 750م) سلسله‌ای اسلامی از خاندان بنی امیه که پس از خلفای راشدین در سال 40 هـ . ق زمام حکومت کشورهای اسلامی را به دست گرفتند. پس از به قدرت‌رسیدن بنی امیه روش انتخابی خلیفه به انتقال موروثی قدرت تبدیل شد، معاویه بن ابی سفیان نخستین و در عین حال بهترین خلیفه در دولت امولیان بود، آخرین آنان مروان دوم، به دست ابومسلم خراسانی در غرب ایران به قتل رسید. (د. ن.))
(خلفای بنی عباس یا عباسیان سلسله‌ای از خلفای اسلامی از فرزندان عباس بن عبدالمطلب هستند، بنیانگذار این سلسله عبدالله سفاح است که به سال 132 به کمک ایرانیان به فرماندهی ابومسلم خراسانی به خلافت رسید. از خاندان بنی عباس 36 تن به خلافت رسیدند و از سال 132 هـ . ق تا 656 هـ . ق (750 – 1358 م) حکومت کردند، آخرین خلیفه‌ی این سلسله مستعصم بود که از سال 640 هـ . ق تا 656 هـ . ق (1242 – 1258 م) خلافت کرد. (د. ن.))
(عمر بن عبدالعزیز بن مروان به سال 61 هـ یا 63 هـ چشم به جهان گشود و از محضر دانشمندان آن زمان علم و دانش آموخت، وی به سال 99 هـ . ق / 717 م به خلافت رسید، در زندگی بسیار قانع و بی‌تکلف بود و طینت و سیرتِ پاکی داشت، مدت خلافتِ او دوسال و پنج ماه بود، سرانجام وی به سال 101 هـ . ق / 720 م چشم از جهان فرو بست، در میان فرمانروایان بنی امیه عمر بن عبدالعزیز تنها کسی بود که دادگری و انصاف داشت و در حکومت و سیاست تنها به آخرت می‌اندیشید، بدین جهت به ملت بیشتر توجه می‌کرد و حقوق اقلیت‌ها را می‌پرداخت. (د. ن.))
پدیدآمدن انحرافات در زندگی اسلامی
بدین ترتیب در سد بزرگ اسلام شکاف‌هایی پدید آمد که تا امروز نیز هموار نشده است و همینطور در زندگی اسلامی انحرافاتی به وجود آمد.

جدایی دین از سیاست
عملاً جدایی دین و سیاست تحقق یافت، زیرا حکمرانان مزبور از لحاظ دین و دانش در چنان موقعیتی نبودند که از دیگر علما و دینداران بی‌نیاز باشند، آنان مستبدانه حکومت و سیاست را به خود اختصاص دادند، هر وقت می‌خواستند یا مصالح‌شان ایجاب می‌کرد از فقها و رجال دین به عنوان مشاور و اهل تخصص استفاده می‌کردند، و اغلب آنان را در اجرای مصالح خویش به کار می‌گرفتند و هر وقت می‌خواستند از آنان نافرمانی و اظهار بی‌نیازی می‌کردند.
بدترین سیاست از کنترل دین بیرون شد و در موارد زیادی تبدیل به ملوکیت ظالمانه گردید، دست به سان شتری مست و خروشان بود که مهار را بر جُدوگاهش انداخته بودند.
برخی از علما و دینداران در برابر خلافت موضعگیری نمودند و از اطاعتش سر بر تافتند؛ برخی هم بی‌طرفی در پیش گرفتند و گوشه‌گیری کردند و به مسایل خصوصی خویش مشغول شدند، اینان از آنچه در پیرامون‌شان رخ می‌داد چشم فرو می‌گرفتند، چون امیدی به اصلاح آن نداشتند، برخی هم از آنچه در برابر دیدگان‌شان انجام می‌گرفت و کاری از دست‌شان برنمی‌آمد سخت آزرده می‌شدند و با حسرت و اندوه صرفاً انتقاد می‌کردند.
برخی هم بنابر مصلحت دینی یا شخصی که داشتند با حکومت همکاری می‌کردند، اینجا بود که دین از سیاست جدا شد. از یک سو دین کاملاً دست بسته و بی‌پر و بال شد و از سوی دیگر سیاست دستش باز و کاملاً آزاد و صاحب امر و نهی گردید. به این دلیل بود که علما و دینداران طبقه‌ای جدا را تشکیل دادند و سردمداران دنیا طبقه‌ای دیگر را. و فاصله‌ی بین این دو طبقه بس زیاد و بسا اوقات تنش و درگیری در بین‌شان حاکم بود.
