ش را داد و خیلی خوب دعا کرد. در خیره شدن چشمان واثق، شرم و حیا از او و مهربانی نسبت به او دیدم.
گفت: ای شیخ! به سؤال ابوعبدالله احمد بن ابی دؤاد(3)  جواب بده. او گفت: ای امیر مؤمنان! احمد موقع مناظره، ضعیف و ناتوان است.
واثق را دیدم که به جای مهربانی و نرمی با او، از او خشمگین شد و گفت: ابوعبدالله هنگام مناظره با تو، ضعیف و ناتوان است؟ گفت: آرام باش ای امیر مؤمنان! آیا اجازه می دهی با او حرف بزنم؟ واثق به او گفت: اجازه می دهم.
آن دانشمند بزرگ رو به احمد کرد و گفت: ای احمد! مردم را به سوی چه چیزی دعوت کردی؟ احمد گفت: به سوی تفکر خلق قرآن. شیخ به او گفت: این تفکر خلق قرآن که مردم را به سوی آن فرا خوانده ای، آیا جزو دین است که آن وقت دین بدون قائل شدن به آن، کامل نباشد؟ او گفت: آری. شیخ به او گفت: آیا رسول خدا((ص)) آن را دانست یا ندانست؟ گفت: آن را دانست. شیخ گفت: پس چرا مردم را به سوی چیزی دعوت می کنی که رسول خدا((ص)) آنان را به سوی آن دعوت نکرد و آنان را از این مطلب رها کرد؟ او ساکت شد. شیخ گفت: ای امیر مؤمنان این یکی.
سپس شیخ به ابوعبدالله گفت: ای احمد به من بگو. خداوند متعال در کتابش می فرماید:(الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ) المائدة: ٣. تو گفتی: دین کامل نیست مگر به وسیله‏ ی قائل شدن به خلق قرآن. پس آیا خدا در کمال و بی عیبی خود، راستگوتر است یا تو در نقص ات؟! او ساکت شد. شیخ گفت: ای امیر مؤمنان! این هم دوّمی. 
سپس بعد از مدتی گفت: ای احمد به من بگو! خداوند عزوجل می فرماید:(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ) المائدة: ٦٧« اي فرستاده (خدا، محمّد مصطفي !) هر آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است (به تمام و كمال و بدون هيچ گونه خوف و هراسي، به مردم) برسان (و آنان را بدان دعوت كن)، و اگر چنين نكني، رسالت خدا را (به مردم) نرسانده‌اي (و ايشان را بدان فرا نخوانده‌اي. چرا كه تبليغ جميع اوامر و احكام بر عهده تو است، و كتمان جزء از جانب تو، كتمان كلّ بشمار است).» پس این عقیده ای که مردم را به سوی آن دعوت می کنی آیا جزو مواردی است که رسول خدا((ص)) به امت ابلاغ نموده یا خیر؟ او ساکت شد. شیخ گفت: ای امیر مؤمنان! این هم سوّمی.
سپس بعد از اندکی گفت: ای احمد به من بگو!  وقتی رسول خدا((ص)) این عقیده‏ی تو را که مردم را به سوی آن فراخوانده ای، آیا برایش فراهم بود که به آنان ابلاغ نکرد یا خیر؟ احمد گفت: برایش فراهم بود. شیخ گفت: برای ابوبکر و عثمان و عمر و علی نیز فراهم بود؟ گفت: آری.
آنگاه شیخ رویش را به طرف واثق برگرداند و گفت: ای امیر مؤمنان! وقتی چیزی که برای رسول خدا((ص)) و یارانش فراهم باشد و برای ما فراهم نباشد خداوند هم آن را برای ما فراهم نمی کند. واثق گفت: آری، هرگاه چیزی که برای رسول خدا((ص)) و یارانش فراهم باشد و برای ما فراهم نباشد، خداوند نیز آن را برای ما فراهم نمی کند.
سپس واثق گفت: او را آزاد کنید. وقتی زنجیرها و بندها باز شد، آن را به شدت به طرف خود کشید. واثق گفت: او را صدا زنید. سپس گفت: ای شیخ! چرا زنجیرها را به شدت به طرف خود کشیدی؟ گفت: چون نیت کردم که آن را به شدت به طرف خود بکشم. هرگاه آن را گرفتم، وصیت کردم که میان بدنم و کفن ام قرار داده شود تا بگویم: پروردگارا، از بنده ات بپرس: چرا از روی ظلم مرا زنجیر کردند و زن و فرزندانم را به وحشت انداختند؟ واثق گریست و شیخ و حاضرین هم گریستند.
