ت.[11]

اين اشراف كه مراكز اصلي شهر كوفه را اشغال كرده‌بودند مختار را در قصر و مسجد محاصره نموده و ارتباط او را با خارج قطع نمودند، ليكن مختار براي شكست برنامهء آنها پيشنهاد نمود كه هم آنها و هم او گروهي را پيش ابن الحنفيّه بفرستند تا از تأييد ابن الحنفيّه مطمئن گردند و در اين تدبير موفق شد. ولهازن مي‌گويد: مختار هم در قله بود و هم در مقابل درّه، شيعيان نسل قديم به او اعتماد نداشته و از او دوري مي‌كردند.[12] 

اين مقدار براي بيان كشمكش و درگيري بين تشيّع قديم و تشيّع جديد و تحوّل و دگرگوني تشيّع در اين مرحله كافي مي‌باشد. 

بعد از قتل مختار فرقه‌بازي و مذهب‌بازي آغاز شد. گروهي به انقطاع امامت بعد از حسين معتقد شدند و اينكه ائمّه سه نفر بوده‌اند و ديگر امامي نيست. گروهي گفتند كه امامت در فرزندان حسن و حسين مي‌باشد و گروهي آنرا فقط در ميان فرزندان حسن مي‌دانستند و بعضي‌ها قائل به نبوّت بعد از پيامبر شدند.[13] و بعضي قائل به الوهيّت و خدايي غير از خدا گشتند، و گروهي به نبوّت علي رفتند و گروهي به نبوّت محمّدبن اسماعيل بن جعفر رفتند كه آنها را قرامطه گويند و گروهي به نبوّت علي و سه فرزندش حسن و حسين و محمّدبن حنفيّه رفتند كه آنها گروهي از كيسانيّه هستند و ده‌ها فرقهء كفرآميز ديگر كه نقل معتقدات و اسماء آنها از ميدان بحث ما خارج است و همهء اين فرقه‌ها و بسياري از آنها را اشعري و بغدادي و ملطي و اسفرايني و ديگر ائمّه فرق ذكر نموده‌اند.

عليّ بن الحسين با ولاء واطاعت كامل به حكام بني اميّه از دنيا رفت و از هر گونه كمك به مخالفان آنها در مكّه و مدينه خودداري نمود.[14] زيرا به وفاداري مدّعيان تشيّع اميدوار نبود و فرزندان زيادي به جاي گذاشت. گروهي از شيعيان از محمّدبن علي و گروهي ديگر از زيدبن علي پيروي نمودند كه زيد همان امام مذهب زيديّه مي‌باشد كه در واقع شيعيان اصلي هستند كه از افكار سبأيّه متأثّر نشدند و بگذريم از اينكه حتّي در تاريخ نيز مواضع بهتري داشته‌اند، و دولت‌ها تشكيل داده‌اند و بعضاً سرزمين‌هايي فتح كردند، وتاريخ بياد ندارد كه مثل اماميه آلت دست دشمنان اسلام باشند، امّا جعفريّهء اثناعشريّه نه تنها يك وجب خاك درتاريخ خود فتح نكردند كه هيچ بلكه هميشه با مسلمانان جنگيدند، وبا هر دشمنى كه به سرزمين اسلام حمله كرد از مغول وصليبيان كمك وهمكارى نمود، وادارسه در مغرب كه از پادشاهان مغرب (مراكش) بودنــد از نوادگان امام زيد مي‌باشند و در خراسان و ديلم نيز زيديان حكومت تشكيل دادند.

گروهي كه به امامت محمّدبن باقربن علي معتقد شده‌بودند، بعد از وفات محمّد گرد فرزندش جعفربن محمّد جمع شدند كه در ايّام او تغيير و تحوّل تشيّع به وسيلهء راويان دروغگو كامل شد و به طور كلّي از ريشه تغيير كرد كه بدايت آن تقريباً پس از كشته شدن حسين رضي الله عنه و به دست سبأيّه انجام شد، اينها توانستند بعد از شصت سال از قتل حسين و بعد از نود سال از نشأت خود گروهي از مسلمانان را از نظر اعتقادي كاملاً جدا نمايند.

