يان اين امت رواج دادند كه هيچ دليل و مستندي ندارد.
از شيعه نقل مي شود كه معتقدند پيامبر(ص) تمام اعمال را از اهل بيت خود  و دوستداران آنان ساقط كرد و معتقدند اهل بيت پيامبر(ص) مكلف نيستند مگر اينكه خودشان دل به خواهي تكليفي را انجام دهند و امور حرام همچون خوك و زنا و شراب خواري و ساير فواحش و كارهاي ناپسند براي آنان مباح است. شيعه زناني را به نام«توابات»(توبه كنندگان) دارند كه فرج هاي آنان را به نيازمندان به خاطر رغبت و اشتياق در اجر و پاداش، به صدقه مي دهند و هر چه بخواهند با خواهران و دختران و مادران نكاح مي كنند و هيچ گناهي بر آنان نيست. از جمله اينان، عبيديه هستند؛ كساني كه حاكم مصر و آفريقا هستند. از جمله چيزهايي كه در اين زمينه از اهل تشيع نقل مي شود، اين است كه زن آنان، سه شوهر و بيشتر در يك خانه دارد كه از آن زن، فرزند مي خواهند و فرزندي كه به دنيا مي آيد، به هر كدام از آنان نسبت دارد و هر كدام از اين مردان، به آمدن اين فرزند، خوش آمد گويي و تهنيت عرض مي كند.
مانند اباحيه كه به طور مطلق، قائل به برداشتن حجاب اند و معتقدند كه احكام شرعي مخصوص مردم عوام است و خواص مردم از اين درجه فراتر رفته اند. پس زنان به طور مطلق، براي مردان، حلال هستند؛ همان طور كه در هستي، تمام خشك و تر براي آنان حلال است. آنان براي اثبات مدعاي خود به خرافات عجيب و غريبي استدلال مي كنند، كه هيچ عاقلي آن را نمي پذيرد: 
(قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَکُونَ) التوبة: ٣٠
« خداوند كافران را نفرين و نابود كند چگونه (دروغ مي‌گويند و چگونه از حق با وجود اين همه روشني به دور مي‌گردند و) بازداشته مي‌شوند ؟! ».
از اين رو اينان بيشتر از رهبرشان، ابليس براي دين مضرتر و زيان بارترند. گوئي شاعر با كنايه از آنان سخن گفته است: 
و كنت امرءًا من جُند إبليس فانتهي              بي الفسقُ حتَّي صار إبليس من جندي
«من كسي از سربازان ابليس بودم. فسق و فجور من تا نهايت خود رسيد تا جايي كه ابليس از سربازان من گرديد».
فلو مات قبلي كنت أُحسِنُ بعده                     طرائق فسق ليس يُحسنها بَعدي
«اگر ابليس پيش از من مي مُرد، راه هاي فسق و فجور را پس از او خوب و اصلاح مي كردم كه او پس از من، خوب و اصلاح نمي كرد.»
------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري به شماره ي: 4834 آن را روايت كرده است.مثال براي بدعت هايي كه در عقل، ايجاد مي شود: 
شريعت اسلام بيان كرده كه حكم خدا بر بندگان فقط از طريق دين و برنامه اش بر زبان پيامبران و فرستادگانش مي باشد. به همين علت خداوند متعال مي فرمايد: 
(وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً) الإسراء: ١٥
«و ما (هيچ شخص و قومي را) مجازات نخواهيم كرد،  مگر اين كه پيغمبري (براي آنان مبعوث و) روان سازيم . »در جاي ديگري مي فرمايد: 
(فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ) النساء: ٥٩
« و اگر در چيزي اختلاف داشتيد (و در امري از امور كشمكش پيدا كرديد) آن را به خدا (با عرضه به قرآن) و پيغمبر او (با رجوع به سنّت نبوي) برگردانيد (تا در پرتو قرآن و سنّت،  حكم آن را بدانيد . چرا كه خدا قرآن را نازل،  و پيغمبر آن را بيان و روشن داشته است . بايد چنين عمل كنيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد . ». همچنين مي فرمايد:(إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ) الأنعام: ٥٧«فرمان جز در دست خدا نيست.». و ديگر آيات و احاديثي كه در اين زمينه آمده است. 
