زرهء وزر أخرى =كسى مسئوليت ديگرى را بدوش نميكشد، وهم چنين دهها آيات متعدد ديگر.

اما مدعيان تشيع  برخلاف اين آيات واحاديث صحيح ميگويند كه : محبت على حسنه و نيكى است كه هيچ بدى وسيئه با آن ضررندارد[5] 

اما اعمال نيك ــ اقرار كرده اند كه بدان نيازى نيست واز جعفر صادق جعل نموده اند كه بخدا قسم كه يكنفر از شما –شيعيان- داخل جهنم نميشود، وصحيفهء اعمال شما بدون عمل پر ميشود، ودر روز قيامت شما با انبياء ودر درجهء آنها ميباشيد،  واز امام هشتم  جعل نموده اند كه: قلم از شيعيان برداشته شده است...اگر چه گناهان او به اندازه باران و شن ها ودرختان ودريا باشد، [6]

خوب كسى كه چنين است چرا خود را به زحمت بياندازد، هر چه دلش خواست بكند براى اينكه قلم  از او برداشته شده است، و گناهانش هم سابقاً بخشيده شده و فقط على را دوست داشته باشد، و از بقيهء ياران محمد دشمنى  در دل، آخر اين هم شد دين؟ وهزاران روايت جعلى كه شيعيان را بدانها فريفته اند و از توحيد دور نموده اند و به شرك آلوده شان كرده اند. آرى ابن سبأ برايشان دينى جعل نمود كه همه قبر وقبر پرستى وانسان پرستى وزيارت وگريه ونوحه وزنجير وعلم وكتل ميباشد نه دين جد وجهد وعمل وجهاد واجبات وحدود ودورى از منكرات وتكاليف شرعى ليكن بدتر از همه كه اين دين پشمكى وآبكى را بنام آل بيت تمام كرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  مقدمهء البرهان في تفسير القرآن : البحرانى ص 23 ونظير آن در كتاب (الخصال) از قمى 2/583
[2]  يعنى هم خودشان معصوم وهم ائمه شان و چه بهتر از اين!! تفسير البرهان 3/255 و228والصافى 2/78 
[3]  كتاب الخصال 2/578 و180 وتفسير قمى 1/83و84 وتفسير عياشى 1/135 
[4]  تفسير منهج الصادقين 6/488
[5]  منهج الصادقين 8/110
[6]  بترتيب حديقهء الشيعهء از مقدس اردبيلى ص2 وكشف الغمةالاربلى 1/112 – اروضهء كافى 8/78 و315 – مقدمهء البرهان ص21 – عيون اخبار الرضا از ابن بابويه قمى 2/236ائمه  خدايانى در لباس بشر!

از اكاذيب بزرگ شيعه بر ائمه اينست كه تمام اوصاف الهى را بر آنها داده اند، واينكه شريك خدا در تقدير وسرنوشت امور ميباشند، كلينى كه بزعم آنها كتابش بر امام مهدى موهوم عرضه شده و گفته است كه اين كتاب براى شيعيان كفايت ميكند-كاف لشيعتنا- در صورتيكه علنا ميگويند قرآن كافى نيست، همين كافى بر على بن ابيطالب دروغ بسته ونقل ميكند كه گفته است: بمن خصلت هايى داده شده است كه به هيچ كسى قبل از من داده نشده است، من آرزوها ومقدرات وانساب ومصائب .. را ميدانم  واز آنچه كه رخ داده است خبر دارم  وآنچه را كه غائب است ميدانم، [1] 

در صورتيكه خداوند در آيهء 34 سورهء لقمان ميفرمايد: (آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى‏كند، و آنچه را كه در رحم‏ها(ى مادران) است مى‏داند، و هيچ كس نمى‏داند فردا چه به دست مي آورد، و هيچ كس نمى‏داند در چه سرزمينى مى‏ميرد؟ خداوند عالم و آگاه است)

واين از صفات خداوند است كه همانطور كه در سورهء سبأ آيهء 3 ميفرمايد : (.خداوندى كه ازغيب آگاه است وبه اندازه سنگينى ذره‏اى درآسمانها وزمين ازعلم او دورنخواهد ماند، ونه كوچكتر ازآن و نه بزرگتر، مگر اينكه دركتابى آشكار ثبت است)

وبه اين هم اكتفا ننموده بلكه صفات خدايى را به همهء ائمهء خود داده اند، و بنابر اين كلينى بابى در كتاب خود دارد بعنوان: ائمه به گذشته وآينده آگاهى دارند،  وهيچ چيز از آنها پوشيده نيست![2]

