 كارمندان اميرالمؤمنين باز گشت كه همه از ثقات وخواص او بودند كه نحرير-خادم- هم درميان آنها بود، به آنها دستور داد كه در منزل حسن مانده ومراقب صحت واخبار او باشند، وبه چند نفر طبيب نيز دستور داده شد كه صبح وشب به خانهء او بيايند، بعد از دو سه روز از آن خبر آمد كه -حسن-ضعيف شده، به پزشكان دستور داده شد كه در خانهء او بمانند و قاضي القضات نيز به مجلس آورده شد ،وبه او دستور داده شد كه ده نفررا كه از تدين وامانت دارى وپرهيزكارى آنها اطمينان دارد نيز به همراهى خود انتخاب كند، آنهارا حاضر نموده وبه خانهء حسن فرستاده ودستور داد كه شبانه روز آنجا باشند، همچنان آنجا بودند تا اينكه –حسن-عليه السلام فوت نمود وسرّمن رأى-سامرا-يكسره ضجه شد، وسلطان افرادى را به خانه اش فرستاد واتاق اتاق آنجارا بررسى وتفتيش كردند[2] وهر آنچه آنجا بود مهر وموم كرده وبدنبال آثارفرزندو حاملگى شدند، ودايه هايى آوردند كه آثار حاملگى را شناخته وبسوى جاريه ها رفته وبررسى ميكردند، بعضى ها گفتند كه جاريه اى وجود دارد كه كه حامله است اورا در اتاقى قرار داده ونحرير-خادم-وهمراهان او وزنانى راكه همراه او بودند بر آن زن گماشتند ،تا اينكه-جسد حسن-را آماده كنند... وبعد از دفن او، سلطان ومردم در صدد بچه شده ودر منازل واتاقها بفراوانى تفتيش نموده وتقسيم ميراث را توقف نمودند، وآنهايى كه مواظب ومراقب جاريه اى بوند كه گمان حاملگى او ميرفت همچنان ملازم او بودند تا اينكه عدم حاملگى آن زن ثابت گشت، وهنگامى كه حاملگى او باطل شد ميراثش را بين مادر وبرادرش جعفر تقسيم نمودند)[3]

اين روايت از كتابى كه مدعى هستند كه به امام زمان نشان داده شده وگفته است كه براى شيعيان ما كافى است[4]ثابت ميكند تولد اين مهدى مورد پنداراز ريشه واساس باطل است ، ومذهب تراشان فرقه باز نميتوانند اين روايت را انكار كنند ويا برآن خرده بگيرند، چون درچندين منابع موثق ومورد اعتماد آنها وارد شده  وبسيارى از بزرگان آنها در حديث وتفسير وتاريخ آنرا روايت كرده اند كه فقط بعضى از آنها -نه بعنوان حصر- عبارتند از:
1-كافى كلينى همين روايتى كه نقل شد  كتاب الحجهء ج1ص126
2-مفيد در كتاب الارشادص338-339 
3-طبرسى در اعلام الورىص 358-359
4-أربلى در كشف الغمهء ج2ص408-409
5-مجلسى در جلاء العيون  زير عنوان :ذكر المهدى وعباس قمى در منتهى الآمال نيز زير همين عنوان آنرا آورده اند،

وأما نوبختى ازعلماء بزرگ اماميه در قرن سوم؟؟؟ كه خود در ميان اين اقول مضطرب ومتعارض ومتناقض گيج است ميگويدكه بعضى ها گفتند : پدرش-حسن- فوت كرد وهيچ اثرى از او نمانده وفرزند ظاهرى از او شناخته نشده،[5] وديگرانى مدعى شدند كه اين موهوم دو سال قبل ازوفات حسن يعنى در  بيست سوم رمضان سال 250 هـ  متولد شده![6] ، وبعضى ها مدعى شدند كه  هشت ماه بعد از وفات حسن اين مورد پندارمتولد شده[7]، وديگرانى مدعى شده اند كه اين موهوم در سال 258هـ متولد شده است وبعضى ها سال  را مدعى گشته اند256 ،[8]ومدعيان ديگرى ادعاء نموده اند كه در نصف شعبان سال 255 يعنى پنج سال قبل از وفات حسن متولد شده است،[9] كه اين ادعاء امروزه به كام رهبران نظام امام زمانى  ايران جور آمده وهرساله بدين مناسبت جشن گرفته وشهرها چراغانى ومزين نموده ومليونها مصرف نموده تا از مقلدين عوام بيشتر سوارى بگيرند،

