ينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ(9)) الحشر: ٨ – ١٠
 « ‏ همچنين غنائم از آنِ فقراي مهاجريني است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شده‌اند . آن كساني كه فضل خدا و خوشنودي او را مي‌خواهند،  و خدا و پيغمبرش را ياري مي‌دهند . اينان راستانند . ‏ ‏ آناني كه پيش از آمدن مهاجران خانه و كاشانه (آئين اسلام) را آماده كردند و ايمان را (در دل خود استوار داشتند) كساني را دوست مي‌دارند كه به پيش ايشان مهاجرت كرده‌اند،  و در درون احساس و رغبت نيازي نمي‌كنند به چيزهائي كه به مهاجران داده شده است،  و ايشان را بر خود ترجيح مي‌دهند،  هرچند كه خود سخت نيازمند باشند . كساني كه از بخل نفس خود،  نگاهداري و مصون و محفوظ گردند،  ايشان قطعاً رستگارند . كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي‌آيند، مي‌گويند: پروردگارا! ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند بيامرز . و كينه‌اي نسبت به مؤمنان در دلهايمان جاي مده،  پروردگارا ! تو داراي رأفت و رحمت فراواني هستي . ‏». مالك گفت: پس آنان ياران رسول خدا(ص) بودند كه با او هجرت كردند و او را ياري كردند: 
(وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ) الحشر: ١٠ 
« ‏ كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي‌آيند،  مي‌گويند: پروردگارا ! ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند بيامرز . و كينه‌اي نسبت به مؤمنان در دلهايمان جاي مده،  پروردگارا! تو داراي رأفت و رحمت فراواني هستي . ‏».  پس غير از اينان، سهمي در فيء ندارند. در مبحث خصلت ها و خصوصيات فرقه ها  راجع به اين مطلب، زياد آمده است.
راجع به پيدا شدن دجالين، مي توان به برخي از آنها اشاره كرد: 
بعضي از آنان در ميان بني عباس و ديگران سر بر آوردند.
از جمله آنان مي توان به مَعَدّ از عبيدي ها كه فرمانرواي آفريقا بودند، اشاره كرد. از او نقل شده كه مؤذن را وادار كرد كه به جاي «أشهد أن محمداً رسول الله» بگويد: «أشهد أن مَعَدّاً رسول الله». مؤذن هم اين كار را كرد. مسلمانان تصميم گرفتند او را به قتل برسانند. سپس اين موضوع را پيش مَعدّ بردند تا ببيند آيا اين به دستور وي بوده است؟ وقتي سخنان مسلمانان به مَعدّ رسيد، گفت: اذان شان را به آنان بازگردان، خدا نفرين شان كند.
هر كس براي خود ادعاي عصمت بكند، مثل كسي است كه ادعاي پيامبري مي كند.
كسي كه گمان مي كند. كه آسمان ها و زمين به وسيله ي او بر پا مي شود، از ادعاي پيامبري فراتر رفته است. اين فرد، مهدي مغربي بوده است.
مدت ها پيش شخصي به نام فازاري ادعاي پيامبري مي كرد و براي تأييد و اثبات ادعايش به اموري خارق العاده و خبر دادن از امور عيني استناد مي كرد. به خاطر همين كار، افرادي از مردم عوام از وي پيروي كردند. شنيدم كه برخي از طلبه ها آن شهر كه اين بيچاره اشغالش كرده بود، به فرموده ي:(وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ) الأحزاب: ٤٠ نگاه مي كرد تا ببيند آيا امكان تأويل آن وجود دارد؟ و احتمالاتي را متوجه آن مي كردند تا امكان برانگيختن پيامبري پس از محمد(ص) درست باشد. اين افترا زننده به دستان استاد اساتيدمان، ابوجعفر بن زبير(37) (رح) به قتل رسيد.
برخي از مؤلفان وقت نقل كرده اند، گويند: استاد ما، ابوالحسن بن جياب رحمه الله براي ما نقل كرد و گفت: وقتي فازاري در روز قتلش براي كشته شدن آماده شد و از زندانش به سوي مكان قتلش بيرون آورده شد، با صداي بلند سوره ي يس را خواند. يكي از افراد فاسق و شرور كه با او زنداني شده بود، گفت: قرآن خودت را بخوان. چرا امروز به قرآن ما روي آورده اي؟ يا چيزي از اين قبيل گفت. پس از آن دست كشيد.