گرایش‌های سیاسی زمامداران حکومتی
بسیاری از رال حکومتی، حتی خلفا، الگوهای کاملی در دین و اخلاق نبودند، بلکه در وجود برخی از آنان هنوز رگه‌ها و تمایلات جاهلی وجود داشت. اینجا بود که روح و طبیعت آنان در حیات عمومی و اجتماعی مرم سرایت نمود و در اخلاق و عادات و گرایش‌های‌شان الگوی مردم شدند، کنترل دین و اخلاق زایل شد، محاسبه و نظارت برچیده شد و حرکت امر به معروف و نهی از منکر قدرتش را از دست داد؛ زیرا نه به قدرتی تکیه داشت و نه هم از جانب حکومت مورد حمایت بود، صرفاً افرادی داوطلب که نه قدرتی داشتند و نه اجرای عقاب و کیفر در دست‌شان بود، این مهم را انجام می‌دادند.
جاهلیت در سرزمین اسلام نفس راحتی کشید و قد علم کرد، تعداد بی‌شماری از مردم به عیاشی و خوشگذرانی و لهو و لعب روی آوردند و در شهوت‌ها و لذت‌ها شدیداً فرو رفتند، نگاهی گذرا به کتاب الأغانی( ) و کتاب الحیوان( ) از جاحظ، نشان می‌دهد که چه اشتیاق شدیدی به هلو و لعب وجود داشته و مردم چگونه بر لذت‌ها و خوشگذرانی‌ها هجوم می‌برده اند، و چه حرص و آزی بر زندگی دنیا در بسیاری از طبقات وجود داشته است.( الأغانی کتابی است در باب سرودها و تصانیف خنیاگران خلفا، خصوصاً مغنیان دوره‌ی هارون الرشید و اشعاری که به آواز می‌خواندند و ترجمه‌ی احوال خنیاگران و شاعران، تألیف ابوالفرج اصفهانی (284 – 356 هـ . ق / 897 – 967 م) نویسنده و ادیب سده‌ی چهارم. وی در ادبیات عرب شاگرد ابن درید، ابن الانباری و محمد بن جریر طبری بود. جز الأغانی آثار دیگری نیز از وی برجای مانده است. (د. ن.))
با این سیرت و اخلاق پست و با فرورفتن در امور لغو و بیهوده هیچ امتی نمی‌تواند رسالتش را انجام دهد و در دنیا جانشین انبیاء (ع) باشد؛ مردم را به خدا و آخرت متذکر شود و آنان را به تقوا و دین تشویق کند و در اخلاق خویش الگوی دیگران باشد، لزوماً چنین امتی نمی‌تواند از زندگی و آزادی مدت زمانی طولانی بهره‌مند گردد( ).(مبالغه‌آمیز و نادرست خواهد بود که بگوییم: جامعه‌ی اسلامی از تمام ویژگی‌های روحی، اخلاقی، حقوقی و شعایر اسلامی و تاریخی خویش تهی گشته و همانند سایر جوامع بشری معاصر شده باشد، بلکه واقعیت این است که جامعه‌ی مزبور همچنان به خصوصیات اسلامی خویش پایبند بود، این خصوصیات را از اسلام به ارث برده بود، خلفای راشدین آنها را ژرف و ریشه‌دار کرده بودند و علمای ربّانی و مبلغین امر به معروف و نهی از منکر که هیچ مکان و زمانی از وجود آنان خالی نبوده، مورد توجه قرار دادند. این ویژگی‌ها نسل به نسل انتقال یافته بود، جامعه‌ی اسلامی قطعاً از تمام جوامع معصر این زمان برتر بوده است؛ زیرا اکثر حدود الهی تعطیل نبوده و بیشتر احکام اسلامی نافذ بوده است، جامعه‌ی اسلامی در معرض انحراف قرار داشت نه تحریف؛ برعکس جوامع دیگر مانند مسیحیت، مجوسیت و غیره که دستخوش تحریف و نسخ و مسخ قرار گرفند.)
(‏ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً ‏) [الأحزاب: 62].
«این سنت الهی است که در مورد پیشینیان جاری بوده است و در سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت».

نمایندگی نادرست‌شان از اسلام
آنان در تمام اعمال‌شان چه آنچه انجام می‌دادند و چه آنچه انجام نمی‌دادند، نماینده‌ی خود و سیاست خود بودند، نه از طرف اسلام نماینده بودند و نه سیاست مشروع اسلام و نه قانون نظامی و نه نظام مدنی و نه تعالیم اسلام را نمایندگی می‌کردند، جز به ندرت و در مواردی خاص. بنابراین، رسالت اسلام تأثیر و قدرت خویش 