرقه ها و گروهايي كه در امت اسلام به وجود مي آيند، مي فرمايد: «كلّها في النار إلا واحدة»(1) : «همه شان در دوزخ اند بجز يك فرقه». اين عبارت، تهديدي براي تمامي فرقه هاست.
البته بدعت هاي كبيره در اخلال به دين، درجات متفاوتي دارند. پس همين كه اين بدعت ها كبيره هستند، به اين معنا نيست كه يك درجه دارند. 
همان طور كه پايه هاي پنج گانه يعني اركان دين، درجات متفاوتي دارند. پس خلل وارد كردن به شهادتين همچون خلل وارد كردن به نماز نيست و خلل وارد كردن به نماز همچون خلل وارد كردن به زكات نمي باشد و خلل وارد كردن به زكات  مثل خلل وارد كردن به روزه ي ماه رمضان نيست. با وجودي كه اخلال به هر كدام از آنها، كبيره است، چون هر بدعتي كبيره مي باشد.
در جواب بايد گفت: هر چند اين بحث و نظر به آنچه كه بيان كرد، دلالت دارد ولي در اين بحث و نظر، مطلبي است كه از جهت ديگري، بر اثبات بدعت هاي صغيره از چندين راه، دلالت مي كند: 
اوّل- مي گوييم: اخلال به ضرورت نفس بدون شک، گناه كبيره است ولي اين خود درجاتي دارد كه پايين ترين اش، گناه كبيره ناميده نمي شود.
پس قتل، گناه كبيره است و بريدن اعضاء و بريدن يك عضو، گناه كبيره است...
وهمين طور تا آخر تا اينكه به سيلي و سپس به كمترين خدشه اي كه تصور مي شود، مي رسد.
پس درست نيست كه به چنين اخلالي، گناه كبيره گفته شود. همان طور كه دانشمندان درباره ي دزدي مي گويند كه دزدي، گناهي كبيره است چون در ضرورت مال خلل وارد كرده است. حالا اگر يك لقمه نان يا يك دانه گندم دزدي شود، اين عمل را از گناهان صغيره به شمار آورده اند. درباره ي ضرورت دين نيز چنين گفته مي شود.
در برخي از احاديث از حذيفه(رض) آمده كه گويد: «اولين چيزي كه از دين تان، از دست مي دهيد، امانت و آخرين چيزي كه از دست مي دهيد، نماز است. و قطعاً امانت هاي ايمان كم كم، نقض مي شوند و زنان در حالي كه در عادت ماهانه هستند، نماز مي خوانند».
سپس گفت: «تا اينكه از فرقه ها و گروه هاي زيادي تنها دو فرقه مي ماند كه يكي از اين دو فرقه مي گويد: نمازهاي پنجگانه چرا؟ پيشينيان ما گمراه شدند، چون خداوند متعال مي فرمايد: 
(وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ) هود: ١١٤ 
«در دو طرف روز (كه وقت نماز صبح و عصر است) و در اوائل شب (كه وقت نماز مغرب و عشاء است) چنان كه بايد نماز را به جاي آوريد .». جز سه وعده، نماز نخوانيد و ديگري مي گويد: ما همچون فرشتگان به خدا ايمان داريم و كافري در ميان ما نيست. خدا مي بايست اين دو گروه را همراه دجال محشور گرداند».(2) 
اين اثر- هر چند متعهد صحت آن نيستم- مثالي از مثال هاي اين موضوع است؛ چون بيان مي دارد كه در آخر زمان كساني هستند كه معتقدند نمازهاي فرض، سه تا هستند نه پنج تا. و نيز بيان مي دارد كه در ميان زنان افرادي هستند كه در حالت قاعدگي، نماز مي خوانند. گويي منظورش اين است كه اين كار به خاطر ژرف نگري و احتياط و وسواسي زياد كه خارج از سنت است، صورت مي گيرد. اين درجه اي است كه پايين تر از درجه ي اولي است.