ودهها بلكه صدها روايت امثال اين روايت ها كه ائمه را خدايانى در لباس بشر دانسته ،اگرچه در همين كتب رواياتى يافت ميشود كه مناقض ايو روايات است، ليكن مدعيان تشيع به آنها توجهى نكرده وبه غلو وافراط خود ادامه ميدهند، وبنا براين خمينى مدعى است كه ائمه بر ذرات كون فرماندهى ميكنند.[3] 

واين اكاذيب چنان در كتب شيعيان فراوان است كه چند كتاب هم كفايت نميكند ولهذا بر اين كلمات مختصر كفايت ميكنيم كه عاقلان را اشاره كافى است، 

وبايد دانست كه خود ائمه اهل بيت از اين مدعيان شيعه نما با خبر بوده وشكوه ها وفريادهايشان از دست آنها در اعماق تاريخ هم نفوذ كرده است،  ودر حول هركدام از ائمه  تعدادى از اين كذابان بزرگ وجود داشته كه افتراهايى بر آنها وبه زبان آنها جعل نموده اند كه در خاطرشان هم خطور نميكرده است، وافسانه ها وداستانهايى جعل نموده واوصافى برايشان قائل شده اند كه خود آن بزرگواران از شنيدن آن مى لرزيدند، وكتب خود شيعه هم پراست از شكواهاى ائمه از دست شيعه نمايان پرمدعا، بعنوان نمونه كشى از ابن سنان نقل ميكند كه :

ابوعبدالله –ع- ميگويد: ما اهل بيت صادق وراستگوهستيم ليكن دروغگويانى در اطراف ما بوده وبا دروغ خود ميخواهند صدق وراستى مارا با دروغ خود در ميان مردم از بين ببرند، -سپس تعدادى از كذابان را يكى يكى شمرده-  وگفت رسول خدا از راستگوترين انسان ها بود، ومسيلمه كذاب بر او دروغ ميبست، واميرالمؤمنين –ع- بعد از رسول خدا ازراستگوترين افراد بود ، وكسى كه بر او دروغ ميبست عبدالله لعنه الله بود،  وابوعبدالله حسين بن على –ع-  به مختار-ثقفى- مبتلا شده بود، سپس ابوعبدالله حارث شامى وبنان را نام برده وگفت كه آندو بر على بن حسين –ع- دروغ ميبستند، سپس مغيره بن سعيد و بزيع وسرى وابوالخطاب ومعمر وبشار اشعرى وحمزه يزيدى وصائب نهدى-يعنى يارانش- را نام برده وگفت خدا اينهارا لعنت كند، ما هميشه به كذابان مبتلا بوديم وخداوند مارا از شر اين كذابان راحت نموده وآنهارا به جهنم مبتلا گرداند، [4]

ونوهء او ابوالحسن رضا نيز شبيه همين شكايت را ابراز نموده وگفته است: بنان كه خداوند اورا آتش نصيب كند برعلى بن حسين دروغ مى بست،  ومحمدبن بشر كه خدا وند اورا در آتش نمايد برفرزند حسن على بن موسى الرضا دروغ مى بست، وابوالخطاب كه خدا اورا در آتش نمايد بر ابوعبدالله دروغ مى بست وكسى كه برمن دروغ مى بندد محمدبن فرات ميباشد، [5]

ولهذا از حعفربن باقر روايت ميكنند كه گفته است وقتى كه قائم ما! قيام كند از دروغگويان شيعه آغاز نموده وآنهارا ميكشد، [6] وبهترين چيزى كه جعفر در مورد آنها گفته ايسنت كه : به وضعيتى رسيديم كه هيچ كس شمن تر براى ما مثل كسانى كه ادعاء تشيع و دوستى ما ميكنند نيست،[7] 

آن سخن شيعيان است واين سخن ائمه آنها در مورد شيعيان وشما خود انديشيده وقضاوت كنيد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  الاصول من الكافي 19/197
[2]  الاصول من الكافي 1/262
[3]  براى تفصيل اين افراط ها مراجعه شود به الشيعهء واهل اهل البيت ص241تا255
[4]  رجال الكشى ص 257و258 در شرح حال ابوالخطاب
[5]  رجال الكشى ص 256
[6]  رجال الكشي ص 252
[7]  رجال الكشي ص 259<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:7.txt">تعريف اهل سنّت و جماعت </a><a class="text" href="w:text:8.txt">تعريف شيعه و تشيّع</a><a class="text" href="w:text:9.txt">ريشه‌يابي تاريخي پيدايش تشيّع</a><a class="text" href="w:text:10.txt">رأي غير شيعيان در مورد تشيّع</a><a class="text" href="w:text:11.txt">رأي ارجح از ميان اين آراء</a><a class="text" href="w:text:12.t