، وارد آن کند. این صورت، انسانهای صالح از چنان کاری والاتر و برترند چه برسد به یاران رسول خدا((ص)).
مهلّب در «شرح البخاری» روایتی دارد که نشان می‏دهد منظور آیه‏ی مذکور، تحریم به معنای اول است. او گوید: «تحریم تنها حق خدا و پیامبر((ص)) است. پس برای کسی حلال نیست که چیزی را حرام کند، و خداوند آن کس را که این کار را می‏کند، توبیخ نموده می‏فرماید:(لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ) پس این کار را تجاوز دانسته و در جای دیگری می‏فرماید:(وَلاَ تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَذَا حَلاَلٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللّهِ الْکَذِبَ) النحل: ١١٦ «(خداوند حلال و حرام را برايتان مشخّص كرده است) و به خاطر چيزی كه تنها (از مغز شما تراوش كرده و) بر زبانتان می‌رود، به دروغ مگوئيد : اين حلال است و آن حرام، و در نتيجه بر خدا دروغ بنديد ». مهلب می‏افزاید: همه‏ی اینها دلیلی است برای اینکه تحریم چیزی از جانب مردم، چیزی نیست و بدان ترتیب اثر داده نمی‏شود».
آنچه مهلّب گفته، سبب نزول آیه آن را رد می‏کند و در آیه‏ی مذکور چیزی نیست که این معنا را برساند. سبب نزول آیه نشان می‏دهد که منظور از تحریم در آن، تحریم به معنای سوّم است همان طور که بیان شد. به همین خاطر کسی که چیزی را تحریم می‏کند، آن را برای دیگری نیز تحریم نمی‏کند آن گونه که شأن تحریم به معنای اول، چنین است. پس آن حکم تنها به تحریم کننده محدود بوده و به دیگران سرایت نکرده است.
اما تحریم به معنای دوّم به طور کلی اشکال و ایرادی ندارد؛ چون انگیزه‏های درون برای یک چیز یا بازدارنده‏های نفس از یک چیز، ضابطه‏مند و تحت یک قاعده‏ی معلومی نیستند. گاهی انسان از استفاده کردن از یک حلال به خاطر دردی که در صورت استفاده‏ی آن احساس می‏کند، ممنوع است و نمی‏تواند از آن استفاده کند، مثل بسیاری از مردم که برایشان ممکن نیست عسل بنوشند، و این به خاطر دردی است که در صورت نوشیدن عسل به آنان دست می‏دهد تا جایی که آن را بر خویشتن حرام می‏کنند. و این کار، تحریم به معنای اول و سوم نیست بلکه به معنای پرهیز از آن است همان طور که از سایر چیزهای دردآور پرهیز می‏شود.
امتناع پیامبر((ص)) از نخوردن پیاز به همین معناست؛ چون آن حضرت با فرشتگان سخن می‏گفت و آنان از بوی پیاز اذیت می‏شدند. همچنین پیامبر((ص)) از سایر چیزهایی که بوی بد داشتند، پرهیز می‏کرد.
شاید این احتمال بهتر از گفته‏ی کسانی باشد که می‏گویند: پیاز و امثال آن، به وسیله‏ی شارع بر آن حضرت حرام بوده است.
هر دو معنی به هم نزدیک‏اند، و هر دو مشمول معنای آیه‏ی مذکور نیستند.
اما راجع به تحریم به معنای چهارم باید گفت که احتمال دارد در واژه‏ی تحریم داخل شود. پس آیه‏ ی:(لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ) المائدة: ٨٧  شامل تحریم به وسیله‏ی نذر و تحریم به وسیله‏ی سوگند می‏شود. دلیل آن، آوردن کفاره پس از آن به وسیله‏ی این آیه می‏باشد.(فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِينَ) المائدة: ٨٩ و به خاطر آنچه که قبلاً بدان اشاره شد که پیش از نزول کفاره،فقط تحریم بود. جماعتی از مفسران درباره‏ی آیه:(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ) التحريم: ١ « اي پيغمبر ! چرا چيزی را كه خدا بر تو حلال كرده است، حرام می کنی؟»، گفته‏اند: تحریم به وسیله‏ی سوگند بود، آن موقع که پیامبر((ص)) سوگند خورد که عسل ننوشد. این مطلب به زودی بیان خواهد شد.
