ه و مذهب دیگری را نیابد و متعصب نباشد اما به این بدعت عمل کند، در این صورت اگر بگوییم: اهل فترت در صورتی که از مبتدعانِ میان خودشان پیروی می کنند، به طور مطلق عذاب می بینند و مورد بازخواست قرار می گیرند؛ پیروان این بدعت نیز در صورتی که کسی را نیابند که مذهب و عقیده اش حق باشد، نیز مورد بازخواست قرار می گیرند. و اگر بگوییم: اهل فترت تا زمانی که پیامبری برایشان مبعوث شود، عذاب نمی بینند هر چند به کفر عمل نمایند؛ پس پیروان این بدعت نیز تا زمانی که شخصی در میانشان نباشد که مذهب و عقیده اش حق باشد، مورد بازخواست قرار نمی گیرند. هر گاه چنین شخصی در میانشان پیدا شد، در این صورت مورد بازخواست قرار می گیرند از آن جهت که اینان به همراه آن شخص دو حالت دارند:
-	یا بر راه حق از او پیروی می نمایند و افکار و عقاید خویش را رها می کنند.
-	و یا از او پیروی نمی کنند. این کار حتماً از روی عناد و لجاجت و تعصب است. پس در این صورت مشمول عبارت:«اهل اهواء» هستند و در نتیجه گناهکارند.
پس هر کس از بیان بن سمعان(2)  در بدعتش که در نزد دانشمندان مشهور شده، پیروی کند، مقلّدِ این بدعت است بر این اساس که به آن راضی بوده و غیر آن را ردّ کرده است. پس چنین کسی در گناه کسی که از او تبعیت شده، شریک است. چون بیان گمان می کرد که معبودش در شکل انسان است و همه ی قسمتهای بدنش جز صورتش از بین می رود. سپس معتقد بود که روح خدا در علی، سپس در فلانی و سپس در فلانی... سپس در خودِ آقای بیان حلول پیدا کرده است.
همچنین است کسی که از مغیره بن سعد عجلی پیروی کند؛ کسی که مدتی ادعای پیامبری کرد و گمان می کرد به وسیله‏ی اسم اعظم خدا مردگان را زنده می کند و معبودش به تعداد حروف الفبا عضو دارد آن هم به کیفیتی که دل انسان مؤمن از آن بیزار است... و مزخرفات و الحادهای دیگری که اظهار می کرد.
همچنین است کسی که از مهدی مراکشی پیروی نماید؛ کسی که بسیاری از بدعت های مراکش به او منسوب است. چنین شخصی در صورتی که یاریگر این بدعت باشد و بر صحت آن استدلال نماید، در نام و گناه شریک کسی است که بدعت را ایجاد کرده و مورد پیروی قرار گرفته است.
خداوند به لطف و رحمت خویش ما را از شر تعصب بدون بصیرت و آگاهی از حق، محفوظ بدارد!
---------------------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن از پیش گذشت.
2) او بیان بن سمعان نهدی از طایفه‏ی بنی تمیم است که پس از سال 100 ه.ق در عراق سر برآورد. او قائل به الوهیت علی بود و اینکه در او قسمت خدایی متحد با ناسوتش می باشد. سپس بعداز علی، این مقام به پسرش، محمد بن حنفیّه و سپس به ابوهاشم پسر ابن حنفیه و سپس بعد از او به ابن بیان می رسد. طایفه‏ی بیانیه به او منسوب است. وقتی این عقاید از بیان، ظاهر شد خالد بن عبدالله قسری او را به قتل رساند.وقتی ثابت شد که انسان بدعت گذار، گناهکار است، باید گفت گناهی که دارد یک درجه نیست بلکه درجات مختلف و گوناگونی دارد. این درجات مختلف به تناسب استدلال و اظهار نظر فقهی او می باشد. این گناه از این جهت که بدعت گذار در بدعت خویش مدعی اجتهاد است یا خیر، مقلد می باشد، و از جهت وقوع بدعت در ضروریات یا حاجیات و یا تحسینیات، فرق دارد. همچنین از این جهت که بدعت گذار، بدعتش را پنهان کرده یا آن را آشکار نموده است؛ از این جهت که آیا به سوی آن دعوت کرده یا به سوی آن دعوت نکرده است؛ از این جهت که در صورت دعوت به سوی بدعتش، آیا علیه دیگران شورش کرده یا شورش نکرده است؛ از این جهت که این بدعت، بدعت حقیقی است یا بدعت اضافی؛ از این جهت که این بدعت، واضح و روشن است یا مبهم و غیر واضح؛ از این جهت که آیا کفراست یا کفر نیست؛ از این جهت که آیا بدعت گذار بر بدعت خویش اصرار داشته یا اصرار نداشته است... و دیگر صورت هایی که به طور قطع یا به احتمال قوی و راجح، در بزرگی و عدم بزرگی گناه متفاوت و مختلف است، و خود این درجات نیز برای خود درجات و مراتبی دارند.
