نچه را که طاعت خداست، تا آخر ادامه داده و به نذرش عمل کند و آنچه را که نافرمانی خداست، رها کند و نذرش را بشکند».
دقت کنید چگونه امام مالک ترک حلال را معصیت دانسته، واین رأی مقتضای آیه‏ ی:(وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)مقتضای گفته‏ی ابن مسعود (رض) به صاحب شیر است که به او گفت: این کار (یعنی تحریم شیر خوردن بر خویشتن) از گام‏های شیطان است.
ابن رشد(10)  نوه‏ی علامه ابن رشد استدلال مالکی‏‏ها به حدیث مذکور و تفسیر و برداشت امام مالک از آن را ضعیف دانسته و اظهار داشته است که گفته‏ی مالک درباره ی حدیث مذکور که: «و آنچه را که معصیت و نافرمانی خداست، رها کند» روشن و آشکار نیست که ترک سخن گفتن معصیت باشد و خداوند متعال خبر داده که ترک سخن گفتن، نذر مریم علیهاالسلام بوده است.
وی افزود: «همچنین به نظر می‏آید که ایستادن در برابر آفتاب معصیت نباشد مگر اینکه به خستگی و آزردن جسم و نفس مربوط شود، و برای حاجی مستحب است که در سایه قرار نگیرد. پس اگر گفته شود: در این کار معصیت وجود دارد، بنا به قیاس به آنچه که از خسته کردن و آزردن جسم و نفس نهی به عمل آمده، می‏باشد. و از طریق نص، معصیت بودن این کار معلوم نمی‏شود و نص حدیث بر آن دلالتی ندارد، و اصل آن است که این کار از امور مباح می‏باشد».
آنچه ابن رشد گفته روشن و آشکار نیست، و امام مالک درباره‏ی حدیث مذکور از روی استنباط از آن، سخن نگفته بلکه ظاهراً به آیه‏ای که مورد بحث است، استدلال کرده و حدیث فوق را بر آن حمل کرده است. پس ترک سخن گفتن هر چند در شریعت‏های قبلی مشروع بوده اما به وسیله‏ی این شریعت نسخ شده است. همچنین ایستادن در برابر آفتاب به خاطر عبادت زیاد، از باب تحریم حلال است، و اگر در جایی این کار مستحب باشد، لازم نیست که در جاهای دیگر نیز مستحب باشد.
-------------------------------------------------------------------------------------
1) طبری در تفسیر خود، 5/9 و ابن مبارک در «الزهد» به شماره‏ ی 1031 آن را روایت کرده‏اند. آلبانی در کتاب «غایة المرام فی تخریج أحادیث الحلال و الحرام»، 1/140 آن را ضعیف دانسته است.
2) ترمذی به شماره‏ ی 3054 و طبرانی در «المعجم الکبیر» 11/350 آن را روایت کرده‏ اند.
3) ابن عساکر در «تاریخ دمشق»، 60/173 آن را با این لفظ روایت کرده است.
4) متفق علیه. بخاری به شماره‏ ی 4339 و مسلم به شماره‏ی 1404 آن را روایت کرده‏ اند.
5) احمد در «المسند» 6/106 از طریق یحیی بن یعمر از عایشه رضی الله عنها آن را روایت کرده است.
6) ابن مبارک در کتاب «الزهد» شماره‏ ی 845 و بغوی در «التفسیر» 1/88 آن را روایت کرده‏ اند. آلبانی در کتاب «المشکاة» به شماره‏ ی 724 آن را ضعیف دانسته است.
7) متفق علیه. بخاری به شماره‏ ی 4786 و مسلم به شماره‏ ی 1402 آن را روایت کرده‏ اند.
8) او معقل بن مقرّن مزنی، برادر نعمان بن مقرّن است. معقل جزو صحابی می‏باشد و از پیامبر(ص) حدیث روایت کرده و پسرش عبدالله بن معقل بن مقرّن از او حدیث روایت کرده است.
9) شرح حال او از پیش گذشت.