ابن حزم نقل كرده كه برخي از مردمان گمان كرده اند كه نماز ظهر، پنج ركعت است نه چهار ركعت.
سپس در كتاب«العتبيه» آمده است: ابن قاسم گويد: از مالك شنيدم كه مي گفت. اولين كسي كه تكيه دادن در نماز ابداع كرد- تا جايي كه پاهايش را تكان نمي دهد- مردي است كه شناخته شده و مشهور است ولي من دوست ندارم اسمش را بگويم. از او به بدي ياد مي شود. به مالك گفته شد: آيا اين كار بر او عيب گرفته شده است؟
امام مالك گفت: اين كار بر او عيب گرفته شده  و اين عمل مكروهي است. گفتند: معناي«مُساء» چيست؟ گفت: يعني از او به بدي ياد مي شود.
ابن رشد گويد: «از نظر مالك جايز است كه نمازگزار پاهايش را در نماز تكان دهد. اين رأي را در «المدونه» گفته است. امام مالك مكروه دانسته كه نمازگزار پاهايش را در كنار هم قرار دهد تا اينكه تنها به يكي از پاهايش تكيه نكند؛  چون اين كار از حدود نماز نيست، چرا كه اين كار از پيامبر(ص) و هيچ يك از سلف صالح و تابعين و صحابه ي كرام نيامده، و اين كار از امور تازه ايجاد شده در دين مي باشد».
امثال اين كار – اگر فاعلش آن را از محاسن نماز به شمار آورد هر چند اثري درباره ي آن نيامده است – درباره ي امثال آن گفته نمي شود كه اين كار از بدعت هاي كبيره است، آن گونه كه درباره ركعت پنجم نماز ظهر چنين چيزي گفته مي شود، بلكه امثال آن را از بدعت صغيره به شمار مي آيد البته اگر بپذيريم كه از لفظ كراهت در آن، كراهت تنزيهي از آن اراده نمي شود. وقتي اين مطلب در برخي از مثال ها در اصل دين ثابت گرديد، مثل آن در ساير بدعت هايي كه درجات متفاوتي دارند، تصور مي شود. پس صغاير در بدعت ها، ثابت اند همان طور كه در گناهان ثابت اند. 
دوّم – بدعت ها در شريعت به بدعت هاي كلي و بدعت هاي جزئي تقسيم مي شوند. به اين معنا كه گاهي خلل ايجاد شده در شريعت به سبب بدعت، كلي است؛ مانند حسن و قبح عقلي، بدعت انكار احاديث با توجه به كفايت قرآن، بدعت خوارج در اينكه مي گفتند: هيچ حكمي جز از آن خدا نيست، و امثال آن از بدعت هايي كه تنها به فرعي از فروع شريعت اختصاص ندارند بلكه مي بيني كه بسياري از فروع جزئي كه قابل شمارش نيستند را شامل مي شود. و گاهي خلل وارده در شريعت به سبب بدعت، جزئي است و تنها متوجه برخي از فروع دين مي شود و فروع ديگر را شامل نمي شود، مانند بدعت تثويب در نماز كه امام مالك درباره ي آن گفت: تثويب گمراهي است، و مانند بدعت اذان و اقامه در نماز عيدين، بدعت تكيه دادن به يكي از پاها در نماز و مانند آنها. در اين قسم، بدعت از محل خود فراتر نمي رود و تنها شامل آن موارد مي شود و غير اين موارد، زير مجموعه ي آن قرار نمي گيرند تا اصلي بر آن باشد.
قسم اول، هر گاه از كبائر به حساب آيد، مراد آن روشن مي گردد و ممكن است منحصر و زير عموم هفتاد و دو فرقه داخل باشد و تهديدات وارده در قرآن و سنت مختص به آن باشد، و غير از آن- كه همان قسم دوم است- از قبيل لغزش هايي است كه اميد گذشت و عفو از آنها مي رود. پس به طور قطع نمي توان گفت كه همه ي بدعت ها، بدعت هاي كبيره هستند و دليل تقسيم بدعت ها به به بدعت هاي