این مطلب- هر چند برای کسی که نسبت به اصول دین آگاهی و علم دارد، پوشیده نیست- نباید نادیده گرفت و می بایست به طور اجمالی به تفاوت درجات گناه بدعت گذار، توجه کرد. پس این مطلب در اینجا در اولویت قرار دارد.این مطلب روشن است، چون انحراف و کجی در دل کسی که در متشابهات به قصد تأویل نادرست آن تأمل و تدبر می نماید و در این زمینه صاحب نظر است،بیشتر ریشه دوانیده تا در دل مقلّد هر چند ادعای استدلال و تأمل و تدبر نیز بنماید؛ چون مقلدی که تأمل و تدبر می نماید حتماً در برخی از اصول و قواعدی که نظر خویش را بر آنها بنا می نماید، به کسی که از او تقلید کرده استناد می نماید ولی کسی که مورد تقلید قرار گرفته خودش مستقلاً نظر خویش را اظهار می نماید. پس او بهره و توانی دارد که مقلّدِ ندارد. مگر اینکه مقلّدِ به طور مستقل و برای خودش تأمل و تدبر نماید که در این صورت ادعای درجه‏ی تقلید نمی نماید و همچون مجتهد است. البته بدعت گذار گناه بیشتری از کسی دارد که به بدعت اش عمل می نماید؛ چون بدعت گذار اولین کسی بوده که آن روش بد را پایه گذاری کرده، بنابراین گناه آن و گناه کسانی که به آن عمل می کنند، بر گردن اوست ولی شخص دوّم فقط به آن عمل کرده و قسمتی از گناه شخص دوّم بر گردن بدعت گذار است چنان که حدیث صحیح آن را بیان نموده است. بنابراین گناه بدعت گذار در هر حال بزرگترِ از گناه کسی است که از او تقلید می کند؛ چون این شخص هر چند در بدعتِ بدعت گذار تأمل و تدبر نموده و با حق مخالفت کرده و برای صحت رأی بدعت گذار استدلال نموده اما در ادله‏ی اجمالی می تواند تأمل و تدبر نماید و در ادله‏ی تفصیلی این توانایی را ندارد. فرق میان ادله‏ی اجمالی و ادله‏ی تفصیلی هم روشن است؛ چون ادله ی تفصیلی در استدلال بر عین آن مسأله، رساتر از ادله‏ی اجمالی است، پس گناه بیشتر به اندازه ی استدلال بیشتر و رساتر می باشد.موقع بحث درباره‏ی احکام بدعت ها به این موضوع اشاره خواهد شد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5.txt">تقدیم</a><a class="text" href="w:text:6.txt">پيشگفتار</a><a class="text" href="w:text:7.txt">شيوه تحقيق</a><a class="text" href="w:text:8.txt">فرازي از زندگاني مؤلّف(رح)</a><a class="folder" href="w:html:9.xml">مقدمه مؤلّف</a><a class="folder" href="w:html:12.xml">باب اول: تعريف بدعت‎ها و بيان زیر مجموعه‎های آن</a><a class="folder" href="w:html:15.xml">باب دوم: در نکوهش بدعت‎ها بد فرجامی و نگونساری پیروان آن</a><a class="folder" href="w:html:29.xml">باب سوم: در عمومیت و شمولیت بدعت‏ها و محدثات و این که هیچ بدعتی جدا و بطور اخص بدون دیگر بدعت‏ها مورد بحث قرار نمی‏گیرد و همچنین گذری خواهیم داشت به دیدگاه کسانی که خود را به حالات و رفتار مبتدعان درآورده و به دلایل و اعمال ایشان احتجاج می‏ورزند.</a><a class="folder" href="w:html:52.xml">باب چهارم: مرجع استدلال بدعت گذاران </a><a class="folder" href="w:html:66.xml">باب پنجم: احکام بدعت های حقیقی و اضافی   و تفاوت میان این دو</a></body></html>روشن است که زیانِ بدعتی که بدعت گذار آن را پنهان نموده تنها محدود به خودش است