ِکَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ) الأنعام: ٩٦
« اين (نظم بديع و نظام استوار) سنجش دقيق و تدبير محكّم (آفریدگار متعالي است كه) چيره (بر جهان و) آگاه (از همه چيز آن) است .».
پس قرار دادن اسباب و مسببات،  احکامی است که خداوند متعال در درون ها گذاشته است که هر وقت خدا بخواهد تأثیر آن آشکار می شود. مانند تأثیری که بر چشم زخم کرده موقع چشم زدن، و تأثیری که بر فرد  جادو شده موقع جادو ظاهر می شود. بلکه این کارها به جادو  و شباهت بیشتری دارد؛ چون هر دو از یک اصل سرچشمه می گیرند.
شاهد آن، روایتی است که در «الصحیح» آمده است، مسلم از طریق روایت ابوهریره(رض) آورده که گوید: رسول خدا (ص) فرمودند: «إن الله یقول: أنا عند ظن عبدی بی، و أنا معه إذا دعانی»(12) : «من نزد گمان بنده ام به خودم هستم، و من همراهش هستم هرگاه مرا بخواند».
در برخی از روایات آمده است: «أنا عند ظن عبدی بی، فلیظن بی ما شاء... »(13) : «من نزد گمان بنده ام به خودم هستم، پس هر گمانی که می خواهد به من داشته باشد». شرح این مطالب، در شأن موضوع مورد بحث ما نیست.
خلاصه: قرار دادن اذکار و دعاها به صورتی که گذشت، از زمره ی بدعت ها و امور تازه ایجاد شده در دین می باشد. اما گاهی بدعت آن به اعتبار اصل مشروعیت عمل، اضافی است و گاهی حقیقی است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) حديثي ضعيف است: «ضعيف أبي داود»، شماره ي: 791 و «المشكاة»ف شماره ي: 243.
2) اين حديث خيلي ضعيف است. ابونعيم در «الحيلة»، 1/24 روايتش كرده و حافظ عراقي در كتاب «تخريج أحاديث الإحياء»، 1/42 آن را ضعيف دانسته است.
3) بخاري به شماره ي: 127 آن را روايت كرده است.
4) نگا: «صحيح البخاري»، شماره ي: 128 و «صحيح مسلم»، شماره ي: 32.
5) مسلم به شماره ي5 آن را روايت كرده است.
6) او سُنيد بن داود مصيصي ابوعلي محتسب است. نامش حسين است و سُنيد لقب او مي باشد. وي با وجود امامتش، ضعيف است چون او علم را از حجاج بن محمد، استادش فرا گرفت. سُنيد به سال 226 ه. ق درگذشت.
7) او كثير بن مّره حضري رهاوي شامي حمصي، ثقه اي از كبار تابعين است.
8) شرح حالش در ابتداي كتاب آورده شد.
9) او خليفه ي اموي، هشام بن عبدالملك، ابووليد است. وي توسط برادرش يزيد به خلافت رسيد. هشام بن عبدالملك، فردي دورانديش و عاقل بود كه به سال125 ه.ق وفات يافت.
10) بخاري در صحيح خود به شماره ي: 870 از طريق روايت سائب بن يزيد آورده كه گويد: «اذان روز جمعه در زمان پيامبر و ابوبكر و عمر(رض) در ابتداي نماز جمعه موقعي كه امام روي منبر مي نشست، بود. در زمان عثمان(رض) وقتي جمعيت مردم زياد شد، اذان سوّم را در جاي پست بدان افزودند.»
11) ابن وضاح در«البدع» ص 30 از طریق اسد بن موسی روایتش کرده است. مسلم نیز در صحیح خود، شماره ی: 43از طریق عبدالوهاب بن عبدالحمید، از جعفر بن محمد روایتش کرده است.
12) مسلم به شماره ی: 2675 آن را روایت کرده است.
13) حدیثی صحیح است: طبرانی در «المعجم الکبیر»، 22/87و 88 آن را روایت کرده، و آلبانی در کتاب «صحیح الجامع» به شماره ی: 4316 آن را صحیح دانسته است.اگر گفته شود: پس در بدعت های اضافی آیا به آنها به عنوان عبادات توجه می شود تا از آن جهت، فرد بدین وسیله به خداوند متعال تقرب جوید یا نه این طور نیست؟ اگر به عنوان عبادات به آنها توجه می شود، در این صورت بدعت بودن آنها هیچ گونه تاثیری نداشته و ذکر آنها بی فایده است؛ چون از دو حال خارج نیست: 
یا به جهت ابتداع در عبادت، اعتبار قائل نشود که در نتیجه این عبادت، مشروع است و بر آن ثواب و پاداش داده می شود و از جهت ابتداع، چشم پوشی می شود.