گروهي كه گمان كرده اند كه عقل در تشريع و قانونگذاري دخالت دارد و مي تواند برنامه اي را براي زندگي مادي يا معنوي انسان تعيين كند، و حسن و قبح اعمال را تشخيص دهد، از اين اصل خارج شده اند. اينان در دين خدا چيزي را ابداع كردند كه جزو دين خدا نيست.
مثال ديگري در اين زمينه، اين است كه وقتي خمر، حرام شد و آيه اي از قرآن درباره ي كساني كه قبل از تحريم آن وفات يافته و شراب خوار بوده اند، نازل شد كه: 
(لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ) المائدة: ٩٣
«‏ بر كساني كه ايمان آورده‌اند و كارهاي شايسته انجام داده‌اند،  گناهي به سبب آنچه (از مسكرات پيش از تحريم و آگاهي از آن) نوشيده‌اند متوجّه آنان نيست،  اگر (از محرّمات) بپرهيزند». با اين وجود گويا جماعتي آن را تأويل كرده كه خمر، حلال است و مشمول آيه ي:(فِيمَا طَعِمُواْ) المائدة: ٩٣قرار مي گيرد.
اسماعيل بن اسحاق از علي بن ابي طالب(رض) نقل كرده كه گويد: افرادي از اهل شام كه يزيد بن ابي سفيان حاكم شان بود، خمر نوشيدند و گفتند: خمر براي ما حلال است و اين آيه را تأويل كردند:
(لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ) المائدة: ٩٣
«‏ بر كساني كه ايمان آورده‌اند و كارهاي شايسته انجام داده‌اند،  گناهي به سبب آنچه (از مسكرات پيش از تحريم و آگاهي از آن) نوشيده‌اند متوجّه آنان نيست،  اگر (از محرّمات) بپرهيزند و (بدانچه درباره تحريم نازل شده است) ايمان بياورند و كارهاي شايسته انجام دهند . بعد از آن (هم از محرّمات) بپرهيزند و (به احكام نازله درباره تحريم) ايمان داشته باشند . سپس (باز هم درجات تقوا را طي كنند و از محرّمات) بپرهيزند و همه كارهاي خود را نيكو كنند،  و خداوند نيكوكاران را دوست مي‌دارد (و هر گروهي از آنان را به اندازه اخلاصي كه دارند پاداش مي‌دهد) ‏».
علي بن ابي طالب گويد: يزيد درباره ي آنان نامه اي به عمر نوشت. راوي گويد: پس عمر نامه اي به او نوشت كه: آنان را پيش از آنكه از طرف تو فساد و تباهي به پا كنند، پيش من بفرست. وقتي نزد عمر آمدند، راجع به تكليف آنان با دانشمندان و بزرگان صحابه مشورت و نظرخواهي كرد. آنان گفتند: اي امير مؤمنان! به نظر من اين افراد به خدا دروغ بسته اند و در دين خدا احكامي كه خدا اجازه اش را نداده، وضع كرده اند؛ پس گردن شان را بزن. علي(رض) چیزی نگفت. عمر گفت: تو نظرت چيست اي ابوالحسن؟ علي(رض) گفت: به نظر من از آنان درخواست توبه كن. اگر توبه كردند، به خاطر شراب خواري به آنان هشتاد ضربه تازيانه بزن، و اگر توبه نكردند، گردن شان را بزن؛ چون آنان به خدا دروغ بسته اند و در دين خدا حكمي وضع كرده اند كه خدا اجازه اش را نداده است. عمر از آنان درخواست توبه كرد. آنان توبه كردند، آنگاه عمر هشتاد ضربه تازيانه به آنان زد.(1) 
اين افراد به تأويل، چيزي را حلال كردند كه خدا با نص صريح قرآن آن را حرام كرده، و علي(رض) و ديگر صحابه درباره اش گواهي دادند كه آنان در دين خدا، حكمي را وضع كرده اند، و اين عين بدعت است. اين صورتي از قضيه بود.
همچنين برخي از فلاسفه ي اسلامي، آيه ي فوق را به گون