اگر گفته شود: آیا گفته ی آن مرد به رسول خدا((ص)) که «من هرگاه گوشت می‏خورم برای زنان بیروم می‏روم...»(2)  از جمله‏ی تحریم به معنای دوم است نه تحریم به معنای سوم؛ چون آن مرد ممکن است آن چیز را به خاطر زیانی که از آن حاصل شده، حرام کرده باشد، و کمی پیش گفته شد که این کار تحریم حقیقی نیست. همچنین در اینجا فرد، منظورش از تحریم، دینداری نیست بلکه منظورش از آن، پرهیز کردن از آن چیز خاص می‏باشد. انگار می‏گوید: من می‏ترسم که دچار بلایی بشوم. گویی این معنا، مقصود آن صحابی (رض) باشد.
در جواب باید گفت که هرکس در هر زمانی به خاطر خوردن چیزی دچار زیان شود، می‏تواند از آن دست بکشد، بدون آنکه آن را حرام کند، چون ترک کننده‏ی چیزی لازم نیست که تحریم کننده ی آن چیز باشد. چه بسا افراد زیادی باشند که فلان غذا یا نکاح را ترک کنند، چون در آن وقت اشتهای آن را ندارند یا عذر دیگری دارند، تا اینکه هرگاه عذرشان از بین رفت، از آن غذا بخورند. و پیامبر((ص)) خوردن گوشت قورباغه را ترک کرد و این ترک موجب تحریم گوشت قورباغه نشد.
دلیل اینکه منظور از تحریم، روشن است و تحریم حلال درست نیست هر چند به خاطر عذری باشد، این است که پیامبر((ص)) با استناد به آیه‏ی فوق، عمل آن صحابی را رد کرد. پس اگر وجود چنین عذرهایی، تحریم به معنای سوم را مباح می‏کرد، در آیه‏ی مذکور به نسبت کسی که چیزی را به خاطر عذری حرام می‏کند به نسبت کسی که بدون عذر چیزی را حرام می‏کند، حکم جداگانه‏ای آورده می‏شد.
به علاوه، بیرون رفتن برای زنان نکوهیده نیست؛ چون پیامبر((ص)) فرموده‏اند: «من استطاع منکم الباءة فلیتزوج...»:(3) «هر کس از شما توانایی ازدواج را دارد، ازدواج بکند...». پس هرگاه انسان برآوردن شهوت را دوست داشت، ازدواج می‏کند و آنچه در حدیث مذکور است برایش حاصل می‏شود. به علاوه در امت اسلام نسل زیاد می‏شود. گویی کسی که چیزی را که رفتن به دنبال زنان جهت ازدواج، حرام می‏کند، سعی کرده انسان خود را به رهبانیت تشبیه کند و رهبانیت همچون سایر چیزهایی که در آیه‏ی مذکور بود، در اسلام وجود ندارد.
سوّم- معنای آیه‏ی مذکور یا آیه‏ ی:(کُلُّ الطَّعَامِ کَانَ حِلاًّ لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ ) آل عمران: ٩٣« همه ی غذاها بر بنی اسرائيل حلال بود، جز آنچه اسرائيل (يعني يعقوب به عللی، يا قوم اسرائيل به سبب ارتكاب گناهان) پيش از نزول تورات بر خود حرام كرده بود »، جور در نمی‏آید و در آن اشکال و ابهام وجود دارد، چون خداوند از یکی از پیامبرانش خبر داده که او حلالی را بر خود حرام کرد. در این آیه دلیل برای جایز بودن مانند آن وجود دارد.
در جواب باید گفت که در این آیه دلیلی برای جایز بودن مانند آن وجود ندارد، چون قبلاً بیان شد که در اسلام تحریمی وجود ندارد و تحریمی که در شریعت‏های قبل از ما وجود داشته، می‏ماند و همان طور که در اصول فقه بیان شده، شریعت‏های پیش از ما، برای ما حجت نبوده و حکمی را برای ما ایجاد نمی‏کنند.
قاضی اسماعیل و دیگران از ابن عباس رضی الله عنهما روایت کرده‏اند که ابن عباس گوید: «اسرائیل- که یعقوب پیامبر است- سیاتیک (پز) او را می‏گرفت پس وقتی شب را سپری می‏کرد، بانگ بر می‏‏آورد پس بر خودش شرط کرد که اگر خدا شفایش را داد، س