10) او محمد بن احمد بن محمد ابوالولید نوه‏ ی علامه ابن رشد می‏باشد. وی فقیه بوده که فقه را خوانده و در آن تبحر و مهارت کسب کرد. او به علم کلام و فلسفه و علوم یونانی روی آورد تا جایی که در این علوم، به او مثل آورده می‏شد و زبانزد عام و خاص بود. نامبرده تألیفات زیادی دارد و به سال 594ه.ق در مراکش درگذشت.چند مورد به این موضوع مربوط می‏شود:
اوّل- تحریم حلال و مانند آن به چند صورت قابل تصور است:
1- تحریم حقیقی؛ که از کافران همچون بحیره و سائبه و حامی واقع شده است. و تمامی چیزهایی که خداوند متعال از کافران نقل کرده که آن را تحریم نموده‏اند، با رأی و نظر شخصی خودشان بوده است. از جمله خداوند می‏فرماید:(وَلاَ تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَذَا حَلاَلٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللّهِ الْکَذِبَ)النحل: ١١٦ «(خداوند حلال و حرام را برايتان مشخّص كرده است) و به خاطر چيزي كه تنها (از مغز شما تراوش كرده و) بر زبانتان می‌رود، به دروغ مگوئيد : اين حلال است و آن حرام، و در نتيجه بر خدا دروغ بنديد ».
2- فقط ترک حلال باشد و غرض و هدف خاصی از آن کار نداشته باشد، مثلاً به این خاطر حلال را ترک کرده که طبعش از آن بدش می‏آید یا آن را به یاد نمی‏آورد تا از آن استفاده کند یا قیمت‏اش را در دست ندارد و به چیز مهم‏تر و باارزش‏تر مشغول است و مواردی از این قبیل، از این بخش است که پیامبر((ص)) گوشت قورباغه را ترک  کرد؛ چون در این باره فرموده بود: «إنه لم یکن بأرض قومی فأجدنی أعافُه»:(1) «قورباغه در سرزمین قوم من نبوده و می‏بینم که طبعم از آن بدش می‏آید». این صورت از ترک حلال تحریم نامیده نمی‏شود، چون تحریم مستلزم قصد است و این صورت، چنین نیست.
3- به خاطر نذری که کرده آن را بر خود حرام نموده است یا به خاطر هر چیزی که مثل نذر است از قبیل عزم و تصمیم قاطع، آن را بر خود حرام کرده است؛ مانند تحریم خواب روی بستر به مدت یک سال، تحریم شیر خوردن، تحریم ذخیره‏ی مواد غذایی برای فردا، تحریم غذای خوشمزه و لباس نرم، تحریم همبستری یا لذت بردن از زنان به طور کلی و امثال آنها.
4- شخص درباره‏ی برخی از حلال‏ها سوگند بخورد که آن را انجام ندهد. چنین کاری گاهی تحریم نامیده می‏شود.
اسماعیل قاضی گوید: «هرگاه مرد به زنش بگوید: به خدا قسم، نزدیک تو نمی‏شوم، به وسیله ی سوگند او را بر خود حرام کرده است. پس هرگاه با او همبستری نماید، کفاره‏ی سوگند بر او واجب می‏شود». او قضیه‏ی ابن مقرّن در سؤالش از ابن مسعود (رض) آورد آن گاه که گفت: «من سوگند خورده‏ام که یک سال بر بسترم نخوابم. راوی گوید: پس عبدالله این آیه را تلاوت کرد:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ) المائدة: ٨٧  و به او گفت: کفاره‏ی سوگندت را بده و بر بسترت بخواب».
پس ابن مسعود به او دستور داد که چیزی را که خداوند برایش حلال کرده، حرام نکند و به خاطر سوگند، کفاره بدهد.
این اطلاق اقتضا می‏کند که این صورت نوعی تحریم باشد و دلیل روشنی هم دارد. اسماعیل به این نکته اشاره کرده که هرگاه مردی سوگند یاد می‏کرد که کار حلالی را انجام ندهد، برایش جایز نبود آن کار را انجام دهد تا اینکه کفاره‏ی سوگند نازل شد. پس به خاطر حکم تحریمی که قبلاً داشته هر چند کفاره هم نازل شده است، تحریم نامیده می‏شود و از این جاست که این عمل، کفاره نامیده می‏شود.
دوّم- آیه‏ای که مورد بحث ماست به آن نگاه می‏شود که تحریم بر کدام یکی از صورت‏های مذکور اطلاق می‏شود. راجع به صورت اول باید گفت که در اینجا تحریم بر آن اطلاق نمی‏شود، چون تحریم حلال، همچون حلال کردن حرام، تشریع و قانونگذاری است و تشریع هم فقط از جانب شارع صورت می‏گیرد مگر اینکه بدعت‏گذاری رأی و نظری که از اهل جاهلیت یا از اهل اسلام است