و یا به جهت ابتداع، اعتبار قائل شود، در این صورت این ابتداع اثری در مترتب بودن ثواب بر عبادت دارد. پس درست نیست که ثواب به طور مطلق از این عبادت نفی شود. و این بر خلاف عموم مذمت و نکوهش است که در آن بیان شد.
اگر احادیث دوم باشد، یعنی به عنوان عبادت به آنها توجه نمی شود، در این صورت بدعت اضافی همراه بدعت حقیقی با تقسیمی که این باب بر آن بنا می شود و ما می خواهیم آن را شرح و توضیح دهیم، یکی می شود، در نتیجه بی فایده است.
جواب: نتیجه‏ی بدعت اضافی این است که به طور کلی به جانبی مخصوص کشیده نمی شود، بلکه دو اصل(یعنی اصل سنت و اصل بدعت) آن را به خود جذب می کنند اما از دو جهت.
وقتی چنین است، چنین به ذهن متبادر می شود که انجام دهنده‏ی آن از آن جهت که مشروع است، ثواب و پاداش به وی داده می شود و از آن جهت که مشروع نیست، مورد سرزنش قرار می گیرد، ولی این نظر جمع و جور نمی شود، چون مجمل است. چیزی که باید درباره ی جهت بدعت در عمل گفته شود، این است که جهت بدعت از دو حال خارج نیست: یا جداگانه است و یا همراه چیزی دیگر. اگر همراه چیز دیگر باشد، از دو حال خارج نیست: یا وصفی برای مشروع و جدا ناپذیر- خواه به وسیله‏ی قصد یا به وسیله‏ی وضع شرعی یا وضع عادی- می شود یا وصفی برای مشروع نمی شود. اگر وصفی برای مشروع نشود، یا وضع آن تا زمانی است که وصفی برای مشروع شود و یا این طور نیست.
این چهار قسم باید، توضیح داده شود تا این خواسته تحقق پیدا کند.
راجع به قسم اول- یعنی جدا بودن بدعت از عمل مشروع- سخن درباره‏ی آن با توجه به آنچه گذشت، روشن است. فقط اگر وضع آن از جهت تعبد باشد، بدعتی حقیقی است و اگر چنین نباشد، در این صورت فعلی از جمله افعال عادی است که به این موضوع مورد بحث ما ربطی ندارد. چون عبادت، سالم است و فعل عادی از هر جهتی از بحث ما خارج است.
مثال آن، کسی است که می خواهد برای نماز برخیزد. پس مثلاً سینه صاف می کند، یا آب بینی از دماغ خارج می کند، یا چند قدمی می رود و یا کاری می کند و از این چیزها قصدی ندارد که به نماز برگردد، و آنها را تنها از روی عادت یا چیره شدن این چیزها بر او انجام می دهد. امثال چنین کارهایی ذاتاً و به نسبت نماز اشکالی ندارد، چون از جمله عادات جایز است. فقط در آنها شرط است که به گونه ای نباشد که ارتباط اینها به نماز از روی عمل یا قصد، از آنها فهم شود؛ چون اگر چنین باشد، بدعت است. این مطلب به امید خدا بعداً بیان خواهد شد.
همچنین است هرگاه فرض کنیم که کسی کاری را به قصد تقرب انجام دهد که در اصل مشروع نشده است، آنگاه بعد از آن برای نماز مشروع برخیزد و کار قبلی اش به خاطر نماز نبوده و این احتمال قوی وجود ندارد که از این کار ارتباطش با نماز فهم شود. در این صورت این عمل خللی در نماز ایجاد نمی کند و مذمت و نکوهش در آن تنها به انجام دادن آن عمل به طور جداگانه بر می گردد.
مثال: اگر کسی بخواهد برای عبادتی برخیزد، پس عبادت مشروعی بدون قصد وصل کردن آن به عبادتی که در اصل برایش بلند شده، انجام دهد و نیز این عبادت مشروع را به گونه ای انجام نمی دهد که وصل بودن آن به عبادتی که در اصل برایش برخاسته، فهم شود، این دو عبادت بر اصل خود جاری هستند.
همچنین مانند گفته‏ی انسان موقع ذبح یا آزاد کردن برده که: «اللهم منک و إلیک»: «خدایا! این قربانی از طرف تو و برای توست» و این فرد بدون قصد التزام این عم