رف بزنيد اين شمشيرهارا بر سرتان فرود خواهيم آورد، بعد از آن ياران على در منزل هاى خود نشسته وساكت شدند! وحرف نزدند![8]

واز طرف ديگر با تمام وقاحت حتى ازمزاج وطبيعت على هم خرده گيرى كرده وبه او اهانت نموده واورا بخاطر افلاس وفقر عيبجوئى نموده اند! " از خانوادهء فقير وناچيزى بود كه همهء فرزندانش را ديگران پرورش دادند تا بار خرج اورا سبك نمايند!"[9]

وبدين خاطر وقتى كه پدر فاطمه ، على را براى ازدواج با او پيشنهاد كرد فاطمه قبول نكرد! " وقتى كه –رسول الله صلى الله عليه وعلى آله وسلم- خواست اورا به ازدواج على در آورد، مخفيانه با او در ميان گذاشت،- فاطمه- گفت: اى رسول خدا  رأى رأى شما است ، ليكن زنان قريش راجع به او ميگويند كه او داراى شكمى بزرگ و بازوهاى طولانى وكتف هاى ضخم و وكله طاس و چشم بزرگ ، كتف هايش مثل كتف شتر ماده! و دندان هايش بيرون آمده است كه مالى هم ندارد"[10] 

وروايتى در كافى جعل كرده اند كه فاطمه رضى الله عنها حتى بعد از ازدواج از على راضى نبوده واز ته دل اورا نپذيرفته است! اين هم روايت جعلى كافى" بعد از اينكه رسول خداصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم  فاطمه را به ازدواج على در آورد پيش او رفت، اورا درحالت گريه ديد! سبب گريه را جويا شد، وگفت بخدا اگر در ميان اهل من بهتر از او ميبود تورا به ازدواج او در نميآوردم من تورا به ازدواج او در نياورده ام بلكه خدا تورا به ازدواج او در آورده!"[11]

وأربلى از بريده نقل ميكند كه: رسول خداصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم به بريده گفت بيا برويم بزيارت فاطمه! وقتى كه پيش از رفتيم پدرش را ديده و چشمهايش پر از اشك شد، از او پرسيد دخترم چرا گريه ميكنى؟ گفت: كمبود خوراك! وغم فراوان واندوه زياد،-ودر روايت جعلى ديگرى- ميگويد: بخدا قسم كه غم من طولانى وفقرم زياد ومرضم طولانى شده است!"[12]

اينها هستند مدعيان تشيع كه سنگ ولايت على را به سينه ميزنند، واينست روش آنها ، آرى از كسانى كه از صحابهء رسول خدا واز خود رسول خدا وبقيهء پيامبران الهى آنهمه جسارت كرده اند انتظارديگرى نميتوان داشت، ليكن فقط اندكى شعور كافى است كه انسان فريب روضه خوانى ونمايش هاى بچه گانهء آنهارا نخورد ،آيا چنين كسانى كه به پيامبران الهى اهانت ميكنند  احترام على واهل بيتش را بجا خواهند آورد؟

در يك روايت خرافى و پست وحقير كه لايق خودشان است هم على وهم پيامبر وهم همسرش عايشه را مورد اهانت قرار داده وميگويند:" رسول خدا يك لحاف بيشتر نداشت وعائشه با او بود، ورسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بين على وعايشه ميخوابيد ولحاف ديگرى نداشتند، وقتى كه رسول خداصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم در شب بيدار ميشد، با دست خودش لحاف را بين خود وعايشه ميگذاشت!" [13] 

آيا اهانتى بزرگتر و پست تر از اين وجود دارد؟ آيا اينها از يك پيامبر عظيم الشأن حرف ميزنند يا از يك انسان پستى مثل خودشان كه در اين حوزه هاى جنس ولواط تربيت شده است، لعنهم الله

آرى در كتب مدعيان تشيع اهانت هاى بزرگتر وحقيرتر از اين هم وجود دارد، وآن اينكه روايت كرده اند كه على در نزد پيامبر آمده وابوبكر وعمر پيش او بودند، گفت : من بين پيامبر وعائشه نشستم! عائشه به او گفت : جايى جز روى زانوى من وزانوى رسول خداصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم پيدا نكردى؟ پيامبر گفت آرام باش عائشه!