سپس واثق به او گفت: ای شیخ! مرا حلال کن. گفت: ای امیر مؤمنان ! از منزلم خارج نشدم  تا اینکه به خاطر احترام به رسول خدا((ص)) و خویشاوندی ات با او، تو را حلال کردم.
چهره‏ی واثق گشاد شد و او خوشحال شد. سپس به آن شیخ گفت: از اینجا بلند شو تا تو را در آغوش گیرم. او گفت: جای من در این راه ورودی بهتر است و من پیرمردی سالخورده و نیازمند هستم. واثق گفت: هر چه می خواهی درخواست کن. گفت: امیر مؤمنان اجازه دهد که به آن جایی که این ظالم مرا از آنجا بیرون کرد، برگردم. واثق گفت: به تو اجازه دادم. و دستور داد که پاداشی را به او بدهند اما او آن را نپذیرفت.
پس از آن موقع، از این عقیده بازگشتم و نیز گمان می کنم که واثق از آن بازگشت.
در این داستان، تأمل کنید که برای صاحبان خرد، پند و اندرز در آن هست. و نگاه کنید که چگونه طرف بحث و مناظره با کتاب خدا و سنت پیامبر((ص))، طرف دیگر را ساکت می کند.
اساس این اشتباه و خطا در این موضوع، یک چیز است و آن هم جهل و نادانی نسبت به مقاصد شریعت و پیوند ندادن اجزای شریعت به همدیگر می باشد، چون مصدر ادله نزد پیشوایان راسخ در علم، این است که شریعت اسلام همچون یک صورت واحد گرفته شود به تناسب آنچه که از کلیات و جزئیاتِ گرفته شده از کلیات، و عام که بر خاص، و مطلق بر مقید حمل می شود و مجمل آن به وسیله‏ی مُبیِّن آن تفسیر و تبیین می شود، ثابت شده است. پس وقتی برای فردی که در شریعت اسلامی تأمل و تدبر می نماید، از جمله آن حکمی از احکام به دست آمد، این همان حکمی است که موقعی که از او بخواهند، آن را بر سر زبان می آورد.
مَثَل شریعت، مثل انسان سالم و سرحال است، پس همان طور که انسان تنها با دستش، یا تنها با پایش، یا تنها با سرش، یا تنها با زبانش انسان نیست که بتواند سخن بگوید بلکه با مجموع این اعضا انسان نامیده می شود، شریعت اسلام نیز چنین است که از آن، هیچ حکمی درخواست نمی شود مگر به وسیله‏ی مجموع اجزای شریعت. یعنی تنها از یک دلیل شریعت حالا هر دلیلی باشد، به تنها حکم استنباط نمی شود بلکه بایستی مجموع شریعت کنار هم نهاده شود و از مجموع آن، حکم استنباط شود. هر چند برای انسان ظاهربین،  بتوان از این یک دلیل حکم را استنباط کرد، چون این کار یک توهم است نه حقیقت. همچون دست که هرگاه از آن خواسته شود به سخن آید، در این صورت از روی توهم به سخن می آید و در حقیقت به سخن نیامده است از آن جهت که دانسته شده که آن، دست انسان است نه از آن جهت که خود انسان است، چون این محال است.
بنابراین شأن راسخان در علم این است که شریعت اسلام را همچون یک شکل واحد در نظر گیرند که اجزای آن در خدمت همدیگر باشند مثل اعضای انسان هر گاه مثل یک صورت واحد در نظر گرفته شوند. و شأنِ کسانی که به دنبال مشابهات اند، این است که یک دلیل را به تنهایی می گیرند و بر اساس آن حکم صادر می کنند هر چند دلیلی کلی یا جزئی وجود داشته باشد که با آن در تعارض باشد. پس همان طور که یک عضو نمی تواند به تنهایی به نطق آید و مفهوم انسان را بر آن حمل کرد، همچنین یک دلیل به تنهایی نمی تواند حکمی حقیقی را از احکام شریعت صادر نماید. کسی که تنها از یک دلیل، حکمی را استنباط می نماید، از متشابه پیروی می کند و تنها کسانی که در دلشان انحراف و کژی است، از متشابه پیروی می نمایند. همان طور که خداوند به آن گواهی داده است:(وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً)النساء: ١٢٢« و چه كسي در سخن از خدا راستگوتر است‌؟»
--------------------------------------