سبأيّه و فريب خوردگان آنها، ازانتقام و كينه‌اي كه نسل به نسل از رنج‌ها و محنت‌هاي بعضي ازاهل بيت ازدست حكّام به ارث برده مي‌شد سوء استفاده مي‌كردند و درجنب اين توطئه‌هاي فكري و عقيدتي و سياسي كه مخفيانه چيده مي‌شد، اجتماع ايرانيان و موالي و بابليان و عاشوريان و كلدانيان و بقيّهء فرزندان تمدّنهاي قديم بود و نياز همه اينها به سازماني انقلابي كه برحكّام وعقايد ديني آنها شورش نموده ‌باشد، سبأيّه از همهء  اين شرايط بهترين سوء استفاده نمود و تمام اين شرايط، شيعه و تشيّع را در يك قالب جديد قرار داد و از آن مذهب ديگري ساخت و بنا براين هر چه را كه موجود بود بايد با آن مخالفت مى ‌كردند و درمقابل آن  قانون جديدي جعل مي‌نمودند. ببينيم روايتي را كه به امام جعفر نسبت مي‌دهند چگونه گواه اين ادّعا مي‌باشد:

 «شخصي سئوال كرد كه اگر دو فقيه باشند و حكم مسئله‌اي را از كتاب و سنّت پيدا كردند و ديديم كه يكي موافق عامّه – عموم مسلمين – است و ديگر مخالف آنهاست، به كدام يك بايد چنگ زد؟ امام پاسخ داد كه: آنچه را كه مخالف –عموم- عامّه است، بگير كه هدايت و رشد در آن مي‌باشد. گفت: فدايت شوم اگر هر دو خبر موافق آنها باشد، گفت: بايد ديد كه آنها و حكّام و قاضيان آنها به كداميك ميل بيشتري دارند بايد آنرا ترك و به خبر ديگر عمل كرد».[15] يعني به هر حال بايد اختلافي ايجاد كرد.

هنگامي كه اين افكار سبأيّه و عقايد متعدّدي كه مخالف تعاليم اسلام بود، از طرف كساني اختراع شد كه مدّعي دوستي و تشيّع علي و فرزندانش بودند، آنگاه بايد آنرا در شكل و قالب مذهب در مي‌آوردند چون در تضادّ با مذهب و معتقدات عموم بود و اين پديده‌اي بود كه از زمان امام جعفر به وسيلهء راويان جعّال در تشيّع رخ داد.

دراينجا بود كه شيعيان سبأي زده شروع به علني نمودن اين باورهاي ضدّ اسلامي نموده و مدّعيان تشيّع در پرتو افكار ابن سبأ و ايدئولوژي جديد، شروع به ساختن مذهبي با مسائل فروع و اصول و روش استنتاج فروع از اصول در عقايد و معاملات و ... نمودند و همهء اين مذهب سازي و دكّان‌بازي‌ها را در تأسيس مذهبي جديد و تكوين دين مستقلّي با فقه نوين و قوانين و تشريفاتي تازه در اصول و فروع و قواعد استنباطي، بكار گرفتند و ديني ساختند كه به كلّي با ديني كه محمّد –ص- براي بشر آورد، بيگانه است و آن را به علي و ائمّه اهل بيت نسبت دادند. از اينجا بود كه مبناي تشيّع اقوال و افعال افراد شد، چه اينكه اين اقوال و افعال از آنها صادر شده باشد يا خير. همين نسبت دادن به آنها كافي بود و اگر اين منسوبات در تعارض با فعل و قول ثابتي از آنها باشد مي‌گويند: اين تقيّه بوده‌است و اگر در مخالفت با كتاب آسماني باشد، مي‌گويند: كتاب خدا تحريف شده‌ است و در آن تبديل و تغيير رخ داده‌است و اگر در مخالفت با سنّت پيامبر باشد مي‌گويند آن سنّت از كساني نقل شده‌است كه بعد از رسول خدا مرتدّ شدند – يعني صحابه – و راويان قرآن و سنّت را مرتدّ مي‌دانند.[16]

بدين خاطر بود كه فرزندان نيك علي رضي الله عنه از اين مدّعيان دروغگو و جعّالان و دكّان‌سازان مذهبي و تفرقه‌اندازاني كه كارشناسان جعل و تحريف و تبديل و توطئه بودند، شديداً هشدار مي‌دادند از امام جعفر صادق-امام معصوم ششم برحسب زعم شيعيان- روايت است كه مي‌گويد: «ما دشمني شديدتر از كساني كه تظاهر به دوستي ما مي‌كنند نداريم».[17]

و ار او همچنين روايت است كه مي‌گويد:
«ما خانواده‌اي راستگو مي‌باشيم ليكن دروغگوياني بر ما دروغ مي‌بندند تا با دروغ خود سخن راست ما را در ميان مردم بي‌اثر كنند، رسول خدا راستگوترين فرد بود و مسيلمه، كذّاب بر او دروغ مي‌بست، و اميرالمؤمنين(ع) از راستگوترين افراد بعد از رسول خدا(ص) بود و شخصي كه بر او دروغ مي‌بست عبدالله بن سبأ لعنه الله بود و ابوعبدالله حسين بن علي(ع) به مختار م