وبار ديگرعلى آمد وجايى نيافت، رسول خداصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم به او اشاره كرد كه اينجا-يعنى به پشت سرش- وعائشه پشت سر او ايستاده و عبايى پوشيده بود، على-ع- آمدوبين عائشه و پيامبر نشست، عائشه عصبانى شده و گفت براى مقعدت جايى جز در دامن من پيدا نكردى؟ رسول خدا عصبانى شده وگفت اى حميراء در بارهء برادرم مرا اذيت نكن![14]  آيا اينست اسرار آل محمد كه شيعيان دارند؟ كدام نامرد بى غيرت اين ديوثى را براى خود مى پسندد كه براى پيامبر غيور و پاكدامن اسلام چنين بگويد؟ كدام دشمن علنى اسلام چنين جسارت ها نموده است؟

واز طرف ديگر وقتى كه على به خلافت رسيد واميرالمؤمنين شد، باز هم از اهانت او دست برنداشته ووقتى كه به جنگى ميرفت به بهانه هاى مختلف كوتاهى نموده وعذرها ميتراشيدند، وكتب تاريخ پر از اين خيانت ها ميباشد، وبارها در جنگ ها وفتنه هايى كه خود همين ها آتش بيار معركه اش بودند اورا تنها ميگذاشتند، وبدين سبب بود كه فرياد كشيده و به شيعيانش –البته آنها هنوز منحرف نشده ودر دام سبأيه وغُلات-افراطيون- نيفتاده بودند-ميگفت: 
"خدا شمارا بكشد، دلم را پر از چرك نموديد، وسينه ام را پر از غيظ نموديد، ونفس مرا كنديد، وفكر مرا با نافرمانى نامردى خراب كرديد، تا اينكه قريش ميگويد فرزند ابو طالب مرد شجاعى است ليكن درجنگ بى تجربه است،....آرى كسى كه فرمانش برده نشود رأيى ندارد"[15]

خطبه هاى متعدد نهج البلاغهء شاهد خون دلى على از شيعيانش ميباشد، البته آن شيعيان بزرگوار هيچ پيوندى با اين مدعيان تشيع كه همگى افراطى وغُلات-افراطيون- ميباشند ندارند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  كتاب سليم بن قيس كه آنرا اسرار آل محمد ميدانند! ص 84و89
[2]  الأمالى از طوسى ص 259 وحق اليقين از مجلسى ص 203و204 والاحنجاج از طبرسى 
[3]  اعيان الشيعهء ص 26 قسم اول
[4]  الفروع من الكافى 2/141
[5]  حديقهء الشيعهء از مقدس اردبيلى ص 277
[6]   كتاب سليم بن قيس ص 82و83
[7]  كتاب سليم بن قيس ص 83
[8]  كتاب الخصال از قمى 2/465
[9]  مقاتل الطالبيين از ابوالفرج اصفهانى ص 26
[10]  تفسير قمى 2/336
[11]  الفروع من الكافي 
[12]  كشف الغمة1/149-150
[13]  كتاب سليم بن قيس ص 221
[14]  كتاب سليم بن قيس العامرى ص 179
[15] نهج البلاغه ص 70-71اهانت شيعيان به فاطمه  رضي الله عنها

به دختر رسول خدا ومادر حسنين وهمسر على وسرورزنان بهشت نيز اهانت نموده وبه او چيزهايى نسبت داده اند كه از يك زن عامى و عادى  مسلمان سر زدنش زشت است، و او را متهم نموده اند كه هميشه  بر على عصبانى بوده، و در هر موردى از او به پدرش شكايت مي‌كرد، حتى در كارهاى خير، و محدث آنها ابن قتال نيشابورى روايت مي‌كند كه رسول خدا –ص- براى على باغى درست كرد! على آنرا فروخته و همهء پول آنرا بين فقراء و بيچارگان  مدينه تقسيم نمود، و يك درهم براى خودش باقى نگذاشت، 

وقتي كه به منزل آمد فاطمه –ع- به او گفت: پسر عمو باغى كه پدرم آنرا آباد كرده بود فروختى؟

على گفت: بله با قيمتى بهتر از آن در حال و آينده، فاطمه گفت: پول آن كجاست؟

على گفت: پول آنرا به چشمهايى دادم كه شرم كردم با سؤال كردن خودرا ذليل نمايد. 

فاطمه گفت: من گرسنه ام، ودو بچهء من گرسنه هستند، و بدون ترديد تو هم مثل ما گرسنه هستى، براى ما يك درهم هم نگذاشتى؟ و گوشه اى از لباس على را گرفته و كشيد. على گفت: فاطمه مرا رهاكن، فاطمه گفت نه بخدا قسم، بين من وتو پدرم حكم باشد! حبرئيل بر رسول خداصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم نازل شده و گفت خدا به تو سلام ميرساند! وميگويد از طرف من به على سلام برسان! وبه فاطمه بگو: تو حق ندارى دست به على بزنى![1]  - خب اين ه