وحتى دراسم جاريه اى كه اين ولادت را براو بسته اند نيز چنان اختلاف كرده اند كه دروغ بودن او واضح وآشكار است ، بعضيها مدعى شده اند كه اسمش نرگس است،[10]  وبعضى ها مدعى شده اند كه اسم آن صقيل يا صيقل است،[11] ومدعيان ديگرى ادعاء نموده اند كه نامش حكيمه است[12] واقوال ديگرى نيز بافته شده است،

 آيا حجت عصر وصاحب زمان كه همهء دين باو مرتبط است وهمهء احكام اصلى دين مثل جهاد وحكومت وحتى نماز جمعه را بخاطرش ترك نموده اند چنين كسى است كه حتى مادرش هم مورد اتفاق نباشد، وبقول بعضيها بنا به گفتهء امام ابن حزم امام اندلس كه ميگويد بعضى از آنها مدعى هستند كه اسم مادرش سوسن است كه مدعيند حكيمه بنت محمد شاهد ولادتش بوده كه در هنگام خروج از شكم مادرش قرآن ميخوانده  كه همهء اينها هوس ميباشد وحسن مذكور اصلا فرزندى نداشته واين اولين حماقت آنها وكليد همهء شرارت هايشان ميباشد كه خود مهلكه اى عظيم ميباشد،[13]

دانشمند زبردست و شيرمرد پاكستان امام احسان الهى ظهير كه اطلاعات رژيم تروريستى وفرقه گراى ايران چون از جواب دادن به او وتأليفاتش عاجز مانده بود بوسيلهء مزدورانش در حال سخنرانى در پاكستان اورا ترور كرد در اينمورد ميگويد: افسانه هايى كه براى ولادت اين مولودى كه هرگز متولد نشده وچگونگى ناپديد شدن او از چشمهاى خاص وعام ودور ونزديك وعدم علم اهل بيت واهل منزل وعدم شناخت چنين چيزى بافته اند واينكه چگونه به امامت رسيده وچگونه به همهء علوم كه از لوازم امامت در نزد قوم است دست يافته همهء اينها باعث شده كه افسانه ها بافته وبراى اثبات مدعاى خود كه ثابت نشده ونشدنى است دروغها مبالغه انگيز ساخته اند كه شايسته است نام خرافات بى اساس وبيهوده بر آنها گذاشت كه اين اكاذيب خود شواهدى است برعليه خودش ، وسپس نمونه هايى از اين روايات بيهوده را بعنوان مثال ذكر كرده است،[14] ميپرسد كه چطور چنين تولدى از چشم بنى هاشم واز خانوادهء علوى مخصوصا از نقيب آنها احمدبن عبدالصمد كه به ابن الطومار شهرت داشت ودفترى داشت كه ولادت علوى هارا در آن ضبط مينمود مخفى ماند! 

ولهذا وقتى كه يك خبر يك مدعى امام زمانى! در سال 302 هـ كه بدروغ ادعاء نمود كه او محمد بن حسن عسكرى است به خليفهء عباسى المقتدر رسيد دستور داد كه بزرگان وشيوخ آل ابيطالب را جمع نموده تا موضوع روشن شود، كه همگى آنها شهادت دادند كه او كذاب است و حسن عسكرى فرزندى نداشته است، واين مدعى تقيهء پيشهء امام زمانى زندانى وتا يكماه در ميان مردم شلاق ميخورد،[15] واختلاف مدعيان تشيع خودش دليلى است برعدم ولادت چنين موهومى ولهذا اكثر آنها بعد از يأس از فرزندى براى حسن عسكرى بعد ازاو به امامت ديگران رفته وآراء متعددى بافته اند

دوم: بيهودگى غيبت اين مهدى خيالى

فرضا كه ولادت اين موهوم را بپذيريم، چه معنايى در اين اختفاء وپنهان شدن درچاه سرداب وجود دارد وچرا براى مردم ظهور نميكند، واگر از امام زمانى هاى سرمست بپرسيم همان جوابى را ميشنويم كه از روحانيان وعلمايشان شنيده شده است كه از قديم در توجيه آن گفته اند، صدوق ازروايت زراره از ابي عبدالله عليه السلام جعل ميكند كه: قائم قبل ازقيام خود غيبتى دارد پرسيدم چرا؟ گفت كه از ذبح ميترسد"،[16] وطوسى شيخ طائفهء در توجيه همين موضوع ميگويد: "جز ترس از كشتن چيزى مانع ظهور او نيست..."[17] وشكى نيست كه اين موضوع تعبدى نيست كه فقط تسليم شويم وايمان بياوريم واين توجيهات همانطور كه شيخ احسان الهى ظهير گفته است همديگررا تكذيب ميكند، وترس از قتل چنان واهى است كه حتى خود بافته هاى امام زمانى هاى دو آتشه آنرا