اما راجع به جدا شدن از جماعت مسلمانان، بايد گفت كه بدعت بودن اين كار، روشن است. به همين خاطر مجازات اين عمل، مرگ جاهليت مي باشد. اين امر در ميان خوارج و ديگراني كه مسلك آنان را پيمودند مثل عُبيديه و امثال آنان ظهور پيدا كرد.
اين كار از جمله مواردي است كه احاديث مذكور شامل اش مي شود. بقيه ي صفات مذكور همچون كثرت زنان و كمي مردان، احداث ساختمان هاي طولاني به چيز ديگري بر مي گردند.
خلاصه، اكثر اين اتفاقاتي كه پيامبر(ص) خبر پيدايش و انتشار آن را در ميان امت اسلامي را داده اند، اموري بدعت به قصد مشابهت با تشريع از جهت يك امر عبادي نه يك امر عادي، مي باشند. و اين تنها فرق ميان معصيتي كه بدعت است و معصيتي كه بدعت نيست، مي باشد.امور عادي از آن جهت كه يك امر عادي هستند، بدعتي در آنها وجود ندارد، ولي از آن جهت كه به عنوان يك عبادت با آن برخورد مي شود يا در جاي عبادت گذاشته مي شوند، بدعت داخل آن مي شود. بدين صورت، اتفاق دو قول مذكور در اين زمينه حاصل مي شود و اين دو مذهب يك مذهب واحد مي شوند.
------------------------------------------------------------------------------------------
1) ربيع بن ابي راشد از اهل كوفه بود. كنيه اش ابوعبدالله است و از عابدان و پارسايان بود. ابن عيینه گويد: اگر از من سؤال شود: بهترين فرد اهل كوفه چه كسي است؟ خواهم گفت: صيرفي و حائك، يعني ربيع بن ابي راشد صيرفي و مجمع تيمي حائك.
2) تخريج آن از پيش گذشت.
3) شرح حالش از پيش گذشت.
4) تخريج آن از پيش گذشت.
5) حديثي صحيح است: احمد در «المسند»، 42/84 روايتش كرده و آلباني در «صحيح الجامع» به شماره ي675 آن را صحيح دانسته است.
6) حديثي صحيح است: ابوداود به شماره ي: 3462 روايتش كرده و آلباني در «صحيح الجامع» به شماره ي: 423 آن را صحيح دانسته است.
7) حديثي ضعيف است: «ضعيف ابي داود»، شماره ي: 731؛ «ضعيف الجامع» شماره ي: 6063و «ضعيف المشكاة»، شماره ي: 2865.
8) ابن تيميه در كتاب«الفتاوي الكبري»، 6/44 و ابن قيم در كتاب«إعلام الموقعين»، 3/170 اين روايت را به سعيد بن منصور نسبت داده اند.
9) او شيخ الإسلام ابن تيميه مي باشد. عبارت فوق، سخن اوست آن گونه كه در «الفتاوي الكبري»، 6/44آمده است و شاگردش، ابن قيم در كتاب«إعلام الموقعين»، 3/170 اين عبارت را از ابن تيميه نقل كرده است.
10) معامله ي عينه، به معناي خريد و فروش با مدت به زياده قيمت در مقابل مدت مي باشد.(مترجم)
11) او سفيان بن عبدالملك مروزي رفيق ابن مبارك مي باشد. وی از بزرگاني است كه از تبع تابعين علم كسب كرده اند. نامبرده به سال 200 ه.ق درگذشت.
12) در كلام فوق، عباراتي ساقط شده است.
13) تخريج آن از پيش گذشت.
14) حديثي صحيح است: احمد در «المسند»، 4/237 و ابوداود به شماره ي: 3688 آن را روايت كرده اند و آلباني صحيح اش دانسته است.
15) حديثي صحيح است: «صحيح ابن ماجه»، شماره ي: 3247.
16) بخاري به شماره ي: 5268 روايتش كرده است. در صحيح بخاري، به جاي كلمه ي«الخز»، «الحر